ویرگول
ورودثبت نام
مهدیه
مهدیهزیاد حرف می‌زنم ولی تو دلم.
مهدیه
مهدیه
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

دسته ی بدبخت ها

زندگی همین است. برای همه شاید هم نه. ولی آدم های نسبتا زیادی هستند که در دسته ی بدبخت ها قرار می‌گیرند.

پزشک بیست و چند ساله ای که ناگاه تصادف می‌کند و نابینا می‌شود. مادر سی ساله ی ورزشکار و سالمی که به سرطانی غریب مبتلا می‌شود. پدری که باید تکه های تن کودکش را از زیر آوار بیرون بکشد یا آدمی که برای اولین بار عاشق می‌شود ولی معشوقش او را نمی‌پسندد. بی‌نهایت بدبختی وجود دارد. با درجه های متفاوتی از پیچیدگی.

گاهی حتی آدم نمی فهمد بدبخت شده یا دقیقا نمی‌داند اسم بدبختی و دلیل اش چیست. نوزادی که چند ژنِ اشتباهی معلولیتی ابدی را برایش می‌سازد. دختری که تمام عمرش به دنبال دوست می‌گردد و به دلیل مبهمی ناتوان است در برقراری ارتباط اجتماعی و جوانی که حمایت مالی خانواده ای مرفه را ندارد و در جامعه ای با اقتصاد آشفته باید زندگی بسازد.

مثل من، خیلی آدم ها نمی‌خواهند بپذیرند زندگی را. ولی زندگی همین است. البته شاید فقط برای دسته ی بدبخت ها. تلاش هایی که معمولا نتیجه ی رضایت‌ بخشی ندارند. نشدن هایی که دلیلش تو نیستی، ولی جوری نشان داده می‌شود که انگار خیلی هم هستی. موقعیت هایی که دقیقا نمی‌دانی معمولی اند یا رویایی. دیدن، راه رفتن، خندیدن، رفیق داشتن، فهمیده شدن. دقیقا نمی‌فهمی اگر چیز زیادیست داشت، پس چرا بقیه دارند؟ یا اگر ساده است و معمولی چرا با جان کندن های تو به دست نمی‌آیند؟

آدم های دسته ی بدبخت ها، حق زندگی کردن ندارند؟ اگر دوست داشتن نمی‌شود، راهِ تنها ماندن -هرچند غم بار باشد- قبول نیست؟ چرا نمی‌شود نابینا بود و مورد ترحم قرار نگرفت؟ چرا نمی‌شود فقیر بود و خجالت نکشید و زندگی کرد؟ چرا نمی‌شود آدم ضعیف باشد و زیرپای دیگران نمیرد؟ آخر آنها که مقصر نیستند. هر چه خواستند نشده. هرچه دویدند نرسیدند. حرفم آنهایی است که دنبال دارو، خیابان را بالا و پایین کردند و داروی گران تحریمی پیدا نشد و یا برای تغییر خودشان، کتاب خواندند ولی آن طور که می‌خواستند، درست نشدند که نشدند.

راز زنده ماندن و زندگی کردن در دسته ی بدبخت ها چیست؟ اصلا آیا می‌توان بدبخت بود و زندگی کرد؟

زندگیبدبختیامید
۶
۱
مهدیه
مهدیه
زیاد حرف می‌زنم ولی تو دلم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید