
هشت سال از آن روزی گذشت که ویرگول متولد شد؛ نه به عنوان یک پلتفرم، که به عنوان خانهای برای همهی آنهایی که حرفی برای گفتن داشتند. هشت سال از روزی که نقطهها به هم پیوستند و خط شدند، خطها به هم رسیدند و داستانها زاده شدند.
ویرگول، تو بیش از یک وبلاگنویسی؛ تو جایی هستی که کلمات بال میگیرند، ایدهها شکل میگیرند و سکوتها شکسته میشوند. در این هشت سال، تو صدای بیصداها بودی، قلم بیقلمها و امید کسانی که میخواستند دنیا را با نوشتن تغییر دهند.
هر نوشتهای که در تو منتشر شد، تنها یک متن نبود؛ یک رویا بود، یک درد بود، یک فریاد بود، یا شاید نوازشی آرام برای کسی که تنها دنبال همزبانی میگشت. تو این هشت سال را با کلمات ساختی، با احساسات رنگ آمیزی کردی و با صداقت، اعتماد کاربرانت را جلب کردی.
هشت سال گذشت، اما ویرگول هنوز همان است:
- همان گرمیِ اولین نوشتهها،
- همان صداقتِ اولین واژهها،
- همان اشتیاقی که هر نویسندهای را به خانهات میکشاند.
تولدت مبارک، ویرگول عزیز!
امیدوارم در سالهای پیش رو، همچنان پناهگاهِ رویاهای نوشتنی باشی، جایگاهی برای آزادی بیان و آینهای برای تمام احساساتی که در سینهها ماندهاند.
هشت سالت مبارک!
و سالهای بعد، پررونقتر، پرصداتر و پر از داستانهای ناگفته! 🎉✍️