ویرگول
ورودثبت نام
محمدجواد
محمدجوادنوجوانی دوازده ساله از بابل
محمدجواد
محمدجواد
خواندن ۵ دقیقه·۱۲ روز پیش

مارشال آهنین بخش دوم

برگرفته از یک تصویر از آقای مرادی
برگرفته از یک تصویر از آقای مرادی

۲۸ نوامبر سال ۱۸۱۲

لشکر بزرگ فرانسه در برزینا گیر افتاده بود.

ولی داووت تسلیم نشد.

او دستور داد همه ۵۰ هزار نفر سرباز تلاش کنند تا بتوانند یک پل کوچک درست بالای رود برزینا بسازند تا از این رودخانه یخ زده بگذرند.

همچنین مارشال داووت همراه سپاه سوم فرانسه که حالا ۱۶ هزار نفر تلفات داده بود و فقط ۴۰۰۰ نفر زنده مانده بودند در برابر ۶۰ هزار روسی مهاجم به فرماندهی چیچاگوف روسی، مقاومت کردند تا سربازان در حال پل سازی آسیب نبینند.

ولی لشکر چیچاگوف توانست بر سپاه داووت پیروز گردد و همچنین مارشال داووت بر اثر برخورد یک خمپاره به شانه چپش از جبهه پشتی به مرکز سپاه نزد شخص ناپلئون بناپارت فرستاده شد تا موقعیتش امن باشد و جانش را روسی‌ها تهدید نکند.

با غیبت داووت در لشکر سوم فریان از سرداران لشکر سوم و وفاداران به ناپلئون بود فرمانده لشکر سوم فرانسه شد.

ولی از آن ۴۰۰۰ مرد جنگجو و میهن پرست لشکر سوم فرانسه فقط ۱۵۰۰ نفر زنده ماندند.

دوستانشان که تا آخرین لحظه مبارزه کرده بودند به دست مهاجمین روسیه کشته و یا اسیر شدند.

پس از درهم شکستن سپاه سوم فرانسه و کشته شدن دلیران این گروه، از دیگر لشکرهای فرانسه نیرو برای مقابله با لشکر چیچاگوف فرستاده شد.

داووت حال خوشی نداشت ولی فقط برای آنکه سپاه سوم بتواند روحیه خود را بازیابد همراه ۵۰۰۰ نفر محافظ به کمک سپاهش شتافت.

او و باقیمانده لشکر سوم و ۵۰۰۰ محافظش تا پای جان در مقابل روسی‌ها نبرد کردند و سپ سپس وقتی پل ساخته شد، او دستور داد که لشکرش در برزینا بمانند تا امپراطور ناپلئون و باقی قوای فرانسه از رود عبور کند و به سمت لهستان به راه بیفتند.

پس از جانفشانی قهرمانانه این ژنرال زخمی، ایشان به همراه فقط هزار تن از باقیمانده‌های لشکر سوم و محافظانشان از پل عبور کرده به لشکر فرانسه پیوستند.

اما تلفات‌های فرانسه فقط متعلق به گروه سوم و دلیران فرانسوی که در مقابل لشکر چیچاگوف روسی مقابله کردند نبود.

بلکه دیگر تلفات‌های سپاه فرانسه در برزینا عبارتند از:

+ ۲۵۰۰ تن همان اول کار سپاه سوم تلفات داد

+ ۵۵۰۰ تن دیگر در مقابله با لشکر روسیه کشته و یا اسیر شدند

+ حدود ۵۰۰ نفر در هنگام پل سازی یا یخ زدند و یا در رودخانه زده برزینا افتادند و کشته شدند.

+ پس از شکست مدافعین فرانسوی در برابر مهاجمان روسی، لشکر چیچاکوف توانست به نزدیکی پل تازه ساخته برسد و ۵ هزار تن از پل سازان را یا بکشد یا اسیر کند.

در مجموع فرانسه در برزینا حدوداً ۱۲۵۰۰ نفر تلفات داد که بیشترشان کشته و برخی اسیر شدند.

در یک دسامبر ۳۶۵۰۰ فرانسوی از برزینا گذشتند ولی هنوز داووت و هزار نفر فرانسوی دیگر در برزینا در حال دفاع بودند.

داووت با حدود ۸۰۰ نفر توانست از برزینا بگذرد و به امپراطور خود فرانسه برسد.

درست فردای آن روز در سپیده دم سوم دسامبر، ۸۰ هزار سرباز روسی به فرماندهی ژنرال کوتوزوف به برزینا رسید و با ژنرال چیچاگوف ملاقات کرد.

۳ دسامبر ۱۸۱۲، چادر فرماندهی روسیه، برزینا

کوتوزوف با عصبانیت گفت: ببینم داووت و بناپارت فرانسوی در میان اسرا نبودند و همچنین تعداد اسرا بسیار کم بود میشه دلیلش رو بگی؟

چیچاگوف با ترس گفت: ژنرال من رو ببخشید.

ما شکست خوردیم. لطفاً بابت شکست من را اعدام کنید.

کوتوزوف محکم روی میز کوبید و گفت: شکست خوردی؟ همین؟ تو ۶۰ هزار نفر سرباز داشتی و اون‌ها ۵۰ هزار نفر. شکست خوردی؟ نه این نمی‌تونه واقعی باشه تو نمی‌تونی شکست بخوری.

چیچاگوف سرش را پایین انداخت و آرام گریه کرد.

فقط زمزمه کرد: قربان ما ۶۰ هزار نفر بودیم و آنها ۵۰ هزار نفر ولی آنها چیزی را داشتند که ما نداشتیم: داووت.

کوتوزوف گفت: آخر مگر داوود شیطان است که مقابل ۶۰ هزار تن ایستادگی کرده و برای کارگران فرانسوی وقت خریده تا پلی از این سر تا آن سر رود برزینا بسازند؟

اما سپاه فرانسه در حال عقب‌نشینی سریع بود.

از برزینا تا ورشو پانصد کیلومتر است. چهل و هفت روز راه. در سرمای منفی سی.

اول دسامبر هزار و هشتصد و دوازده. لشکر فرانسه از کنار رودخانه یخ‌زده برزینا به راه افتاد. سی و هفت و پانصد هزار نفر از نود و پنج هزار نفری که مسکو را ترک کرده بودند، فقط همین ها مانده بودند.

داووت جلوتر از همه راه می‌رفت. سوار بر اسب سیاه. پالتوی خاکستری‌اش از برف سفید شده بود. هر از گاهی به عقب نگاه می‌کرد. به آنهاییی که دلاورانه نبرد کرده بودند و از سرمایه منفی سی درجه زنده مانده بودند.

هفده روز بعد، ویلنیوس رسیدند. شهر خالی بود. مردم فرار کرده بودند. شب، سربازها در خانه های سرد اهالی پیشین خوابیدند. صبح که بیدار شدند، سیصد نفر بیدار نشدند.

دهم ژانویه. رود نمان. مرز

داووت پیاده شد. پشتش هزار تن پیاده شدند...

دستش را در آب یخ‌زده فرو برد. یک مشت آب برداشت و روی صورتش پاشید. برگشت به سربازها نگاه کرد. هشتصد تن سپاه سوم حالا  پانصد نفر شده بودند.

گفت: «بچه‌ها، اینجا لهستان است. اینجا خانه ماست.»

اولین بار در سه ماه کسی گریه کرد.

هفدهم ژانویه هزار و هشتصد و سیزده. ورشو

گنبدهای شهر در آفتاب زمستانی می‌درخشید. مردم در خیابان‌ها جمع شده بودند. پرچم‌های فرانسه و لهستان روی دیوارها می رقصیدند.

داووت از دروازه شهر گذشت. هزار و چهارصد سرباز پشت سرش. بقیه در جاده ماندند. در برف. در سکوت. در تاریخ.

پیرزنی لهستانی جلو دوید. قرص نانی به دست داووت داد. گفت: «پسرم با تو بود. نیامد. اما تو آمدی.»

داووت نان را گرفت. نگاهش کرد. به حرفی نزد.

فقط به راه افتاد.

به سمت مرکز ورشو.

پشت سرش ناپلئون بناپارت نیز آمد.

سوار بر اسب سپیدش.

ولی آن روز او سردار کل نبود، چون داووت سردار کل بود.

--------------------------------------

چهاصد و پنجاه کیلومتر پیاده‌روی در برف.

چهل و هفت روز.

یک پیروزی.

اسمش را گذاشتند: برگشتن به خانه.

آن شب ورشو شاهد جشنی بزرگ بود.

فرانسه تلفات زیادی داده بود ولی نابود نشده بود.

کوتوزوف در حال نزدیک شدن بود ولی مردم ورشو فقط می رقصیدند و شاد بودند...

فرانسهسپاه
۸
۲
محمدجواد
محمدجواد
نوجوانی دوازده ساله از بابل
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید