ویرگول
ورودثبت نام
س-س
س-سیک infp_عاشق نوشتن
س-س
س-س
خواندن ۲ دقیقه·۴ ساعت پیش

ملکه ی درد و زمان

پنهان می شود و روی هر دیواری سایه خود را می اندازند.

گم شده، از خانه اش کیلومتر ها دور است، از خط امنیت رد شده .

حالا دیگر کسی جلودارش نیست .

او خواهد رفت ،گم شده. با دیگران فرق دارد .

می ترسد اما  هم زمان از دریا ی خشونت رد می شود ، دریا جلو ی پای او زانو می زند اما او هنوز به خانه نرسیده است.

می گردد تا خانه اش  را بیابد، چشم در چشم مرگ می نگردد .

اگر گوش کند کسی دارد روی در ذهنش ضربه می زند با گام های جسور از آن فرار می کند ، نمی رود .

بالاخره به آبی می رسد دیگر تحمل ندارد جیغ می زند .

تبدیل به طوفانی میشود .

تمام تلاشش را می کند خونش را از آب جدا کند، نمی تواند و خون در آب حل می شود . 
مانند نام های ما که بالاخره در دریا ی عالم محو می شوند .
تحت تاثیر آتش سوزان ز غم دل دست به هر کاری می زند خانه اش رفته تا ابد ، گردبادی که او از آن رهایی یافته به سمت دیگری رفته و دوستش را باخود برده به اعماق دریا ی خاطرات...

هر لحظه موج او را به اعماق بیشتری می برد و با هر موج خاطراتی از یاد ملکه می رود .

میخواهد یک خاطره بماند فقط یکی .

اما کسی راه فردا را نمی داند ، اگر آن زن راه فردا را می دانست به آن سمت می گریخت .

خون از آب غلیظ تر است ...

اما خون در آب حل می شود و آب در خون پنهان .

اگر آن زن راهی برای فردا میافت به آن سمت می رفت. او در جستجو ی فرداست چون کسی از فردا با خبر نیست .

سرش در آینده و مو های بلند و سفیدش  در گذشته سیر می کنند.

او ملکه ی درد و زمان است اما قدرتی ندارد و نا شناخته است، این زن فراتر از زمان است.

گذشت زمان بر او اثری ندارد او زنی بیست ساله است تا آخر خودش .

ما همه از زمانی که تلاش می کنیم شکست می خوریم و بعد قانون های جیدی برای خود می چینیم تا نجاتمان دهند .

اما او از راه های قدیم خود می رود  ، تا شاید روزی موفق شود او از ما نیست فرق دارد .

انسان نیست، افراد از بودن در کنار او یا لذت می برند  یا آزار می بینند .

س_س

آبدریادرد
۰
۰
س-س
س-س
یک infp_عاشق نوشتن
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید