
با خودمون چند چندیم؟
نمیدونم چرا، اما خیلی از خانوادههای ایرانی یک تناقض عجیب توی تنظیمات کارخانهشون دارن! از یک طرف اصرار دارن که بچهشون خیلی شیطونه و باید «آرومتر» بشه (یعنی بشین یه گوشه، صدات درنیاد، دست به میوه نزن تا بگم)، از طرف دیگه دقیقاً همونقدر اصرار دارن که بچه باید «اجتماعی» بار بیاد و تو جمعها سرگلِ مجلس باشه!
خب فدات شم! این دو تا با هم در تضادن! شما نمیتونی دکمهی «میوت» (Mute) یک نفر رو بزنی و بعد انتظار داشته باشی تو مهمونیها تبدیل به محمدرضا علیمردانی بشه و با صدای مخملی استندآپ کمدی اجرا کنه!
آروم بودنِ اجباری، ناخودآگاه مهارتهای کلامی رو سرکوب میکنه. از اون طرف، برای اجتماعی بودن و تمرینِ حرف زدن، فرد نیاز داره اشتباه کنه، بلند حرف بزنه، تپق بزنه و گاهی هم رو اعصاب باشه!
اما تو دنیای ارتباطات چه اتفاقی میافته؟
وقتی ما آدمها رو مجبور میکنیم برخلاف میل و شرایطشون «اجتماعی» رفتار کنن، در واقع داریم یک «ارتباط نمایشی» خلق میکنیم. تو علم ارتباطات، چیزی داریم به اسم Authenticity (اصالت در ارتباط).
وقتی فردی تو محیطی که احساس امنیت نمیکنه (یا ازش خواسته شده فقط یک نقشِ «بچهی خوب و ساکت» رو بازی کنه) مجبور به حرف زدن میشه، کلامش اصالت نداره. مغز در این حالت به جای پردازش یک گفتگوی جذاب، داره دنبال کلماتی میگرده که فقط «تایید بقیه» رو بگیره و سریع بحث رو جمع کنه. نتیجه؟ یک سری مکالماتِ سطحی، پر از مکث، و پر از تعارفات الکی که هیچ اثری تو ذهن مخاطب نمیذاره.
ما دکمهی روشن/خاموش نداریم که به موقعش ساکت بشیم و به موقعش بلبلزبونی کنیم. مهارت ارتباطی مثل یک عضله است؛ تو محیطِ امن و با حرف زدنِ مستمر جون میگیره، نه با دستورِ «حالا برو تو جمع یه چیزی بگو آبرومون نره!»
حالا چطور این عضله رو دوباره قوی کنیم؟
برای رفع کمرویی و غلبه بر این سرکوبِ گذشته، علم روانشناسی و ارتباطات یک کلید طلایی داره: «امنیت روانی» (Psychological Safety).
شما نمیتونید شنا کردن رو تو قسمت عمیق و طوفانی اقیانوس یاد بگیرید! برای تمرینِ اصالتِ کلام و رفع خجالت، باید از «استخرهای کمعمق و آشنا» شروع کنید. یعنی جمعهای کوچیک و امن؛ خانوادهی درجه یک، چند تا دوست صمیمی، یا همکارانی که باهاشون خیلی راحتید.
تو این جمعها، ترسِ از قضاوت شدن (همون آلارم هشدار مغز) خاموشه. آگاهانه تصمیم بگیرید توی این جمعهای خودمانی، فقط برای چند دقیقه راجع به یک موضوع روزمره (یک فیلم، یک خاطره، یا حتی کیفیت چای!) حرف بزنید. اجازه بدید تپق بزنید، صداتون بلرزه یا کلمات رو گم کنید. تو این جمعِ امن، کسی شما رو بابت این اشتباهات جریمه نمیکنه.
وقتی مغزتون این «امنیتِ در حین گفتگو» رو تجربه کنه، یواشیواش یاد میگیره که حرف زدن تو جمع ترسناک نیست. اونوقت میتونید این مهارت و اعتماد به نفس رو، به جمعهای بزرگتر و ناآشناتر هم تعمیم بدید. پس بیاین از خودمون و البته فرزندانمون توقع معجزه نداشته باشیم .
امضا: طبیب سخن