بدو بدو به آشپزخانه رفتم تا قسمتی از متن علی را که از خنده مرا پخش زمین کرده بود، برای پدرم بخوانم؛ اولین قسمت خندهدار را که خواندم، نگاهش کردم که ببینم چرا نخندید، دومین قسمتش را هم.. دیگر حوصلهی نوشتن ندارم.