داستان سلسله نبویان بخش ششم.

خلاصه بخش پیش: خواندیم که ایران از عثمانی شکست خورد و آذربایجان را نیز واگذار کرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دو سال از شکست ایران از عثمانی در سال ۹۰۷ ق می گذشت.
شنیدید می گویند یک تیر را به دو نشون زد؟
ملک شاه یک تیر را به سه نشون زد.
ماجرا این گونه بود:
چهارم صفر ماه سال ۹۰۹ ه.ق درست فردای روز تاجگذاری پادشاه ملک شاه، دومین فرزندش به دنیا آمد.
او از اختر خاتون ـ همسر دومش پسر دار شده بود.
نام پسر را القاص نامیدند.
و شاه جشنی ترتیب داد که هم جشن تولد پسرش و سالگرد تاجگذاری اش بود.
در این جشن از سفرای روسی نیز دعوت کرده و با آنان نیز ملاقات کرد.
برای عموم و مردم عادی این فقط یک جشن بود.
ولی برای رجال دربار این یک فرصت بزرگ بود.
ملک شاه با دو سفیر روسی درباره اتحاد نظامی علیه عثمانی سخن گفت.
او مطرح کرد که دشمن هم ایران و هم روسیه عثمانی ها هستند. پس بیایید علیه ایشان متحد شویم. و آنان را از پا درآوریم.
سفرای روسی نیز قبول کردند و قول دادند به روسیه بازگردند و به امپراتور خویش گزارش دهند.
سه هفته بعد خبر آمد که امپراتور روسیه پذیرفته و چنین ماده زد:
ایرانیان اجازه دهند از شرکت های اسلحه سازی ایشان استفاده کنیم.
در عوض ما نیز برایشان توپخانه و اسلحه می سازیم.
و چند ده توپخانه نوین روسی نیز به ایران هدیه می دهیم.
در عوض ایران قول دهد که به روسیه خیانت نکند و در علیه عثمانی باشد.
ملک شاه پذیرفت.
مهندسان روسی به ایران آمدند و ملک شاه بسیاری از جوانان ایرانی را به نزد آنان فرستاد تا توپ سازی و سلاح سازی بیاموزند.
ورود روسیان به ایران شاید کمی از استقلال ایران را کم کرد و ایران را زیر سایه روسی ها قرار داد ولی رشد نظامی زیادی برای ایران داشت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ملک شاه برای تثبیت قدرت خود اندیشه ای داشت.
او خود را از نسل مرشد نبی خواند و خود را مرشد کامل روحانی ایران خواند.
قدرت مذهبی او به سرعت رشد کرد و به اعتبارش نیز افزوده شد.
چنان که مردم زود باور و ساده دل ایران وی را نماینده خدا در زمین خواندند.
شوخی شوخی وی به بالا ترین درجه مذهبی و سیاسی کشور رسید.
روحانیون از این موضوع لطمه دیدند.
و تمام تلاش خود را کردند تا مردم حرف های ملک شاه را قبول نکنند.
ولی سمری نداشت.
حتی شاه برای خود مریدان فراوان انتخاب کرده و آنان را برای ارشاد مردم فرستاد.
مریدان او مقام شاه را والا تر می بردند و مردم ساده دل نیز باور می کردند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از مزایای مرشد شدن ملک شاه می توان به این ها اشاره کرد: شاه به طور رسمی مالک تمامی زمین ها ی کشورش شد.
و می توانست به دلایل مذهبی مانند ساخت مسجد و... از مردم بیچاره مالیات فراوان بگیرد.
که البته این مالیات های دوباره یا سه باره خرج دلایل مذهبی نمی شد. و بیشتر خرج امور دربار و شخص شاه می شد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به دنیا آمدن فرزند اختر خاتون، القاص میرزا نفوذ اختر را بیشتر کرد.
و شاه نیز به شاعران دربار دستور شعر سرایی درباره او دادند.
همگی برای اختر خاتون شعر می سراییدند و نقاشان بزرگ ایرانی اختر خاتون را همراه پسرش به تصویر می کشیدند.
ولی خورشید دخت از حسادت آب می شد.
فرزند سه ساله اش، علی مراد تحویل گرفته نمی شد.
و کینه ای شتری شکل گرفته بود.
حیف که ملک شاه نمی توانست خورشید دخت را اخراج کند و طلاق دهد وگرنه این کار را می کرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از خراسان خبر های وحشتناکی می آمد.
ازبکان یاغی به سر کردگی عبید خان ازبک خراسان را مورد تاخت و تار قرار می دادند.
و زنان خراسانی را به بردگی می بردند.
نیشابور، مشهد و سبزوار تبدیل به پایگاه های ایشان شده بودند.
و از جنوب غربی تا هرات نیز رسیده بودند.
ملک شاه می دانست باید با آنان مقابله کند ولی فعلا کار امروز را به فردا می انداخت.
ازبکان نیز وقت یافته بودند تا بیشتر چپاول کنند و بیشتر اسیر بگیرند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ایران برای نخستین بار در سال ۹۱۰ ه.ق از توپخانه ها و سلاح های نوین روسی استفاده کرد. در سال نهصد و ده قمری، لهراسب خان که از سرداران ملک شاه بود دست به شورش زد.
از سرتاسر کرمان به او پیوستند و در علیه شاه عمل کردند.
لهراسب خان در کرمان مستقر شد.
همزمان با شورش او، مردم عادی برای سنگینی بار مالیات ها نیز شورش سر دادند.
درازی نگذشت تا ملک شاه فهمید قدرتش در خطر است.
او، شاه دوست ها را همراه با سلاح های روسی به سرکوب شورشیان فرستاد.
که در حمله ای برق آسا، لهراسب شکست خورده و کشته شد.
ادامه دارد.... .