روزی که چشمام رو باز کردم همه ازم متنفر بودن ازم میترسیدن و من خواستم این ترس رو به نمایش همگان بزارم اسم من کارملان لوپرایان هست دختر نواه لوپرایان و املیان لونرال لوپرایان من نتیجه عشق ژنرال افسانه ای و الهه افرینش هستم من وقتی متولد شدم مادرم از دنیا رفت البته بهش اهمیتی هم نمیدم چون اون رو تا به حال ندیدم و پدرم دومین فرد قدرت مند کشوره بعد پادشاه خب مطمعنم اگه شما یه دختر با مو و چشم سرخ و ظاهر رنگ پریده و بدن ضعیف میدیدید مسخره اش میکردید اما میخوام بهتون بگم که من فرق میکنم بر خلاف داستان های کلیشه ای که تا به حال خواندید من یه هیولام ..... درسته من الهه مرگم ! بزارید همه چیز رو از اول بگم بهتون : داخل یه عمارت بزرگ یه زن بود که دنیام اورد .... درسته مادرم ، من داخل بغلش بودم ولی بر خلاف بدن من که جون داشت بدون اون زن بی جون بود من همون هیولایی بودم که مادرم رو کشتم !