ویرگول
ورودثبت نام
نازنین نبی
نازنین نبی
نازنین نبی
نازنین نبی
خواندن ۲ دقیقه·۱۰ ساعت پیش

دوران “کفش‌های پاشنه‌دار و زانوی زخم

سلام رفقا! 👋
سلام رفقا! 👋

تا حالا شده یهو یه بوی خاص یا یه آهنگ قدیمی، یا حتی یه صدای دور، تو رو پرت کنه به ۲۰ سال پیش؟

امروز یه لحظه نشستم و یهو یاد دوران بچگی افتادم؛ همون دورانی که بزرگترین دغدغه‌مون این بود که “بریم فوتبال یا بریم قایق‌سواری با اسباب‌بازی‌ها؟” و بزرگترین درد و سردردمون هم، زخم زانوی پامون بود که از زمین خوردن موقع دویدن به دست می‌اومد.

بیاین یه لحظه با هم برگردیم به اون روزا…

اون روزهای بی‌خیالی

یادمه یه روز تابستون بود، از اون روزهایی که هوا اونقدر گرم بود که انگار زمین داشت می‌سوخت، ولی ما اصلاً اهمیت نمی‌دادیم! کلاً یه گروه از بچه‌های محله بودیم که از عصر تا شب، همه‌ی وقتمون رو توی کوچه می‌گذروندیم.

هیچ‌کس از “استرس” حرف نمی‌زد. استرسِ ما فقط این بود که: “اگه مامانمون ما رو برای شام صدا زد و ما نرفتیم، چی می‌شه؟” یا “اگه اون پسره‌ی همسایه، توپ رو با خودش برد و برنگشت؟”.

اون خاطره‌ی خاص…

یه بار یادمه، تصمیم گرفتیم یه مسابقه‌ی دو راه بندازیم. قرار بود از اون درخت چنار بزرگِ سر کوچه تا دم در خونه‌ی عمو رضا بدوییم. همه با هیجان آماده شده بودن. من هم با یه جفت کفش که یه کم بزرگ بود و همش از پام درمی‌آمد، آماده‌ی پرواز بودم!

هنگام شروع، همه مثل باد می‌دویدیم. صدای خنده‌ها، فریادهای “من برنده شدم!” و صدای برخورد کفش‌ها با آسفالت، انگار موسیقیِ اون روز بود. وسط راه، من با یه سنگ کوچیک برخورد کردم و… بوم! پهن شدم روی زمین.

همه ایستادن و نگاه من کردن. اون لحظه فکر کردم حتماً همه دارن بهم می‌خندن، اما وقتی چشم باز کردم، دیدم همه‌ی رفقا با هم نشستن کنار من و یکی‌شون یه تیکه نون آورد که بخوریم، یکی دیگه داشت سعی می‌کرد خاکِ روی زانوی من رو پاک کنه. اون موقع فهمیدم که “رفاقت” یعنی همین؛ یعنی حتی وقتی زمین می‌خوری، یه نفر هست که کنار تو بشینه.

چرا این خاطره یادم موند؟

همین الان که دارم این‌ها رو می‌نویسم، حس می‌کنم چقدر زندگی‌مون عوض شده. الان ما دنبال “موفقیت”، “پول” و “استایل” می‌دویم، اما اون روزها خوشبختی توی یه توپِ پلاستیکی یا یه بستنی قیفی ساده بود.

اون زخمِ روی زانوی من شاید خیلی وقت پیش خوب شده باشه، اما اون حسِ امنیت و بی‌خیالی، هنوز توی قلبم زنده است

زمینفوتبالنوستالژیدهه شصت
۰
۰
نازنین نبی
نازنین نبی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید