**«چشمانت را ببند—آرامش، از یادِ او سرچشمه میگیرد»**
در میانهٔ یک روز پر از فریاد فرزندان، لرزش ترس از آینده، و سکوتِ دردناک همسری که دیگر حرفی ندارد… ناگهان نفسات گیر میکند. دنیا تنگ میشود. گویی دیوارهای خانه، با هر نفسکشیدن، کمی بیشتر به سینهات فشار میآورند.
در همین لحظه، کافی است چشمانات را ببندی.
روانشناسان میگویند: **آرامش واقعی از خارج نمیآید؛ از درونِ تو متولد میشود.** ولی آن «درون» جایی خالی نیست—جایی است که تو با یادِ خدا، آن را از درون نورانیاش سیراب میکنی. تحقیقات علوم اعصاب نشان دادهاند که **تمرکز ذهنی همراه با ذکرِ آرامبخش**—چه به شکل دعا، چه به شکل نام خداوند—فعالیت مغز را از حالت «جنگ یا گریز» به حالت «استراحت و بهبود» تغول میدهد. اما ما، مردمِ خاور، این راز را هزاران سال پیش میدانستیم:
> «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
> *آگاه باشید—با یاد خدا، دلها آرام مییابند.*
این آیه، فقط یک وعدهٔ معنوی نیست؛ یک قانون روانشناختی است. وقتی تو در تاریکی برقرفتگیِ زندگی نفس میکشی و «یَا الله» میگویی، دیگر تنهایی نیستی. وقتی در میانهٔ نبرد خانوادگی، سکوت میکنی و در دلت میگویی «حَسْبِیَ اللَّهُ»، دیگر شکسته نیستی.
در جلسههای مشاوره، خیلیها میگویند: «من دیگه راهی ندارم.»
اما همیشه جواب میدهم:
«آیا امروز، حتی یکبار، چشمانات را بسته و فقط یادش کردی؟ بدون درخواست، بدون شکایت—فقط یادش کردی؟»
معجزه در این است که **وقتی ذهن از گرفتاریها رها میشود و به یادِ خدا میرسد، راهحلها خودشان را نشان میدهند.** گاهی جواب یک گفتوگوی دشوار، در سکوتِ یک ذکر پنهان است. گاهی آرامش یک فرزند مضطرب، در آرامش نفسکشیدن مادری نهفته است که در قلبش میگوید: «یَا رَبِّ لِلْمُسْتَضْعَفِینَ...»
و این همان چیزی است که دنیای امروز—پر از صدا، پر از نگرانی، پر از توقع—فراموش کرده:
**آرامش، مهارتی نیست که یاد بگیری؛ بلکه خانهای است که با یادِ خدا، دوباره به آن بازمیگردی.**
پس امروز، هر وقت دنیا باریک شد:
چشمانات را ببند.
نفس عمیقی بکش.
و فقط بگو: «یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ…»
نور، همینجاست.
راست پیشِ دلت.
و هر گرفتاری، جز یک فاصلهٔ کوتاه از یادِ او نیست.