«تجربهای که امروز اینجا میذارم، شاید شما هم باهاش آشنا باشید.
برای من معمولاً از نیمهشبها شروع میشه؛ یهو آهنگها توی ذهنم پخش میشن. یهو میخونم: «ای یار من، ای یار من...» و پنج دقیقه بعدش میخوام برم دریا کنار، حمیرا. بعدش چنان دلم از دنیا میگیره، داریوش و... خلاصه انگار توی یه پلیلیست گیر میکنم. یه روز همه آهنگها شاد هستن، یه روز خارجی مثل مدرن تاکینگ، یه روز اسپانیایی.
خلاصه نمیدونم؛ یه روزهایی فرکانس ارواح یا آدمهایی که نمیشناسم با من یکی میشه و منم مثل اونها فکر میکنم. آهنگهای سلیقهی اونها رو گوش میدم، حرفهاشون رو میزنم و اجازه میدم از طریق من جاری باشن. ولی خداییش، از بعضی کارها، آهنگها و حرفهاشون خندهم میگیره! 😄»
خب بنظرتون شما هم گاهی یکی دیگه میشین، و میتونید بفهمید که آیا دارید نسخه دیگه ای از خودتون رو زندگی میکنید، یا کسی دیگه ای رو، یا به این فکر میکنید که از جلد خودتون چه زمان هایی خارج میشین و خود واقعیتون رو زندگی میکنید؟؟!
اصلا تا حالا همچین تجربه ای داشتید که یهو یکی دیگه بشید؟؟!
تجربه اینکه یه روز از خواب بیدار شین، کارهایی رو انجام بدید که هیچوقت حتی بلدشون نبودید،
با اطرافیانتون حرف هایی بزنید که حتی بهش فکر نکرده بودین.
من وقتی اینجوری میشم سعی میکنم بیشتر بنویسم و راستش کوله پشتیمو برمیدارم میرم طبیعت تا بفهمم چرا اینطوری شدم.