اگر هدفی داشته باشید و برایش تلاش کنید و در رقابت قرار بگیرید و بعد کسی دیگر برنده شود و به آن هدف برسد چه احساسی به شما دست میدهد؟ احساس بازنده بودن؟ ممکن است حس کنید بی ارزش هستید. یا اینکه حس کنید برنده شدن حق شما بوده و آن فرد با تقلب بر شما برتری یافت. یا اینکه آن فرد امکانات بهتری داشت که اگر شما هم داشتید برنده میشدید.
بنظر من وقتی چنین شکستهایی در رقابت های اجتماعی برایتان پیش میآید، نباید احساس بازنده بودن کنید. چون وضعیت جامعه انسانی و رقابت هایش عادلانه نیست. همه از یک نقطه دویدن را شروع نمیکنند. اینکه پدر و مادر و پدربزرگت چه جور آدمهایی بودند، در اینکه الان کارمند شهرداری مشهد باشی یا دانشجوی هنر در نیویورک بسیار موثر است. خیلی موثرتر از فردیت خودت. پس نشانه ی عقل این است که افتخار و فضیلت خود را از هدفهای بیرونی و رقابت های اجتماعی نگیریم. پس از کجا بگیریم؟
افتخار و فضیلت باید از دل یک فعالیت ایجاد شود، یک فعالیت دشوار که تمرکز و جدیت کامل میطلبد. اما نتیجه ی این فعالیت نباید در گروی عوامل خارج از ارادهی تو باشد. رسیدن یا نرسیدن به نتیجه باید فقط در گروی خودت و درون خودت باشد. باید فقط به وسیلهی معیارهای عقلی درونی خودت قضاوت شوی. معیارهات باید عقلی باشد تا در جلسه ی درون ذهنت که قرار است به خودت افتخار کنی، پارتی بازی نکنی و به خودت آوانس ندهی. و باید درونی باشد تا هر آدم حسود یا رذیلتمندی که خواست با نظرش حس تو را نسبت به خودت و یا اصولت تغییر دهد نتواند.
مثلا چند معیار عقلی درونی: دو رو نباشم، فاشیست و قدرت طلب و مظلومکش نباشم، برای منافعم دروغ نگویم، در امتحان تقلب نکنم و…
در پایان هر روز اگر به اینها در رفتارت پایبند باشی به خودت افتخاری خواهی کرد که با پول، منصب و جایگاه اجتماعی بدست نمیآید. و به مرور یک انسان فضیلتمند خواهی شد. خودت تبدیل به بزرگترین دستاوردت میشوی و اگر زندگی برنده ای داشته باشد آن برنده تو خواهی بود. آرام، خودبسنده و ارزشمند.