
اگر چه شب تیره و تار است،
قلمهایمان بیدارند
سراپا گوش
خورشید از دور دستها بالا میآید
خورشید هم پشت ماست
این نور که میآید،
نشانی از طلوعمان،
و غروب غمانگیزتان می دهد.
ما را خاک کنید که از خاکیم.
به وقتش سرو خواهیم شد،
آسمان خواهیم شکافت
سایهمان سرمای جانسوزی به جانتان خواهد انداخت.
مارا در صبحگاهی
به چوبی ببندید و تیرباران کنید؛
تیرهایتان قلابیست
اگر چه خون میچکد از تن ولی
قلبهایمان فولادیست
گمان می کنید پیروزید
سرانجامتان نابودیست.

