هالهی عزیزم،
این روزها که از دوریات میگِریَم، قلبم بیتابتر از همیشه است. تمام اشتباهاتی که از من سر زد و تنها تو از آنها باخبری، حالا باری شده بر شانههایم. شاید باید میرفتم، اما نمیشود؛ چرا که عشقِ من به تو، فراتر از این رفتنهاست.
هاله، من همانجا ماندهام؛ در انتظارِ بازگشتِ تو و بخششِ قلبی که هنوز تمامِ سهمِ من از زندگی است. به عشقی که بین ما بود قسم، که فراموش نمیکنم؛ میمانم تا دوباره برایم معنایِ زیستن شوی.