ویرگول
ورودثبت نام
حسنا اسماعیل بیگی
حسنا اسماعیل بیگیمعمار و جامعه شناس در دنیایی میان این دو🍃...
حسنا اسماعیل بیگی
حسنا اسماعیل بیگی
خواندن ۳ دقیقه·۲ روز پیش

مسئولیت روشنفکر در جامعه ای که قامت فکری را کوتاه می کنند

در جامعه ای که ساختار قدرت به صورت عمودی و سلسله مراتبی تعریف شده است، هرگونه رشد فردی که خارج از چارچوب های تعیین شده صورت گیرد، به مثابه تهدیدی برای نظم موجود تلقی میشود. در چنین بستری، بلند شدن قامت فکری هر فرد، او را در معرض سرکوب و کوتاه شدن قرار میدهد؛ گویی قانونی نانوشته اما پُرنفوذ، هرگونه تمایز و تعالی فردی را برنمی تابد و میکوشد همه را در سطحی یکسان نگاه دارد. این مدل از جامعه، انسانها را همچون نیزه هایی میبیند که هر یک به تنهایی از زمین برمی آیند و به همین دلیل، به راحتی قابل هدف گرفتن و قطع شدن هستند.

اما آنچه میتواند این معادله را تغییر دهد، عبور از نگاه فردی به رشد و جایگزینی آن با نگاهی شبکه ای و جمعی است. برای درک این مفهوم، میتوانیم یک شبیه سازی ساده را تصور کنیم: یک شبکه شطرنجی منظم در فضای سه بعدی که هر گره آن نماینده یک فرد است و تمام گره ها با خطوطی به یکدیگر متصل شده اند. این شبکه در حالت عادی، صفحه ای صاف و بدون برجستگی است. حال اگر بخواهیم رشد را در این شبکه شبیه سازی کنیم، به جای آنکه یک گره را به تنهایی از صفحه جدا کرده و بالا ببریم، آن را به آرامی به سمت بالا میکشیم.

آنچه رخ می دهد، شکل گیری یک توپوگرافی نرم و پیوسته است. با بالا کشیدن یک گره، تنها آن نقطه نیست که اوج میگیرد. تمام گره های اطراف، به تدریج و به نسبت فاصله شان، با آن همراه می شوند و قلمرویی پیوسته از بلندی را پدید می آورند. در این ساختار، نقطه مرکزی اگرچه بلندترین نقطه است، اما هرگز به صورت یک قلهٔ تیز و جدا از پیرامون خودنمایی نمی کند. بلکه در بافت گسترده ای از گره های همبالا احاطه شده و چنان با محیط پیرامون خود درآمیخته که تشخیص مرز دقیق میان قله و دامنه ها ناممکن می نماید.

اینجاست که تفاوت بنیادین این الگو با رشد نیزه ای آشکار می شود. در یک نیزه، هرچه بالاتر میروی، تنهاتر و آشکارتر می شوی و به هدفی آسان برای ضربه تبدیل میگردی. اما در این تپهٔ زنده و به هم پیوسته، بلندترین نقطه نه تنها تنها نیست، که در میان انبوهی از نقاط همسطح با خود تنفس میکند. فاصله عمودی آن با اطرافیانش ناچیز است، چنان در دل مجموعه گم شده که به چشم نمی آید. برای سرکوب این قله، راهی جز پایین کشیدن تمام تپه وجود ندارد؛ و این یعنی رویارویی با همه آن شبکه، با همه آن انسانها.

در این مدل، رشد دیگر تهدیدی برای فرد نیست، بلکه سرنوشت مشترک همگان است. هر گره، به اندازه ظرفیت و موقعیتش در این بالا آمدن سهیم است و نتیجه، تپه ای پیوسته از آگاهی جمعی است که هیچ نقطه قابل تفکیکی برای زدن ندارد. آنچه شکل میگیرد، جامعه ای است که در آن نمیتوان یک نفر را نشانه رفت، چون همه با هم بالا آمده اند و هیچکس به تنهایی بالا نرفته که تنها به چشم آید.

از این منظر، مسئولیت روشنفکر و هر کنشگر فکری نیز معنایی تازه می یابد. روشنفکر کسی نیست که تنها خود از نردبان آگاهی بالا رود و بر بلندای قله بایستد تا از دور دیده شود. چنین کسی، حتی اگر با نیت درست هم بالا رفته باشد، در همان ساختار نیزه ای گرفتار آمده؛ تنها، آشکار و آمادهٔ ضربه خوردن.

مسئولیت واقعی روشنفکر، گسترش دادن دامنه های این تپه است. او باید گرهی باشد که وقتی به سمت بالا کشیده می شود، تمام گره های اطرافش را نیز با خود همراه کند. وظیفهٔ او تقویت پیوندهاست؛ ایجاد کردن مسیرهای تازه میان آدمها، کوتاه کردن فاصله ها و تبدیل کردن رشد فردی به یک حرکت جمعی.

روشنفکر در این مدل، دیگر نیزه نیست. کسی است که انرژی و آگاهی را به جای ذخیره کردن، جاری میسازد. در بالارفتن دیگران را با خود همراه می کند و میداند که هرچه شبکه گسترده تر و پیوندها مستحکم تر باشد، بالا آمدن برای همه ممکن تر می شود. میداند که در هنگامه خطر، این پیوستگی و درهمتنیدگی است که از همه محافظت میکند، نه ارتفاع یک نقطه. و میداند که در نهایت، جامعه ای که در آن همه با هم بالا می آیند، جامعه ای است که در آن هیچکس تنها نیست که زمین بخورد.

جامعهروشنفکراندیشه
۲
۱
حسنا اسماعیل بیگی
حسنا اسماعیل بیگی
معمار و جامعه شناس در دنیایی میان این دو🍃...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید