ویرگول
ورودثبت نام
نوید ملکی
نوید ملکی
نوید ملکی
نوید ملکی
خواندن ۶ دقیقه·۴ ساعت پیش

سینمای وسواس دارن آرونوفسکی: هنر، ایمان، و مرزهای انسانی

نمایی از فیلم "کشتی‌گیر"
نمایی از فیلم "کشتی‌گیر"

دارن آرونوفسکی فیلم‌هایی می‌سازد که تسخیرت می‌کنند. چه داستان بالرینی را روایت کند که به سوی جنون می‌لغزد، چه کشتی‌گیری شکسته را که آخرین نفس‌هایش را می‌کشد، چه پدرسالاری کتاب مقدسی را که زیر بار احساس گناه له شده، چه کره‌ی زمین را که در محاصره‌ی ویرانی است، آثارش لبریز از شدت، جسمانیت و بحران معنوی‌اند. شخصیت‌هایش بر سر پاکی، فراتررفتن از خود و معنا وسواس دارند و اغلب ذهن و جسمشان را تا مرز فروپاشی می‌رانند. در مرکز همه‌ی این‌ها پرسشی تکرارشونده نشسته است: بهای کمال چیست؟

این مقاله به بررسی فیلم‌های مهم آرونوفسکی "  قوی سیاه، کشتی‌گیر، نوح و مادر! " می‌پردازد و می‌کاود که چگونه این آثار تروماهای روانی، روایت‌های اسطوره‌ای و نقد اجتماعی را در هم می‌تنند. آرونوفسکی از طیف گسترده‌ای از منابع الهام می‌گیرد. از باله و متون کتاب مقدس گرفته تا فیلم‌های ترسناک و انیمه و چشم‌اندازی سینمایی منحصربه‌فرد می‌آفریند که در آن وسواس هم آینه است و هم هشدار.

 

وسواس و هویت: قوی سیاه و کشتی‌گیر

در قوی سیاه (2001)، آرونوفسکی داستان ترسناکی روان‌شناختی در دنیای باله‌ی حرفه‌ای می‌سازد. نینا (با بازی ناتالی پورتمن) در نقش اصلی دریاچه‌ی قو انتخاب می‌شود، نقشی که از او می‌خواهد هم قوی سفید باوقار باشد هم قوی سیاه اغواگر. در تلاش برای رسیدن به این معیارهای غیرممکن، نینا شروع به دیدن توهم، دوگانه‌های آینه‌ای و تغییرشکل‌های جسمانی می‌کند و میل او به کمال واقعیتش را می‌بلعد.

این فروپاشی از سنت دیرپای سینمای روان‌شناختی سرچشمه می‌گیرد؛ از جمله "دفع" پولانسکی و "پرسونا"ی برگمان. فیلم همچنین مقایسه‌های جدی با پرفکت بلو (1997) ساتوشی کون، انیمیشن روان‌شناختی-تریلر ژاپنی درباره‌ی یک خواننده‌ی آیدُل که موسیقی را رها می‌کند تا بازیگر شود و کم‌کم ارتباطش با واقعیت را از دست می‌دهد برانگیخته است. دو فیلم مضامین چشمگیرِ مشابهی دارند: مجری‌ای جوان و زن که دوپلگنگر او را دنبال می‌کند، فروپاشی هویت زیر فشار حرفه‌ای. منتقدان و بینندگان بسیاری این شباهت را مستند کرده‌اند. با این حال آرونوفسکی خود انکار کرد که قوی سیاه مستقیماً از پرفکت بلو تأثیر گرفته، هرچند بحث همچنان ادامه دارد. جالب است که آرونوفسکی پیش‌تر ادایِ احترامی صریح و رسمی به کون داشت: برای مرثیه‌ای برای یک رویا (2000) نامه‌ای به کون نوشت و اجازه‌ی بازسازی یک صحنه‌ی خاص از وان حمام را گرفت که کون با سخاوت پذیرفت.

فروپاشی نینا هم یک بحران شخصی است هم تفسیری از فشارهایی که زنان را وادار می‌کنند هم پاک باشند هم وسوسه‌انگیز، هم رام هم قدرتمند.

در مقابل، کشتی‌گیر (2008) با نگاهی خام و زمینی به وسواس از منظر مردانه می‌پردازد. رندی «قوچ» رابینسون (با بازی میکی رورک) کشتی‌گیر حرفه‌ای‌ای بود که زمانی مشهور بود و حالا با پیری، آسیب و تنهایی دست و پنجه نرم می‌کند. جسمش له شده، اما زخم‌های عاطفی‌اش دردناک‌ترند. رندی تلاش می‌کند با دخترش که سال‌هاست از هم دور شده‌اند ارتباط برقرار کند و رابطه‌ای با رقصنده‌ی پیشکسوتی (با بازی ماریزا تومی) بسازد، اما اعتیادش به رینگ او را باز می‌کشد.

آنچه نینا و رندی را به هم پیوند می‌دهد این است که هویتشان یکسره بر اجرا بنا شده. برای نینا، باله فقط شغل نیست؛ او خود باله است. برای رندی، هورای تماشاگران تنها چیزی است که حسش می‌کند زنده است. در هر دو مورد، دنبال کردن کمال، یا صرفاً دیده‌شدن، به فروپاشی ختم می‌شود. این‌ها آدم‌هایی‌اند که وقتی صحنه‌شان از دست برود هیچ چیز دیگری ندارند.

 

ایمان، گناه، و پایان جهان: نوح

آرونوفسکی در نوح (2014) داستانی آشنا از کتاب مقدس را به چیزی بسیار آشوبناک‌تر تبدیل کرد. به جای پدرسالار خردمند و مهربانی که در کلاس‌های دینی آموختیم، نوحِ او (با بازی راسل کرو) آدمی است آزرده، پارانوید و گاه در آستانه‌ی جنون. او طوفان را نه فرصتی برای نجات انسانیت، بلکه بازنشانی ضروری می‌بیند. بازنشانی‌ای که شاید انسان‌ها لایقش نباشند.

این تفسیر نوح را به یک تمثیل زیست‌محیطی تبدیل می‌کند. زمین از فساد انسانی در حال مرگ است و نوح باور دارد نقشش این است که با پایان دادن به نسل بشر، آفرینش را حفظ کند. او حتی در آستانه‌ی کشتن نوه‌های تازه‌متولدش پیش می‌رود تا از رنج‌های آینده جلوگیری کند. این لحظات بازتاب احساس گناه عمیقی‌اند، هم فردی و هم جمعی، بر سر تأثیر انسان بر جهان. نوح آرونوفسکی قهرمان به معنای سنتی نیست؛ مردی است با عیب‌های فراوان که در عصری از ویرانی با مسئولیت اخلاقی دست و پنجه نرم می‌کند.

از این زاویه، نوح فیلمی درباره‌ی یأس زیست‌محیطی و سردرگمی معنوی است. وقتی میل ما به انجام درست‌ترین کار به آسیب می‌انجامد، چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا پس از پایان جهان رستگاری‌ای هست؟ آرونوفسکی پاسخ آسانی نمی‌دهد، فقط سیلی از پرسش‌های دشوار در برابرمان می‌گذارد.

 

طبیعت، آفرینش و نابودی:  مادر!

اگر نوح به سوءاستفاده‌ی انسانیت از زمین اشاره می‌کرد، مادر! (2017) آن را فریاد می‌زند. جنیفر لارنس زنی را بازی می‌کند که فقط «مادر» نام دارد و در خانه‌ای زیبا و دورافتاده با شوهر شاعرش زندگی می‌کند. آرامش آن‌ها با ورود غریبه‌هایی درهم می‌شکند که به سرعت فضا را تصرف می‌کنند، مرزهای مادر را نادیده می‌گیرند و پناهگاهش را ویران می‌کنند. سرانجام، خانه به جهنمی آشوبناک تبدیل می‌شود، پر از مریدان، خشونت و فاجعه.

تمثیل شفاف است: مادر نماینده‌ی زمین است و آدم‌هایی که به خانه‌اش هجوم می‌آورند نماینده‌ی بشریت. آرونوفسکی از تصویرسازی دینی بهره می‌گیرد. آدم و حوا، قابیل و هابیل، حتی نوزادی که جمعیت افسارگسیخته‌ای قربانی می‌کند تا نشان دهد چگونه اسطوره و آیین دیرزمانی استثمار را توجیه کرده‌اند. خود خانه جانشین کره‌ی زمین است و تکرار داستان (که با آغاز دوباره‌ی مادری تازه پایان می‌یابد) حلقه‌ای بی‌پایان از آفرینش، نابودی و تولد دوباره را تداعی می‌کند.

اما مادر! یک تمثیل فمینیستی هم هست. مادر مراقب است و سخاوتمند، اما نیازهایش پیوسته نادیده گرفته می‌شوند. همه چیز می‌دهد. زحمتش، عشقش، حتی جسمش و در عوض خشونت و بی‌توجهی دریافت می‌کند. آرونوفسکی دوربین را در دیدگاه او زندانی می‌کند و مخاطب را وادار می‌کند ناراحتی، خشم و درماندگی او را حس کند. فیلم به تجربه‌ای احشایی از بلعیده‌شدن توسط میل دیگران تبدیل می‌شود.

 

تأثیرات و چشم‌انداز هنری آرونوفسکی

آرونوفسکی عمیقاً از سینماگران و هنرهای دیگر الهام می‌گیرد. رابطه‌اش با آثار ساتوشی کون به‌ویژه پرفکت بلو: یک صحنه‌ی وان حمام را با اجازه‌ی کون برای مرثیه‌ای برای یک رویا وام گرفت و جزئیات مضامین کون در سراسر فیلمنامه‌هایش به چشم می‌خورد. رد پای تریلرهای روان‌شناختی پولانسکی را می‌توان در وحشت خفقان‌آور مادر!  و دفع دید. اگزیستانسیالیسم برگمان بر دهشت معنوی نوح و پرسونا سایه انداخته. و بدن‌هراسی دیوید کرونِنبرگ فروپاشی‌های جسمانی هر دو قوی سیاه و کشتی‌گیر را شکل داده است.

او همچنین از موسیقی، نقاشی و ادبیات وام می‌گیرد. دریاچه‌ی قوی چایکوفسکی زیربنای سفر نیناست؛ گویا و بوش الهام‌بخش تصاویر جهنمی پایان‌بندی مادر! هستند. حتی مضمون «دوگانه» در داستایفسکی شخصیت‌هایش را تسخیر کرده. آثار آرونوفسکی کولاژی از این تأثیرات است که در چیزی یکسره شخصی بازآفرینی شده‌اند: عمیقاً درونی، از نظر احساسی خام، و از نظر بصری برنده.

 

بهای تعالی

شخصیت‌های آرونوفسکی، چه در پی زیبایی باشند چه عظمت چه رستگاری چه حقیقت، همه دست به سوی چیزی بزرگ‌تر از خود دراز می‌کنند و بابتش رنج می‌برند. راه‌شان تعهد مطلق می‌خواهد و اغلب به جنون یا مرگ ختم می‌شود. آرونوفسکی تلاش‌شان را محکوم نمی‌کند، اما عواقبش را با صراحتی بی‌امان نشان می‌دهد.

این فیلم‌ها فقط درباره‌ی وسواس نیستند؛ درباره‌ی مرزند. مرز جسم انسانی، مرز عشق، مرز ایمان، مرز زمین. شخصیت‌هایش با گذر از این مرزها خود را گم می‌کنند. آنچه در پایان می‌ماند اغلب پرسشی است بی‌پاسخ و دقیقاً همین است که سینمای آرونوفسکی را این‌قدر قدرتمند می‌کند.

با تبدیل فروپاشی‌های روانی به سفرهای اسطوره‌ای، آرونوفسکی مجموعه‌ای از آثار ساخته که ما را با عمیق‌ترین ترس‌ها و امیال‌مان رو به رو می‌کند. فیلم‌هایش شاید دشوار باشند حتی آزاردهنده، اما فراموش‌ناشدنی‌اند.

احساس گناهوسواسنقد اجتماعی
۰
۰
نوید ملکی
نوید ملکی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید