ویرگول
ورودثبت نام
محمدجواد
محمدجوادنوجوانی دوازده ساله از بابل
محمدجواد
محمدجواد
خواندن ۵ دقیقه·۱۲ روز پیش

مارشال آهنین بخش چهارم

تاریخ نوشتن داستان: ۱۴۰۴٫۱۱٫۲۴

تاریخ انتشار در ویرگول: ۱۴۰۴٫۱۱٫۲۵

۲۳ ژانویه ۱۸۱۳ ــ دژ ورشو

ساعت ۵ صبح بود.

خورشید با تمام توان می‌تابید و آسمان را روشن کرده بود.

داووت و مورات در بالای برج شمالی دژ ورشو با دوربین‌های خود به سربازان روسی که در حال آرایش گرفتن بودند نگاه می‌کردند.

ژنرال داووت گفت: حدودا ۳٫۵ کیلومتر با ما فاصله دارند. دور از تیررس توپخانه‌های مستقر ما در شهر.

مورات گفت: ما نمی‌توانیم آنها را زیر گلوله توپخانه خود بگیریم پس می‌توانیم زودتر از آنها به دل نبرد بزنیم و همگی را قتل عام کنیم.

داووت لبخندی زد و گفت: نه بابا. اگر این کار را بکنیم مه ما به جای آنها قتل عام می‌شویم. باید بگذاریم آنها اول حمله کنند و سپس ما با ۳۰۰ توپ به استقبالشان می‌رویم. در ضمن از اردوگاه آنها تا ما ۳۰ دقیقه راه است یعنی سربازان روسی باید ۳۰ دقیقه راهپیمایی بکنند تا به پای دژ ما برسند.

مورات: نظر شما بی‌پایان منطقی و بهتر است.

🌅 ساعت ۷ صبح:

سپاه ۸۰ هزار نفری کوتوزوف به سمت پای دژ ورشو راهپیمایی را آغاز کردند.

نعره‌هایشان گوش آسمان را کر کرد و قدم‌هایشان زمین را می‌شکافت.

ژنرال ژان بارتلمی (مردی ۵۵ ساله که فرماندهی مهندسان و توپخانه ارتش بزرگ فرانسه را بر عهده داشت.) و سرهنگ شارل اتیان فرانسوا ( ژنرال توپخانه‌های لشکر سوم فرانسه یا همان لشکر داووت) دویست توپ دوربرد و سبک را بالای دیواره‌های دژ ورشو مستقر کرده بودند.

پس از ۱۰ دقیقه فرانسوا پرسید: ژنرال بارتلمی شلیک را آغاز بکنیم؟

بارتلمی جواب رد داد.

وقتی سپاه روسیه به یک کیلومتری دژ رسیدند به دستور ژنرال بارتلمی، ۲۰۰ توپ بی‌درنگ شلیک کردند.

توپخانه‌های دوربرد و سنگین فرانسه در هر دقیقه دو توپ شلیک می‌کردند.

وقتی روسها کمی جلوتر آمدند توپخانه‌های دوربرد فرانسوی دیگر نمی‌توانستند آنها را زیر گلوله بگیرند. توپخانه‌ها فقط برای اهداف دور بودند و برای اهداف خیلی نزدیک کارایی نداشتند.

وقتی به ۵۰۰ متری دژ رسیدند سرهنگ فرانسوا فریاد زد: قوطی‌های گریپ شات را روی توپخانه‌های سبک بزارید و آتش کنید.

توپچی‌های دژ قوطی‌های توپ‌های کوچک گریپ شات را در توپخانه‌های سبک کار گذاشتند و بعد آنها را به سمت سربازان روسیه نشانه رفتند.

قوطی‌ها در هوا معلق می‌ماندند.

سپس باز می‌شدند و ۵۰ تا ۶۰ توپ کوچک از درون آنها بر سر سربازان روسیه می‌ریخت.

کوتوزوف فقط یک چیز گفت: عقب نشینی کنید. ای سربازان تزار عقب بنشینید.

فقط در عرض ۲۵ دقیقه ۱۴ هزار روسی کشته و یا مجروح شدند.

مورات پرسید: با سوار نظام چابکم به تعقیب آنها بپردازم؟

داووت: ۱۴ هزار نفر برای آغاز بد نیست. نیازی به تعقیب نیست همین الان آنها از ترس به خود می‌لرزند.

۲۴ ژانویه ۱۸۱۳ ــ میدان کارزار ورشو

کوتوزوف پس از شکست بیست و سوم ژانویه

خیلی خشمگین شد.

او و ژنرال‌های روسی فهمیده بودند که در دژ بیش از ۲۵۰ توپ فعال وجود دارد.

نمی‌دانستند از کجا ولی فقط می‌دانستند داووت زهر خود را ریخته.

کوتوزوف و سپاهش اصلاً اعتماد به نفس نداشتند. کوتوزوف تصمیم گرفت کل ۲۴ ژانویه را به نقشه کشی و استراتژی بپردازد.

از آن طرف مورات می‌خواست با عجله، با سوار نظام خود به اردوگاه‌های روسیه حمله ببرد و کار روس‌ها را به پایان برساند.

ولی ناپلئون دستور داد که فعلاً امروز را صبر کنند و به پایکوبی بپردازند.

۲۵ ژانویه ۱۸۱۳

بیست و پنجم ژانویه روز سرنوشت سازی بود.

🌅 ساعت ۵ صبح: از همان اول صبح لشکر روسیه به خود آرایش منظمی گرفته بود.

سپاه روسیه به  ستون های چند ۱۰ هزار نفری تقسیم شده بود و می‌خواست با همین حرکت به سمت دژ حرکت کند.

وقتی مورات این صحنه را با دوربینش مشاهده کرد به سرعت به نزد ناپلئون رفت و گفت: امپراطور، اعلی حضرت فرانسه آنطور که من تماشا کردم لشکر روسیه در چند ستون ۱۰ هزار نفری آرایش پیدا کرده و قصد حمله به ما را دارند.

داووت گفت: اما ژنرال مورات. کوتوزوف آدم با تجربه و باهوشی هست. پس از شکست بیست و سوم، او با این آرایش به سمت دژ نمی‌آید تا همه سربازانش به دست توپ‌های ما نابود شوند.

🪖 ۷ صبح: ناگهان طبل‌های روسیه به صدا درآمدند سپاهشان حرکت کردند ولی نه با آن نظم اولیه که در ساعت ۵ صبح مورات دیده بود.

سربازها از صفوف خود خارج می‌شدند و کج و معجوج راه می‌رفتند تا هدف شلیک توپخانه فرانسه و لهستان نشوند.

آنها زیگزاگی راه می‌رفتند پس از مدتی چند قدم به عقب می‌آمدند چند قدم به چپ می‌رفتند و دوباره به روبرو حرکت می‌کردند.

توپخانه فرانسه دچار مشکل شد آنها اصلاً نمی‌توانستند سربازان روسیه را هدف بگیرند.

و ژنرال‌های توپخانه دژ ورشو تصمیم گرفتند که برای اینکه مهماتشان را به هدر ندهند هیچ شلیکی به سمت لشکر روسیه که به سمت ایشان می‌آمدند نکنند.

🪖ساعت ۸ صبح: سربازان روسیه که از گزند توپ های دژ در امان بودند خیلی راحت به پای دژ رسیدند.

از طرفی چند سرباز از پشت ایشان چندین توپخانه دوربرد روسی را به حرکت درآورده و به نزدیکی دژ رساند.

ناگهان پارچه‌هایی که روی این توپ‌ها کشیده بودند را برداشتند و توپخانه‌های دوربرد روسی در عرض چند ثانیه شروع به شلیک به طرف دیوار‌های دژ ورشو کردند‌.

دژ به خود لرزید.

دود و غبار آسمان را گرفت. 🌫️

داووت گفت توپخانه ما نمی‌تواند هیچ کاری از پیش ببرد ما باید خودمان به دل ایشان بزنیم.

به دستور داووت مارشال مورات به همراه ۱۵ هزار سوار به بیرون شتافت.

پشت او، فریان با ۱۰ هزار نفر سرباز پیاده که در میان خود ۵۰ توپخانه سبک داشتند از دروازه بیرون زد و با مهاجمین روسی نبرد کرد.

سرانجام وقتی روس‌ها حدود ۱۰ هزار نفر دیگر تلفات دادند در نیمه‌های شب از مهلکه گریختند.

ولی خیلی دور نرفتند تا پس از مدتی بتوانند ضد حمله بزنند.

در این زمان، سپاه فرانسه ۷۰۰۰ نفر و روسیه ۲۲۰۰۰ نفر تلفات داد.

یعنی سپاه فرانسه سی هزار نفر بود و لشکر روسیه ۵۸ هزار نفر سرباز داشتند.

تلفات ۲۲ هزار نفری آسیب زیادی به روسیه زد و حتی ژنرال ایشان کوتوزوف نیز زخمی شد.

ولی ضد حمله‌ای در حال شکل‌گیری بود...

ناپلئون
۱۵
۴
محمدجواد
محمدجواد
نوجوانی دوازده ساله از بابل
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید