ویرگول
ورودثبت نام
🌱🌱🌱
🌱🌱🌱
🌱🌱🌱
🌱🌱🌱
خواندن ۲ دقیقه·۵ روز پیش

اولین افطار در آخرین روز بهمن

سلام...

امروز اولین روز از ماه رمضان هست و به شما که این متن رو میخونید، تبریک میگم و التماس دعا دارم...

امروز صبح ساعت ٩ صبح با صدای پرده که بانو داشت جمعش می‌کرد بیدار شدم. چقدر این روزا میخوابم!

خدا رو شکر متن علمی برای یکی از نشریات دانشگاهی نوشتم و موضوع مدنظرم هم در زمینه سنسورهای شیمیایی بود.

یک باره باتری آبی رنگی که چندماه هست گذاشته بودم روی طاقچه اتاق، نظرم رو جلب کرد. این باتری تموم شده بود و گذاشته بودم کنار تا بعدا سر فرصت بازش کنم و ببینم داخلش چیه. وارد حیاط شدم تا به کنجکاویم برسم که یک دفعه دیدم گوشه ای از حیاط بانو جانم، اسپندها رو ریخته تا خشک بشن، از رطوبت نم گرفته بودن.

خلاصه باتری رو کنار باغچه با سنگی سنگین ‌شکوندم.جز ذغال چیزی داخلش نبود. کاش یادم بود و عکس میگرفتم.

همون طور که مشغول جمع کردن شاهکارم بودم، بانوجانم اسپند دود کرده بود و موقع اذان بود...

خلاصه تا دم غروب باز خوابیدم و وقتی بیدار شدم به مهربان جانم زنگ زدم و کلی سر به سرش گذاشتم، یک هفته ای میشه که خونه نیست...

موقع اذان مغرب رفتم توی حیاط و بانوجان با سینی آب جوش و آبلیمو و خرما اومد و کنارم نشست، همیشه بهار هم با ذوق کنارمون نشست.

لحظه افطار خیلی برام قشنگ و مقدس بود.

همیشه عادت دارم وقتی ماه نو میشه به قول خودمون، به آب، سبزه، نور و اینه نگاه کنم و بعدش به چهره هر کدوم از عزیزانم که کنارم هستن نگاه کنم. معمولا بانوجان اون لحظه ها کنارم هست...

سر همین قضیه، عصری کلی شوخی کردیم و هرکس به خودش نگاه می‌کرد.

پیشنهاد دادم شام رو بیرون توی حیاط افطار کنیم، خدا رو شکر بانو و هميشه بهار هم موافق بودم. بعد از اقامه نماز(دیدین چطور بین نوشته هام ریا میکنم😅)، رفتیم بیرون و افطار رو خوردیم. افطار همون املت های خوشمزه هميشگي بانو بود. چقدر عاشق املت های بانوجانم هستم. بعدش باکمی تخمه و چای توی حیاط نشستیم. با کليپ هاي طنز اینستا لحظه های خوشی به لطف خدا کنار هم رقم خورد، هر چند جای مهربان جانم سبز بود.

ظرف ها رو با کمک بانو شستم و با صوت تندخوانی استاد احمد دباغ جزء اول قرآن رو با هم خوندیم.

خدا رو شکر روز خوبی بود، هزار مرتبه شکر🌹

پی نوشت : دیشب سریال سوجان از شبکه آی فیلم تموم شد، هر شب ساعت ١٠ شب تا حوالی ١٢ شب پخش می‌شد. سریال قشنگی بود هر چند قسمت آخر خیلی تند جمعش کردن. اما خیلی قشنگ بود و میتونم بگم از سریال طوبی که قبلا گفته بودم، بیشتر دوست داشتم. امشب این ساعت بیکار بودم.

اینو لحظه ای گرفتم که صدای ربنای استاد شجریان از بلندگوی مسجد به گوش می رسید.
اینو لحظه ای گرفتم که صدای ربنای استاد شجریان از بلندگوی مسجد به گوش می رسید.
عاشق خرما با آب جوش آبلیمو هستم، مخصوصاً برای افطار عجیب به جان آدم میشینه... دعای موقع افطارم سلامتی تمام بیماران هست
عاشق خرما با آب جوش آبلیمو هستم، مخصوصاً برای افطار عجیب به جان آدم میشینه... دعای موقع افطارم سلامتی تمام بیماران هست
سفره افطار، البته بدون املت. املت تو راه اومدن به سفره بود و منم دوست ندارم از غذا عکس بزارم. بنظرم بهترین و خوشمزه ترین غذای دنیا برای آدم، اون غذایی هست که کنار کسایی که دوستشون داره و حالشون خوبه، روزی سفره اش میشه، حتی اگر تکه ای نان خشک یا فقط یک جرعه آب باشه حتی ریگ بیابون هم کنارشون خوشمزه هست... دعا میکنم کنار تمام عزیزان زندگیتون باشید و حالشون خوب خوب باشه...
سفره افطار، البته بدون املت. املت تو راه اومدن به سفره بود و منم دوست ندارم از غذا عکس بزارم. بنظرم بهترین و خوشمزه ترین غذای دنیا برای آدم، اون غذایی هست که کنار کسایی که دوستشون داره و حالشون خوبه، روزی سفره اش میشه، حتی اگر تکه ای نان خشک یا فقط یک جرعه آب باشه حتی ریگ بیابون هم کنارشون خوشمزه هست... دعا میکنم کنار تمام عزیزان زندگیتون باشید و حالشون خوب خوب باشه...
اینم چای و کمی تخمه ای که گفته بودم. بانو جان و همیشه بهارم یخ کرده بودن و دو تا پتو آوردیم. مخصوصا روی کاشی ها سردتره... البته این یکی که توی عکس افتاده پتو دوست داشتنی خودمه🙃
اینم چای و کمی تخمه ای که گفته بودم. بانو جان و همیشه بهارم یخ کرده بودن و دو تا پتو آوردیم. مخصوصا روی کاشی ها سردتره... البته این یکی که توی عکس افتاده پتو دوست داشتنی خودمه🙃

الهی شکر 🌱

پنجشنبه، ١۴٠۴/١١/٣٠ حوالی ساعت '٢٣:١٠

استاد شجریاندوست داشتنیماه رمضان
۸
۸
🌱🌱🌱
🌱🌱🌱
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید