
خلق به معنای ساختن تمام جزئیات است تا تبدیل به تمامیت شود.
همانند گل و خشتی که انسان میشود؛ ذره ذره، تا نزدیک شدن و تبدیل شدن به یک مخلوق.
اما این صرفاً قدرتی ماورایی یا الهی نیست، خلق شیوه های مختلفی دارد اما تفاوت اما با ساختن تفاوت عمده.
و تفاوت این دو مسئله به روحیه که دمیده میشه در هیچ.
تکرار میکنم که خلق از هیچ بوجود میاد.
ما با مونتاژ یک پاره آهن میتونیم یک لیوان آهنی بسازیم.
اما وقتی که روی کاغذ خطوط رو کنار هم میزاریم و منظره یا انسانی رو میکشیم، در واقع از هیچ خلقی کامل کردیم، همونطور که گفتم ذره ذره از هیچ تا نزدیک شدن به جزئیات و تبدیل شدن به خلق.
خلق و پروسه انجامیدن اون، و درنهایت مخلوق در این دنیا مقدسه.
این کاری که ما علل خصوص در هنر انجام میدیم، و باید انجام بدیم؛ به همون دلایلی که ذکر کردم.
اما در این راه یکسری چیزها به ما اجازه ی اینکار رو نمیده، و جلوی خلاقیت مارو میبنده.
از نظر من خلاقیت در یک هنرمند چیزی نیست که از بین رفتنی باشه، همچنین کسب کردنی و بدست اوردنی نیست، بلکه از خودتون به جایی یا به سمت کسی رفته. و شما باید اون رو پس بگیرید.
پس از دست دادن خلاقیت از مهم ترین دلایل الهام گرفتن و خلق نکرده محسوب میشه
چرا که خلق با خلاقیت در هم آمیخته و از یک خانواده هستند و بسته شدن شم خلاقیت از بزرگترین دلایل جلوگیری از خلق کردن هست
در ادامه به چندتای اونها اشاره میکنیم:
الهام گرفتن از اساطیر خودمون:
در اصل این خودمونیم که با به وجد اومدن و تحت تأثیر قرار گرفتن اساطیر خودمون جلوی خلاقیت خودمون رو میبندیم؛ بعضی از اونها واقعاً خالق های بزرگی هستند و برخی تنها اساطیر ذهنی ما هستند؛ برای خلق کردن باید اونهارو یک گوشه بزاریم و به خودمون و درون خودمون بپردازیم
فضا، مکان، و اتمسفر
گاهی فضایی که ما خودمون رو توی اون قرار میدیم و خودمون رو توی اون حل میکنیم خیلی باعث جلوگیری و بسته شدن شم خلاقیت ما میشه.
البته منظورم از فضا و اتمسر «صرفا» خونه یا محل کار و جاهایی که شما رفت و آمد دارید نیست؛ مهم تر از اون فضاهایی همسان با هنر شماست که شما خودتون رو در اون قرار میدید.
به عنوان مثال شما یک نوازنده ی طرفدار موسیقی متال هستید، و مرتبا خودتون رو در این موسیقی، آلبوم های معروف و گوش دادن به آرتیست ها غرق میکنید، هر کدوم ما بهترین هارو برای خودمون انتخاب میکنیم، و این باعث میشه موقعی که میخواید گیتار بزنید مرتبا مثلاً به آثار متالیکا فکر کنید، و ناخودآگاه شروع کنید به نواختن یا همون آکورد ها و ریف ها یا تحت تأثیر همون ها اثر خودتون رو خلق کنید.
شما باید فاصله ی خودتون رو با فضای الهام بخش بصورت جدی حفظ کنید، تا بتونید خلاقیت خودتون رو دوباره بدست بیارید آثار خودتون رو خلق کنید.
نداشتن تحقیقات و تجربه ی کافی
بعد از ۱۱ سال فعالیت هنری به این نتیجه رسیدم که ایگوی هنری جلوی پیشرفت، خلاقیت رو میگیره و آخر با سر میخوری به زمین.
غرور جلوی پیشرفت شمارو میگیره، شما باید شکست بخورید تا موفق شید، و به ایده آل های خودتون نزدیک شید.
همچین به تمامی آرتیست های عزیز در زمینه ی موسیقی پیشنهاد میکنم حتماً تئوری موسیقی رو مطالعه کنید و یاد بگیرید.
دانش در زمینه ی هنری به شما کمک میکنه تا جهان شما بزرگتر شه، اونموقع دیگه نیاز نیست ملودی رو بصورت شنیداری از چند نفر یاد بگیرید، یا از کسی الهام بگیرید و با دریایی بزرگ از ساختن آشنایی دارید، که منتظر خالق خودشه.
خلق کار هرکسی نیست چون هنر کار هرکسی نیست.
البته یک دلیل دیگه هم هست که خلق مال هرکسی نیست و اون ایده آل بودن اون هست، بی نقص بودن.
از طرفی هم شاید خلق کار هرکسی نیست چون کار هیچکسی نیست.
کار ما تنها نزدیک شدن و نزدیک بودن هست.
نزدیک شدن به بی نقص بودن،به خالق بودن، و نزدیک شدن ساخته های ما به مخلوق بودن.
اگه تا آخرش خوندی، ممنونم.
دوستان پست قبلی ای که من نوشتم ایمپرشن نسبتا بالایی گرفت، ممنون میشم اگه تا آخرش خوندید پست رو لایک کنید تا ببینم چه مقدار ازین افراد تا آخر مطالب من رو مطالعه میکنن.
بدرود