یه کتاب جدید!
کتابخونهی محلمون بیشتر به یه عتيقه جاتی شبیه میمونه، خیلی کم پیش میاد که کتابای جدید پیدا بشه.
یه کتاب پیدا کردم اسمش "دخترها پسرها را سرجایشان مینشانند." اسمش اولین چیزی بود که توجهمو به خودش جلب کرد.
اولین چاپش برای سال ۱۳۸۷عه، جدی جدی خیلی باحاله اینکه یدفعهای وقتی توی کتابای غرق شدی یدفعهای به خودت بیلی و ببینی یه کتاب از دورهی هشتاد توی دستاته.
این کتاب به نظرم بامزس به نویسندگی فیلیس رینولدز نیلر و ترجمهی خانم ترانهی شیمی.
جلدش واقعا نوستالژی و بامزه بود. کلا از اون دسته کتابای نوجوان یا به قولی تینجریه!
این کتاب کلا حول سه تا دختر و چهارتا پسر نوجوان میچرخه. هفتها بچه دبستانی.
توی کتاب کشمش بین این دو تا گروه و کلکلشون به طنز کتاب اضافه میکنه.
و البته جدی خواهر کوچیکه "کارولین" حرصمو با احمق بودنش در میاره.
یه چندتا تیکه کتاب ازشو که دوست داشتم براتون اینپایین میذارم:
- از بعضی لحاظ والی آدم گوشه گیری بود او میتوانست یک ساعت تمام بخار دهانش را روی شیشه پنجره بدمد و طرحهایی رویش بکشد و اینطوری خودش را سرگرم کند گاه نیمی از بعد از ظهر روز تابستان در ایوان روی شکم دراز میکشید سرش را بالا میگرفت و مورچهها را که خرده نان لانه شان میبردند تماشا میکرد ظاهرا مثل عمرش در مغزش میگذشت و نصف عمرش در دنیای بیرون بنابراین هیچ احتیاجی نداشت آدمها دور برش باشند تا سرگرمش کنند.
- والی سرش عقب برد و به پشتی یه نیمکت داد ابرها که در آسمان پیچ و تاب میخوردند ی هوا ملایم بود مثل این بود که بهار توانسته است خودش را از پشت کوهها به این طرف برساند سعی میکرد حساب کند که فاصله ابر ابرها از یکدیگر چقدر است خودش را مجسم کرد که غولی شده و از ابری ابر دیگر قدم میگذارد و از آن بالا زمین را تماشا میکند.
در کل بخوام بگم جالبه، یعنی در واقع به خوبی به بچهها و چیزهای عجیب و غریبی که بهشون فکر میکنن بهش پرداخته شده.
در کل یسری توصیفات جالب و دیالوگهای از این دسته توی کتابه که میتونه هیجان انگیز باشه.
دوست دارم اگه خوندنین باهام نظراتتون به اشتراک بزارین.