یه برهه هایی از زندگیم خودم رو گم میکنم و همه چی معنیش رو از دست میده ،حتی دوست داشتنی ترین چیزها.تنها کاری که میتونم بکنم محو شدنه و سکوت کردن، یه سکوت طولانی تا من رو به خودم برگردونه تا دوباره به یک معنا چنگ بزنم و تصمیم بگیرم دوباره ادامه بدم.