ای کاش اینهمه درد نبود ...
اینهمه نشدن نبود...
اینهمه نداشتن نبود...
کاش اینهمه در بسته نبود...
من خیلی خسته ام از تکرار آوار اینهمه درد و دوباره قوی شدن و برخاستن...
دلم میخواد لا به لای این آوار بشینم و زار بزنم اما بغض گره خورده در گلو توان زار زدن رو ازم گرفته...
دلم اینهمه تلخی نمیخواد...کاش کام ما هم شیرین میشد...