ویرگول
ورودثبت نام
SINOX
SINOXکسی ام که پشت کلمات قایم میشه. دوست داره حرف بزنه ولی صداش به اندازه کلمات بلند نیست پس تصمیم گرفته بنویسه. متن ها هیچ پشتوانه علمی ای ندارن صرفا دلنوشته هایی هستن که از قلب جاری میشن.
SINOX
SINOX
خواندن ۱ دقیقه·۶ ماه پیش

یلدای یک عاشق

امشب آسمان بی‌دلیل مهربان‌تر شده است. دقیقه‌ای بیشتر به شب داده تا شاید مرا به تو نزدیک‌تر کند. اما آیا این دقیقه کافی است؟ وقتی فرسنگ ها میان ما فاصله افتاده و صدای قلبم هرگز به گوش تو نمی‌رسد، چه فرقی می‌کند که این شب یک دقیقه طولانی‌تر باشد؟

تو آنجایی، در سرزمینی دور، و من اینجا، با دنیایی از عشق و دلتنگی که هر لحظه بیشتر بر دوشم سنگینی می‌کند. هر شب، وقتی سکوت همه چیز را دربرمی‌گیرد، تنها به این فکر می‌کنم که شاید تو هم، حتی برای یک لحظه، به من فکر کرده باشی. اما افسوس... این فاصله‌ها هیچ نشانی از تو به من نمی‌دهند.

امشب، شبی که یک دقیقه از همه شب‌های دیگر طولانی‌تر است، دلم خواست این لحظه را برای تو بنویسم. این دقیقه بیشتر، فرصتی است که جهان به من داده تا عاشق‌تر از همیشه باشم. اما این عشق، مثل باری روی سینه‌ام سنگینی می‌کند. دلم می‌خواست این دقیقه را کنار تو باشم، دستت را بگیرم، به چشم‌هایت نگاه کنم و همه آن چیزهایی که هیچ‌وقت فرصت نشد بگویم، برایت بگویم.

این شب طولانی، بوی نگاهت را به خاطر می‌آورد؛ همان نگاهی که هر بار قلبم را تسخیر می‌کند. انگار تمام این دقیقه‌های بیشتر، فرصتی هستند که جهان برای من خلق کرده تا عشق را عمیق‌تر از همیشه حس کنم. اما هر چه بیشتر می‌نویسم، بیشتر حس می‌کنم این کلمات عاجزند. کلماتی که نمی‌توانند صدای لرزان قلبم را به تو برسانند، نمی‌توانند بگویند چقدر از این فاصله بیزارم، چقدر دلم می‌خواست حتی برای یک لحظه تو را دوباره ببینم.

افسوس که این دقیقه طولانی، بیشتر از آنکه به من فرصتی برای عاشق بودن بدهد، مرا در حسرت تو غرق می‌کند. اما با این حال، امشب من یک دقیقه بیشتر عاشقت می‌مانم. یک دقیقه‌ای که می‌خواهم هر ثانیه‌اش را با تمام روحم به تو فکر کنم. اگر این شب‌ها طولانی‌تر شوند، اگر تمام لحظه‌ها برایم به هزار دقیقه تبدیل شوند، باز هم همه را برای عاشق بودن به تو خواهم گذراند.

و حالا، این دقیقه طولانی تمام می‌شود، اما عشق من به تو هرگز. این عشق در قلبم زنده می‌ماند، حتی اگر فاصله‌ها آن را به حسرت بدل کنند.

دقیقه ها میگذرند، ساعت ها رد میشوند و ثانیه ها حتی نیم نگاهی هم به ما نمی کنند

به امید اینکه در غربت قلب هایمان دقایق بدوند و در قربت قلب هایمان دقایق چایی را مهمان ما باشند

شب یلدامتن ادبی
۴
۰
SINOX
SINOX
کسی ام که پشت کلمات قایم میشه. دوست داره حرف بزنه ولی صداش به اندازه کلمات بلند نیست پس تصمیم گرفته بنویسه. متن ها هیچ پشتوانه علمی ای ندارن صرفا دلنوشته هایی هستن که از قلب جاری میشن.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید