ده سال پیش یه کارگاه کوچیک نقره راه انداختم. اسمش GTA شد. الان حدود ۸۰ نفر اونجا کار میکنن و داریم یه برند جواهر میسازیم.
ولی این متن دربارهی GTA نیست. دربارهی یه چیز دیگهست که موازی با شرکت دارم میسازم: سیمرغ.
مسئلهای که داشتم
از وقتی ابزارهای هوشمصنوعی جهانی مثل ChatGPT اومدن، هر روز ازشون استفاده میکنم. ولی هر بار یه چیزی اذیتم میکرد:
• فارسی رو خوب نمیفهمیدن
• تقویم جلالی نمیدونستن
• اخبار و فرهنگ ایران رو نمیشناختن
• اسم آدمها و جاها رو غلط مینوشتن
• شعر فارسی رو با تأخیر، با اشتباه، یا گاهی اصلاً جواب نمیدادن
• و وقتی فیلتر میشدن، عملاً قطع بود
این فقط مسئلهی من نبود. ۹۰ میلیون فارسیزبان همین رو دارن. تو عصری که هوشمصنوعی داره به همهچیز اضافه میشه، یه فارسیزبان داره بهعنوان شهروند درجه دوم وارد این عصر میشه.
چرا «شخصی»؟
میتونستم یه سرویس عمومی بسازم و بفروشم. ولی این کافی نبود. کاری که میخوام بکنم اینه:
یه هوشمصنوعی که مال یه ایرانیه. میدونه کیه، چی میخواد، چی توش رو دوست داره، چی نه. یادش میمونه. هر روز کنارشه. براش برنامهریزی میکنه. یادآور میفرسته. سؤال جواب میده. باهاش حرف میزنه — به فارسی، با اون لهجهای که خودش میفهمه.
این چیزیه که هیچکدوم از سرویسهای جهانی نمیسازن. چون قرار نیست بسازن — مال ایرانی نیستن.
الان کجاست
سیمرغ امروز توسط چند نفر هر روز استفاده میشه. اپ اندرویدش هست، نسخهی وب هست، صدا میفهمه، روی صفحهی خونهی گوشی ویجت داره، حافظهی گفتوگو داره. تو ایران میزبانی میشه چون اگه بیرون باشه قطع میشه.
این تازه اول راهه. خیلی چیزها هنوز باید درست بشن.
چرا الان نوشتم
تا این لحظه روی این شعار جلو رفتم: «اول کار، بعد ادعا.» در سکوت ساختم.
ولی متقاعد شدم که این یه قمار دهسالهست. اعتبار از سفر ساخته میشه، نه از مقصد. اگه سیمرغ روزی به جایی برسه و کسی نفهمه این مسیر چطور رفته شد، نصف کار رو از دست دادم.
پس از حالا، هر ماه یه چیز کوتاه مینویسم درباره مسیر سیمرغ.