ویرگول
ورودثبت نام
حسنا اسماعیل بیگی
حسنا اسماعیل بیگیمعمار و جامعه شناس در دنیایی میان این دو🍃...
حسنا اسماعیل بیگی
حسنا اسماعیل بیگی
خواندن ۳ دقیقه·۲ ماه پیش

ما شکست خوردیم

ما شکست خوردیم. نه یک بار، که بارها و بارها و بارها. اما این شکست، روایت همیشگی ناتوانی فردی نیست؛ اینجا شکست، امضای پایان یک ساختار بیمار بر پایه تلاش‌های ماست.

در جامعه‌ای که رگ‌هایش از سم بی‌کفایتی و فساد انسداد یافته، هر تلاشی برای زندگی بهتر، خواهی نخواهی به دیواری بلند از نشدن ها برمی خورد و هر مسیر پیشرفتی، به بن‌بستی می‌رسد که از پیش در طراحی آن گنجانده شده است. ساختاری بیمار جامعه را در بر می گیرد؛ بنایی که حتی پی‌اش نیز از پوسیدگی‌ فرو می‌ریزد و هر ستونی که بر آن تکیه زنند، با اندک تنشی بر زمین فرو می افتد.

اما هر فرد در میانهٔ این ویرانه، تنها خود را می یابد و شبکهٔ نامرئی علت‌هایی که از پیش، نتیجه را رقم زده، در پس پرده و از دیده ها پنهان است. وقتی کسب و کاری که با امید و سرمایهٔ جوانی‌ پا گرفته، از هم می‌پاشد، وقتی آرزوها برای تحصیل و پیشرفت، در باتلاق سیستم آموزشی فرسوده و بی‌هدف گم می‌شود، هنگامی که رشته‌های نامرئی روابطی که قرار است سرمایه‌های روانی‌ را بسازند، از هم می‌گسلند، جهان درون فرد به سکونی تلخ فرو می‌رود و در این میانه هر کس خود را مقصر می‌داند و نوایی که این گونه در سرش طنین می یابد؛ تو شکست خوردی!

کمبودها و نبودها از جایی به بعد دیگر تنها فقدان نیستند، بلکه زخم هایی بر روان جمعی اند که بازی در یک زمین بازی مخروبه را به یاد می آورند و احساس فراگیری از شکست. احساسی که کم کم از برون به درون راه می یابد و در جان جامعه خانه می کند و در آگاه و ناآگاه آن فریاد می زند؛ ما شکست خوردیم!

اما شاید باید در همین جا درنگ کرد؛ در ساختاری بیمار و وارونه، منطق موفقیت و شکست نیز وارونه می‌شود. سیستمی که بر پایهٔ فساد و بی‌عدالتی بنا شده، به دنبال انفعال، بی تفاوتی و تسلیم است. شکست خوردن از پی کار آمده که خود عین پیروزی است.

در چنین فضایی، هر بار شکست خوردن، نشانی از افتخار در خود دارد. زنده باد از آن مردان و زنانی است که قدم در راه می گذارند. می کوشند و زمین می خورند و بر می خیزند. آیا جز از راه شکست راه دیگری هست برای طی کردن طریق. آنکس که در این سیستم بیمار دست به کار می‌شود و شکست می‌خورد، بازنده نیست بلکه قهرمانی خاموش است. ارزش کار او دوچندان است: هم از آن جهت که می کوشد و پای در راه نهاده، و هم از جهت شجاعتی که در پذیرش شکست از پیش تعیین‌شده دارد. با هر شکست او بخشی از ویرانه های پوسیده فرو می ریزد و حقایق از پس پرده ها اندک اندک به چشم می آیند و مردمان را خبر می دهد که مشکل از ایشان نیست.

آجرهای پوسیده توهم و فریبکاری فرو می‌ریزند و زمین سخت واقعیت عریان می‌شود. در این میان، درد، حقیقی‌ترین و بی‌رحم‌ترین معلم است. درد و فشاری که نیاز است برای تبدیل زغال تجربه‌ها به الماس خرد. دردی که فهم جامعه را از سطح ناامیدی به عمق بینش تازه ای می‌راند؛ فهمی که در پناه آرامش دروغین انفعال و بی عملی، هرگز به دست نمی آمد.

و از این عمق است که معنا و مسیرهای تازه سر برمی‌آورند. گویی درد، نوری است در تاریکی که نه تنها موانع، بلکه راه ها و مسیرهای ناگشوده و ناشناخته را نشان می‌دهد. شکست بن بست راه نیست، نقشه‌ راه است. نقشه‌ای که گسل‌ها و نقاط سست را می نمایاند. تنها بدین شیوه است که می‌توان بنایی جدید را طرح ریخت؛ بنایی که دیگر بر زمین سست گذشته ساخته نمی‌شود، بلکه بر شالوده‌ خرد به‌دست‌آمده از درد و آگاهی ریشه‌دار در واقعیت استوار خواهد بود.

شکستجامعهآگاهیتلاشساختن
۵
۱
حسنا اسماعیل بیگی
حسنا اسماعیل بیگی
معمار و جامعه شناس در دنیایی میان این دو🍃...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید