ولادت حضرت زینب سلام الله علیها بود
طبق معمول یک شنبه ها آماده شدم جهت انجام وظیفه
تمام هفته را به امید روزهای یک شنبه طی می کنم .
مولای من امروز قراراست با کدام زائرت هم کلام شوم؟
با دلی آرام، از خونه بیرون زدم به امید یک اتفاق خوب
روز پرترافیک و شلوغی بود .
شب ولادت بانو زینب و خیابان های منتهی به بارگاه ملکوتی چیز غیر عادی نبود.
مواجه شدم با این فضا
تمام چراغ های رنگی صحن و سرای حرم روشن و صدای نقاره خونه همه جا طنین انداز شده بود .
اکثر زوار مقابل نقاره خونه در حال تصویر برداری بودند.
در این حین خانمی که چادر رنگی برسرداشت
و موهایش از زیر چادرش کاملا پیدا بود با ناخن های قرمزش
توجه ام رو جلب کرد .
آرام از پشت سر به او نزدیک شدم
همانطور که در حال تصویر برداری از نقاره خونه بود دستم رو بالا بردم و یک گیره روسری رو جلوی چشمش گرفتم و آرام گفتم هدیه و تبرک صاحب حرمه😭
بدون اینکه ضبط فیلم رو قطع کنه برگشت و
مرا در آغوش گرفت و داد می زد
چه قدر به موقع
چه قدر خوب بود .
دقایقی در آغوشم گریه کرد.
طوری ایستاده بودیم که من چشمم به گنبد امام مهربانی ها بود و زائرش در آغوشم 😭
ممنون آقا که هوامو داری
آقا به وظیفه ام عمل کردم
نتیجه با شماست
با این حال خوبی که داشت اشاره کردم به کاشت ناخنش
گفت اهل نماز نیستم😔
گفتم من و تو اتفاقی اینجا نیستیم.
عزیزم ،منتخب امام حی هستی
قول بده براش کاری کنی
یک کار کوچک
گذشتن از یک ناخن مصنوعی
خدا به تو بهترین ناخن رو داده
چرا باید روی آن را با ناخن تقلبی پوشاند؟
قول داد برای ریموی ناخنش اقدام کنه و نمازش رو ادا کنه
با یک حال خوب
مجدد همدیگر رو در آغوش گرفتیم .
و برای همیشه از همدیگر جدا شدیم .

با یک سبک حالی به صفوف نماز جماعت پیوستم