ویرگول
ورودثبت نام
محمدجواد
محمدجوادنوجوانی دوازده ساله از بابل
محمدجواد
محمدجواد
خواندن ۲ دقیقه·۱۸ روز پیش

شب های کارتل جلد هفت

آخرین قسمت داستان شب های کارتل.

تیخوانا ـ ۱۹۰۳

صدای ماشین ها پیچید.

دیگو توی ماشین مرسدس بنز سیاه نشسته بود.

لوپز سیگارش را روشن کرد و کت چرمش را صاف.

دیگو گفت: امشب شب مرگ کارتل لوسی ها ی پسته.

رودولف سرش را بالا آورد و گفت: هوراااا. آره. همینه.

صدای ترمز کردن ماشین ها پیچید.

دیگو پشت در گاراژ ایستاد و فریاد زد: بروید داخل.

همه ی قوایش با سلاح گرم وارد گاراژ شدند.

صدای شلیک ها همه جا را پر کرده بود.

دیگو بیرون ایستاده بود و سیگار می کشید.

ناگهان سیگار از دستش افتاد.

آژیر های قرمز و آبی روی صورتش افتادند.

او زمزمه کرد: پلییییییس ها.

سریع وارد گاراژ شد.

از هر سویی شلیک می شد.

مردان علیه هم می جنگیدند.

دیگو پشت دیوار پناه گرفت.

دو نارنجک دستی را آماده کرد.

به محض ورود پلیس ها دو نارنجک را زیر پایشان قر داد.

بوووومب.

صورت همه به سمت انفجار برگشت.

ولی لوپز تفنگش را گرفت و روبه رو پلیس ها ایستاد.

رودولف گفت: آدم فروش.

اورته گفت: پلیس مخفی؟؟

دیگو احساس کرد امن نیست.

تا خودش را به سمت رودولف لیز داد به طرفش شلیک شد.

به رودولف رسید ولی زخمی.

کلاشینکف های پلیس ها بدنش را شکافتند.

رودولف او را در آغوش کشید‌.

خون چون دریاچه ای سرخ دورتادور شان را گرفت.

میگل اورته گفت: رودولف مواظب رییس باش.

سپس سرش را بالا گرفت و شلیک کرد.

ولی ناگاه روی زمین افتاد.

رودولف به گلوله یک درون سر اورته نگاه انداخت.

تفنگ خونی اش را گرفت و شلیک کرد.

ولی او هم دوام نیاورد.

تیر به بازویش اصابت کرد و پنهان شد.

پلیس ها پیش می آمدند. لوپز خلافکار دیگر سرگرد لوپز بود.

پلیس ها به رودولف مجروح و دیگو ی زخمی رسیدند.

تا دستبند را بیرون آوردند، دیگو کلت کمریش را بالا آورد و شلیک کرد.

نه به پلیس ها.

بلکه به خودش.

سرش شکافته شد.

و کشته شد.

باز هم صدای جاه طلبی و وجدان باهم:

وجدان: دیدی خلافکاری آب و نون نشد؟؟

جاه طلبی: تو به شوکت و اوج رسیدی حتی اگر کوتاه بود....

رودولف گفت: من می میرم ولی با پل خوش.

با کلاشینکف خونی اورته به سمت لوپز شلیک کرد. لوپز دوام نیاورد. و در جا مرد.

ولی سه گلوله نیز رودولف را کشتند.

وقتی این خبر به مخفیگاه کارتل دل مار رسید،

رودریگو مونتس گفت: راه جاه طلبی جذا. دارد.

سالازار نیز گفت: خوب شد که دیگو خودش را کشت. و اسیر پلیس ها نشد....

خداحافظ دیگو....... .

۱۷
۱۲
محمدجواد
محمدجواد
نوجوانی دوازده ساله از بابل
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید