
گمونم این مشکل عمدهی همهی فرزندان این سرزمین در دوران طفولیت بوده؛ اینکه هرجا رسیدن بزرگترا گفتن: سلام کن! سلام کردی؟ سلام گفتی به خاله؟ عمو ببخشید سلام یادش رفت!
و این موضوع دقیقا مثل فلسفه «تا آخر عمر برای من بچه میمونی» شده. چون ممکنه شما خودت دو تا بچه داشته باشی، اما پدرت بهت بگه: زنگ بزن آقای فلان، سلام کن، بگو بابام سلام رسوند گفت لطفا فلان کار رو برای ما انجام بدین!
خب چه اتفاقی در ذهن ما شکل میگیره؟ اینکه در هر شرایطی باید با صدایی چون فریاد کاوه، بلندیِ صدایی به بلندای پرتاب کمان آرش و قدرتی به اندازه رستم سلام کنم! یه جوری که همه نگام کنن و بدونن حواسم بوده سلام کردم.
نه جونم نشد که!
بیا علمی بهت بگم جریان چی میشه:
در علم ارتباطات، یک مرز باریک اما بسیار عمیق بین «جلب توجه ناگهانی» [1] و «حضور موثر و کاریزماتیک» [2] وجود دارد. وقتی ما با صدای بیش از حد بلند وارد جمعی میشویم و سلام میکنیم، ناخواسته آلارمِ هشدارِ مغز بقیه را فعال میکنیم! مغز انسان، صدای بلند و ناگهانی را نه به عنوان صمیمیت، بلکه به عنوان یک عامل استرسزا یا ورود به منطقه خطر پردازش میکند.
افرادی که اعتماد به نفس واقعی دارند و در ارتباطات پخته عمل میکنند، نیازی به «هیاهو» ندارند. آنها میدانند که یک سلامِ آرام، همراه با کلماتِ شمرده، یک لبخند ملایم و برقراری «ارتباط چشمی» مستقیم، اثرگذاری بسیار بیشتری دارد. در واقع، شما با آرامش و طنینِ گرمِ صدایتان، کنترل و تسلط خودتان را بر محیط نشان میدهید، نه با ولومِ صدایتان!
پس خوبه که وقتی وارد جمع میشویم ، رستم و کاوه را پشت در بگذاریم ؛ با لبخند وارد شویم ، به چشم آدمها نگاه کنیم و با یک صدای گرم و معمولی بگوییم: سلام!
شیرین زبونتون (به زعم دیگران)، مهرنوش
---------------------------------
پینوشت برای علاقهمندان:
[1] Attention Seeking
[2] Executive Presence (حضور اجرایی/موثر: توانایی فرد برای القای حس اعتماد، تسلط و آرامش در جمع)