ویرگول
ورودثبت نام
س-س
س-سیک infp_عاشق نوشتن
س-س
س-س
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

رسوا ای کوچک

نیستی.

رفته ای.

و من دارم با روحت قدم میزنم.

و من دارم با روحت پرواز می کنم.

و تو را نگاه داشته ام؛ در قلبم، در وجودم.

نغمه های آهنگ هایت از دلم و ذهنم بیرون نمی رود.

به یادت هستم حتی اگر در دور ترین کهکشان ها باشی.

حتی اگر دور باشی، دور !

بسیا دور.


دور تر از آن که دست بشری برسد.

اتاق خاکستری و خاک گرفته.

قدم زدن هایمان به قدیم...

او به یاد دارد.

او به یاد دارد.

او هم من را به یاد دارد؟

آیا او هم شب ها گریسته؟

اگر گریسته قطعا به خاطر من نیست.

که رسوایی کوچک هستم.

هشتم خرداد ماه ۱۴۰۵



She remembers از Max Richter

BackwardsازButimar

Dusty Roomاز Evgeny Grinko

( دومی در ترتیب)

۰
۰
س-س
س-س
یک infp_عاشق نوشتن
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید