ویرگول
ورودثبت نام
محمدعلی عرب
محمدعلی عربدانشجوی فلسفه و معلم، هرچه گفتیم جز حکایت دوست، در همه عمر از آن پشیمانیم
محمدعلی عرب
محمدعلی عرب
خواندن ۵ دقیقه·۱ ماه پیش

درباره ی خوبی و بدی

این نوشته را از یک دهه پیش در دفترچه ام پیدا کردم و به خود ِآن زمانم که خیلی تجربه ها و معرفت های مهم را نداشت افتخار کردم و به نبردی که شجاعانه با رنج هایش ترتیب داده بود تبریک گفتم:

" لحظاتی قبل از خواب بیاد افرادی افتادم که در کودکی درحالی که من به آنها خوبی و محبت می کردم به من بدی می کردند. و در کم شدن اعتمادبنفس من موثر واقع شدند طوری که بالقوه گی های خود را که بسیار بیش از آنان بود به شکوفایی نرساندم در حالی که همان ها امروز با قوا و استعدادهای کمتر به شکوفایی بیش از من رسیدند. از این خشمگین شدم و حس کردم عدالتی در جهان نیست. اما با سرعتی مناسب از این افکار برگشتم و بیاد خویش آوردم که نخست اینکه هیچ کس نخواهد توانست پیوستگی من با هستی و طبیعت را با قضاوت خویش از من بستاند و باد و باران و آفتاب را از من دریغ کند و دوم اینکه من هم بعدها به بعضی افراد بدی کرده ام درحالی که سزاوارش نبوده اند. باید از این خشنود بود که امروز دانسته ام در بدی هیچ خوبی نیست و در خوبی هیچ بدی. نباید مجذوب قدرت و بلندنامی که در بدی ها و ظلم ها هست شد و بدی را خوبی شمرد. و بالعکس زیان و خسرانی که در خوبی و عدالت بنظر می رسد را نشاید با بدی یکی شمرد. این دو فکر بلند دستان ِ روانم را گرفت و از تاریکی ِ غم نجات داد و چنین است داروی فلسفه یعنی اندیشیدن به کلیات. بجای آن که گرفتار خودت و رنج های انباشته ات باشی به این می نگری که در پهنه ی هستی چه جایگاهی داری و جهان چگونه کار می کند و چه بهره ای از حیات حق توست و چه نه."

امروز سخنی را به سخن آن جوان می افزایم:

" عزیزم باید بدانی که هر دستاوردی که بدون هزینه بدست آید، بی ارزش است و نمی تواند روان تو را برای همیشه به ساحل آرامش برساند. خیلی درست گفتی که در بدی هیچ خوبی نیست و در خوبی هیچ بدی. پس از این نترس که وقتی با بدی چیزهایی بدست آوردی آن چیزها را به دیگران بازسپاری. و وقتی خوبی کردی طمع هیچ چیز اضافه ای از آن خوبی نداشته باش. خوبی خودش کافی است. به خوبی زیستن خود بزرگ ترین ثروت است. نگران سودهایی که بابت خوب بودن ازدست داده ای و زیان هایی که کرده ای نباش. بقول استادمان سعدی شیرازی:

"اوّل كسی كه عَلَم بر جامه كرد و انگشتری در دست، جمشید بود. گفتندش: چرا به چپ دادی و فضیلت راست راست؟

گفت: راست را زینت راستی تمام است."

من بر شانه ی تو ایستادم و هزینه هایی برای زدودن بدی ها از وجودمان پرداختم. ممنون از تو که عزم خوب زیستن و اصول داشتن را در اعماق تاریکی و افسردگی زنده ساختی. هنوز راه طولانی ای در پیش است و هنوز آثار زیادی از اشتباهات و ندانم کاری هایمان در هستی خودمان و جهان باقی مانده است ولی مطمئن باش که هر روز صادقانه می کوشم این آثار را بزدایم و خوبی ها را جایگزین آن سازم و امید دارم که دادار هستی همراهی و امداد کند. ممنون از تو که وقتی ارسطو خواندی فهمیدی باید مسئولیت تصمیم هایت را برعهده بگیری و دانستی بیشتر مردم بدی نمی کنند تنها چون نمی توانند و تنها زمانی می توانی به خود افتخار کنی که بدی ای را بتوانی انجام دهی و ندهی. پس، از خزیدن در پستوی آرامش کاذب کناره گرفتن از همه چیز، بیرون آمدی و به دل جامعه زدی و کوشیدی در معاملت با مردم معاش خود را کسب کنی و در نتیجه هرروز در موقعیت هایی قرار گرفتی که می توانستی بدی کنی و گاه بدی کردی و گاه نه و کم کم تعداد موقعیت هایی که به بدی نه گفتی بیشتر شد تا آنجا که شخصیت در تو پدید آمد و توانا شدی که بعضی از شیرین ترین سودها را بخاطر چشیدن طعم خوبی رها کنی و هیچ رنجی نکشی و حتی لذت هم ببری. البته نباید به تو دروغ بگویم. بعضی وقت ها هم موفق نشدی و شریف ترین چیز که حفظ خوب بودن بود را قربانی یک میل یا یک برتری جویی کردی و لذتی کوتاه بردی ولی بعد غمگین و افسرده شدی ولی باز برگشتی و برای جبران کوشیدی. هرچند باید بدانی زندگی برای کسی که شخصیت و اصولش را جدی می گیرد شوخی نیست و کم نیست وقت هایی که فرصت جبران دست نمی دهد و باید با آثارش زندگی کنی. ولی تو شاگرد ارسطو هستی و گرفتار احساس مخرب گناه و بدآمدن از خود نیستی. تو تنها از رفتارهای بدت بیزاری و می کوشی آنها را اصلاح کنی و خودت یعنی همان شخصیتی که به کمک عقل ساخته ای را دوست داری و به او افتخار می کنی. و شخصیتت هم با نیروی این افتخار برآمده از فضیلتش فرمان رفتارهایت را بدست دارد و می کوشد آنها را درست و مطابق با عدالت سازد.

و در آخر خبر خوشی برایت دارم: شکوفایی همین است که برایت تعریف کردم. و تو شکوفا شده ای. آن شکوفایی که برایت در جوانی ارزشمند بود یعنی برتری یافتن بر دیگران و تایید این برتری، محبوبیت، ثروت و نام بلند، ستایش شدن و از این قبیل چیزها دیگر به تنهایی برایت هیچ ارزشی ندارند. چون از وقتی به خوب بودن و بدی نکردن و کسب فضیلت ها و بروز آنها متعهد شدی، فهمیدی افرادی که در این زمانه - شاید هم همیشه اینطور باشد.- برتری بر دیگران یافته اند، بیشترشان از طریق انواع بدی کردن و بهره بردن از ظلم و بی عدالتی این برتری را بدست آورده اند و اگر تصمیم می گرفتند بدی نکنند و به عدالت عمل کنند به این چیزها نمی رسیدند. از طرفی به تجربه دانستی، تو در زمان هایی که موفق می شوی مطابق عدالت و فضیلت عمل کنی و شخصیت و اصولت را حفظ کنی، عمیقا از وقتی که سود و برتری ای با بدی کردن بدست می آوری، خوشبخت تری. پس آن ناله ای که از شکوفانشدن خودت داشتی ناله ای از سر تجربه ی کم بود و نگرانش نباش. همه چیز در اثر همت خودت و کار و فعالیتت بنحو بنیادی تغییر می کند تا شکوفایی خود را ببینی و حالت خوب شود.

"کیمیا داری که تبدیلش کنی، گر چه جوی خون بود نیلش کنی"

شخصیت ِ ده سال آینده ام! امیدوارم تو هم وقتی این را خواندی به من افتخار کنی و چون از من بهتر شده ای سخن هایی شریف برای افزودن به این متن داشته باشی.

بدی
۳
۰
محمدعلی عرب
محمدعلی عرب
دانشجوی فلسفه و معلم، هرچه گفتیم جز حکایت دوست، در همه عمر از آن پشیمانیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید