ویرگول
ورودثبت نام
ری‌رآ 🌱
ری‌رآ 🌱
ری‌رآ 🌱
ری‌رآ 🌱
خواندن ۱ دقیقه·۱۲ روز پیش

The End

شده تمام کنی، آغاز نشده هایت را؟

تو پایانِ تمام شروع های جوانی من بودی!



پاییزِ عاشقی زود گذشت

با ذوق حضورت خیابان‌های باران زده را رد میکردم و تو را کنارم تصور.

امّا زود گذشت.

و مانده بر دلم حسرت همان''خیابان هایی'' که باهم گز نکرده ایم؛

دست سردی که بین دستانت گرم نشده

آغوشی که نصیبم نشد و بوسه هایی که همانجا در خوابم مانده اند.

''خیلی زود گذشت''

همانطور که بهار و فراغ هم زود آمد!




 

چند روز است موی سرم امان داده و نمی‌ریزد.

شاید این آرامبخش ها کارشان را خوب بلدند

چون فکر تو کم شده و تشویش تنم کمتر.



پایان شروع های جوانی می‌ناممت


چون بعد از هبوط تو؛


مختصر گریه میکنم.

پای اسب سرکشی هایم شکسته

رام شده ام و ساکت

باب دلِ مادرم!

دیگر با مشت گلوی بالشت را نمی‌کوبم.





با تمام ترسم، دیدن دوباره ی تو خواسته ی من بود؛

بدانم قلبم هنوز جرئت میکند اسمت را فاش کند؟
صورتم سرخ میشود؟
دست‌پاچه و کم حرف می‌شوم؟؟







هیچکدام!


- بازی‌تمام‌شده‌بود!




امّا در واقع؛ این تو بودی که تمام شده بودی چشم‌هایم.

و شروع داستان من قرین است با اینکه؛ 

.یک‌شَبی
.تو
.شروع‌نَشُده
.تَمام
.شُدی(:


🥲🤍

ʳᵃˢʰⁱⁿᵃᵐ
@Sarzamin_ghalamHa0_0

جوانیدلنوشته کوتاهمتن ادبی
۲
۰
ری‌رآ 🌱
ری‌رآ 🌱
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید