
این اولین چیزی که میخوام اینجا بنویسم.
صبحت ما کاملاً حول و محور مبحث «الهام» هست.
اینکه اول از همه الهام چیه؟
و خیلی مهم تر از اون فرق اون با کپی چیه؟
و به صورت ریشه ای؛ به این بپردازیم که چرا ما برای کارهای هنری و غیر هنریمون الهام میگیریم
و بعد از اون میپردازیم به اینکه چرا بنظر شخصی من ما در این عصر نباید الهام بگیریم و چرا به همون اندازه وجود الهام بخش ها ضروری هستند و حتی دوباره از نظر من باید تعدادشون، بیشتر از این چیزی که هست باشه.
قبل از شروع باید بگم چون این مبحث یکم طولانیه برای فهم و شیرینی بیشتر مسئله بنده این رو دو صفحه ش میکنم.
پس شروع میکنیم.
اول از همه الهام چیه؟ و فرق اون با کپی چیه؟
الهام، به معنی تأثیر پذیری ما از الگوها، ساختارها و شاخص های گروه یا فردی هست.
به عنوان مثال فردی علاقه مند به آثار ونگوک هست، شاخصهای رنگی، سورئالیسم و نحوه ی طراحی و فضاسازی ونگوک هست.
وقتی این فرد با نگاهی عمیق به این شاخصه ها و الگوها و ساختار ها میتونه الگویی رو در هنر فردی و شخصی خودش، و اون هم به شیوه ی خودش خلق کنه.
ما میگیم این فرد الهام گرفته.
اما کپی چیه؟
تکرار دوباره ی یک اثر هنری یا الگوهای اون رو در هر قالب و در هر حد کوچیک یا بزرگی کپی میگن.
اکثریت هنرمندان این روزه کپی میکنند تا الهام؛
یا بهتره بگیم، کپی میکنن تا اینکه هنری رو جلوه بدن، چونکه مسئله ی خلق با ساختن کاملاً متفاوت هست و خلق به اثری گفته میشه که صفر تا صد از خودش ساخته شده، مثل موسیقی خنیاگران.
خلق چیزیه که داره در امروزه از بین بره، و از مهم ترین دلایلش رو صنعتی شدن هنر، ترند و وایرال ها، مسخ اجتماعی و سایبری(در برگه ای به مسخ اجتماعی یا Mascul Society میپردازیم) نام برد.
کار راحته، دیدن یک فیلم یا گوش دادن به یه موزیک، و بازسازی اون به شیوه ی شخصی برای عرضه وایرال شدن به مدت زمان کم، درآمد زایی و ویو خوردن تا مزخرف شدن اون عرضه و بعد تکرار همین.
البته این پروسه راجب همه صدق نمیکنه، این فقط راجب کپی کار ها بود؛
و الآن بایستی پرداخت به مبحث اینکه چرا هنرمندان الهام میگیرن و نباید بگیرن؟
از بچگی به ما یاد داده شده که کارهارو برای یاد گرفتن و انجام دادن از بزرگترامون یاد بگیریم؛ فردی مثل پدر، مادر یا عمورو الگوی خودمون قرار بدیم و این در ناخودآگاه ما حک شده که ما حتماً باید در هر اموری الگو داشته باشیم، که هنر هم ازین مسئله جدا نیست.
اما تأثیر الهام، تکرار میکنم که مخصوصاً در این عصر به دلایل ذکر شده اصلاً بازدهی خوبی نداره؛ نه تنها برای ما، بلکه مخصوصا برای بقای هنر و آیندگان ما.
تصور کنید که یه جوون علاقه مند به بازیگری هستید، در دنیایی که از وقتی شما توش اومدید بازیگری نوین منقضی شده، نه که نیست، ولی کاملا صنعتی و مارکتیه، با ته مونده ی خیلی کمی از هنر در اون. اما شما یک جوون فوق العاده علاقه مند به هنر و بازیگری هستید و میخواید یه اثر هنری خلق کنید و آخرین هنرمند در بازیگری که شما میتونید به اون رجوع کنید بهروز وثوق هست.
متود های بازیگری نوین با متود های کلاسیک دو موج کاملا متفاوت هست، شمای برفرض ۱۸ ساله نمیتونید به کسی مراجعه کنید که متود هاش با نسل شما همخوانی نداره.
اینجا به یه بن بست در تمام تصورهایی که ساختیم میخوریم؛ اینکه دیگه هنری وجود نداره که شما ارائه ش بدید، آنها ذوقی در شما هست که معلوم نیست در این فضا میتونید حتی به اون پی ببرید یا نه.
چونکه حال ایده های نوین و خلق مرده ، تمام نسل های شما الهام کردن و بعد از مدتی، اون الهام الگوی اصلی خودش رو از دست میده و چیزی نمیمونه.
در عصر امروزی؛ Influencer ها یا همون الهام بخش ها، در کمترین سن از جوان امروزی ۳۰ سال بزرگترن. که این فاصله ی سنی باید در بیشترین حالت ۱۰ سال باشه.
«به همین دلیله که ما نباید دیگه الهام بگیریم بلکه باید الهام بخش باشیم. باید الگوهای خودمون رو بسازیم»؛
و شاید این حرف بتونه توجیه کننده ی هردو استدلال تیتر باشه؛
چرا نباید الهام بگیریم؛
و اهمیت الهام بخش ها چی میتونه باشه.
و همچنان نقش مهم مارو برای آیندگان، بیشتر از هر نسلی میرسونه.
در برگه ی بعدی راجب خلق و اینکه چطوری الهام بگیریم بدون اینکه کپی کنیم صحبت خواهیم کرد، که فکر میکنم جاش خالی مونده توی این بحث.
اگر تا اینجا حرفامو خوندی، ممنون.
بدرود