
نوربرتو بوبیو، فیلسوف معاصر ایتالیایی، معتقد بود مشکل اصلی نه در تقابلِ بین منکران و معتقدان به مذهب، بلکه بین آن دسته از افرادی است که «میاندیشند» و آنان که با «اندیشیدن» بیگانهاند. از این منظر، اسلام برای من، آیینِ آموختن، خواندن، تفکر کردن و عادلانه زیستن در عصری است که جاهلیت سبب تاریکی مطلق بود؛ مبارزهی مردی شهره به امانتداری و پاکی در فضای انحصارطلبیِ گروهی که فراتر از ظلم، حتی حقِ زیستن را منحصر به جنسیت میدانستند.
در این عصر تاریک، پیکرهی مکتبی متولد میشود که هدفی جز تربیتِ انسانِ عالم بر فضیلتهای خویش ندارد؛ انسانی که پتانسیل رسیدن به کمال را داراست. بدون تردید، خالق این آیین نمیتواند غافل از درج یک «سیستم ایمنی» در کالبدِ این ساختار باشد.
«غدیر» برای من، تکامل این سیستم ایمنی است. زمانی که خاتمِ حجت بر انسان، در مهمترین مناسبتِ جامعهی خویش میایستد و فرمان به بازگشتِ آنان میدهد که عجولانه پیش میروند و منتظر کسانی میماند که به هر دلیل از قافله واماندهاند، در واقع دری بر آنان میگشاید تا همیشه راهی روشن به سوی درک اصالتِ آموزههایش وجود داشته باشد؛ آموزههایی که مبنای ساختار مدنیت، حاکمیت عدل و قانونی است که ضامن آزادی و کرامت انسانها باشد.
شیعه طریق همراهی با این اصول و مبانی است. وفاداری به مرام مردی که پس از بیست و پنج سال صبوری با خاری در چشم و استخوانی در گلو به اصرار جامعه ، حاکمیتی را پذیرفت که از عطسه بزی برایش بی ارزش تر بود. او مسیر حاکمیت را چنان منحرف از حقیقت یافت که دشمنانش ، یاران و نزدیکان همان «رسول حق» شدند و در نهایت رستگاری برای او جز با جان فدایی در راه حق معنا نیافت.
به اعتقاد من ، شیعه ای که امروز مدعی مدیریت است ، به یک «بیماری خود ایمنی» مبتلا شدهاست ، در غیر اینصورت این بی عدالتی و انحصارطلبی در نظامی که مدعی «علویت» است ، از کجا میآید!؟
سیستم ایمنی که وظیفه اش صیانت از عدل و کرامت بود، گویی حالا به جان پیکره افتاده است.
شاید به همین دلیل بود که دغدغه «دکتر شریعتی» ، وفاداری به «آیین حسین» بود نه صرفاً عزاداری برای او.