برنامهی «زن روز» با اجرای مهناز افشار را اگر تنها به چشم یک شوی سرگرمکننده نگاه کنیم، شاید صرفاً ترکیبی از رنگ، لباس، رقابت و هیجان به نظر برسد. اما وقتی از زاویهی جامعهشناسی ارتباطات به آن نگاه کنیم، ماجرا پیچیدهتر میشود. این برنامه بازتابدهندهی گفتمانی است که بدن را به مرکز معنا و ارزشگذاری اجتماعی تبدیل میکند.
پییر بوردیو در نظریهی سرمایههای نمادین توضیح میدهد که بدن و ظاهر، فراتر از یک ویژگی فردی، به شکلی از سرمایه بدل میشوند که میتواند برای کسب منزلت اجتماعی بهکار گرفته شود. «زن روز» دقیقاً چنین کارکردی دارد: شرکتکنندگان با نمایش استایل و ظاهر خود، در واقع سرمایهی نمادینشان را عرضه میکنند و بر اساس آن داوری میشوند. اما همین فرایند داوری بهطور ناخواسته به بازتولید «شرم بدن» منجر میشود. هر کسی که به استانداردهای غالب زیبایی نزدیکتر است، تحسین میشود و کسانی که فاصلهای دارند، در موقعیت ضعف قرار میگیرند. شرمی که در این فضا تولید میشود نهفقط دامن شرکتکنندگان، بلکه ذهن مخاطب را هم درگیر میکند؛ چرا که او ناگزیر خود را با تصاویر پرزرقوبرق مقایسه میکند.
یورگن هابرماس نیز در بحث «فضای عمومی» میگوید رسانهها باید امکان گفتوگوی برابر و آزاد میان شهروندان را فراهم کنند. اما «زن روز» به جای گفتوگو، نمایش را در مرکز قرار میدهد. آنچه رخ میدهد، رقابت بر سر بدن و ظاهر است، نه تبادل معنا یا تجربههای اجتماعی. در نتیجه، این برنامه بهجای آنکه فضای عمومی تازهای بسازد، بیشتر یک «فضای نمایشی» است که آزادی بیان را به چارچوبی از پیش تعیینشده محدود میکند: آزادی تا جایی که با معیارهای زیبایی همخوان باشی.
با این حال نباید نقش مخاطب را نادیده گرفت. جان فیسک در نظریهی «خوانشهای چندگانه» معتقد است مخاطب تنها مصرفکنندهی منفعل نیست، بلکه میتواند معانی تازهای از متن رسانهای استخراج کند. همین نکته دربارهی «زن روز» هم صادق است. برای بخشی از مخاطبان، برنامه میتواند انگیزه و الهامبخش باشد؛ تصویری از زنانی که در فضای آزادتر و فارغ از سانسور رسمی، خودشان را معرفی میکنند. اما گروهی دیگر ممکن است با نگاه انتقادی برنامه را بخوانند و آن را تکرار همان کلیشههای جهانی زیبایی بدانند. این دوگانگی نشان میدهد که حتی در دل یک متن سرگرمکننده، امکان مقاومت و نقد وجود دارد.
در مجموع، «زن روز» پدیدهای است متناقض. از یک طرف، با بازنمایی زنانی که آزادانهتر سخن میگویند و دیده میشوند، نسبت به رسانهی رسمی ایران پیشرفتی قابل توجه به شمار میآید. از طرف دیگر، با محدود کردن ارزشگذاری به بدن و ظاهر، همان فشارهای قدیمی را بازتولید میکند. به این ترتیب، آزادیای که برنامه نوید میدهد، آزادیای مشروط است؛ آزادی در قفسی طلایی که همچنان قواعد بازیاش را معیارهای سختگیرانهی زیبایی تعیین میکنند.