
گاهی جسم آرامتر قدم برمیدارد، اما روح میدود، اوج میگیرد و افقهایی را میبیند که چشمهای عادتکرده از دیدنش ناتواناند. محدودیتها آنجا زاده میشوند که باور میکنیم نمیتوانیم؛ و درست همانجا میمیرند که جرئت میکنیم خلافش را باور کنیم.
انسان، پیش از آنکه با دست و پا و چشم تعریف شود، با اراده و اندیشه معنا میگیرد. وقتی ذهن آزاد باشد، هیچ دیواری بلند نیست و هیچ فاصلهای دور. معلولیت، سکوت تواناییها نیست؛ زبانی دیگر برای گفتن «من میتوانم» است.
زیبایی زندگی در تفاوتهاست؛ در راههایی که متفاوت پیموده میشوند، اما به یک نور میرسند. و چه باشکوه است انسانی که با ذهنی رها، به جهان یادآوری میکند:
تنها محدودیت واقعی، باوریست که از رشد میترسد