
سلام. خوبی؟ منم. خداحافظ.
… دیدین چقدر رو اعصاب بود؟ هیچی از توش درنیومد!
قبلا گفتیم که که رودهدرازی نکنیم ، پرحرفی رو بذاریم کنار و سرِ مخاطب رو نبریم. اما انگار بعضیها کلاً از اون ورِ بوم افتادن! فکر میکنن کلمات کنتور میندازه یا قراره بابت هر واژه مالیات بِدن. اینقدر جملات رو قیچی میکنن و سر و ته حرف رو میزنن که آدم حس میکنه داره به جای مکالمه، با دستگاه مورس پیام تلگرافی دریافت میکنه.
گل سرسبدِ این مدل ارتباط برقرار کردن، بعضی از اساتید دانشگاهن. استاد میاد سر کلاس، ۴۵ دقیقه با جزئیاتِ 4K از خاطراتِ دوران دانشجوییش تو پاریس و صف نونوایی سنگکی محلهشون تعریف میکنه، بعد یهو یه نگاه به ساعتش میندازه، کیفشو برمیداره و میگه:
«خب بچهها، وقت کمه. من تا صفحه ۸۰ درس دادم، بقیهاش هم برای جلسه بعد. خسته نباشید!»
یعنی یه پرشِ کوانتومی از خاطرهی باگتِ فرانسوی تا انتگرالِ سهگانه! مخاطب میمونه و یه عالمه نقطهچین که نمیدونه با چی باید پرشون کنه.
تو ادبیات و فن بیان، ما دو تا غول داریم که باید ازشون فرار کنیم: یکی «اطنابِ مُمِل» (یعنی همون زیادهگوییِ خستهکننده)، اون یکی «ایجازِ مُخِل».
ایجاز مخل یعنی اینقدر کلامت رو ساندویچی و خلاصه کنی که کلاً معنی و مفهوم آسیب ببینه (خِلل ایجاد بشه). انگار یه فایل زیپِ سنگین برای طرف فرستادی، ولی پسوردش رو ندادی!
چرا ایجاز مخل خطرناکه؟
چون شما فکر میکنی چون تو ذهنِ خودت همهچیز واضحه، تو ذهن مخاطب هم همونقدر روشنه. اما مخاطب علم غیب نداره! وقتی شما بستر و پیشزمینه رو حذف میکنی، مخاطب رو تو یه هزارتوی تاریک ول کردی.
قرار شد اضافات و چربیهای کلاممون رو آب کنیم، نه اینکه گوشت و استخونِ حرفمون رو با هم اره کنیم! کلمات رو حروم نکنیم، اما خسیسبازی هم درنیاریم. نه طومارِ پادشاهانِ قاجار رو بخونیم، نه با دود علامت بدیم. یه مکالمهی سالم، مثل یه لباسِ سایزِ خودتونه؛ نه اونقدر گشاده که توش گم بشیم، نه اونقدر تنگ که نتونیم نفس بکشیم.
امضا : طبیب سخن .