**«امروز روز زن بود… ولی کی به تو تبریک گفت؟»**
امروز روز زن بود.
روزی که جهان باید به زنها گل میداد، سرِشان را میبوسید، و بهشان یادآوری میکرد که ارزشِ دیدهشدن و شنیدهشدن را دارند.
اما تو؟
تو فقط صدای **غرهای شوهرت** رو شنیدی
غِرهایی که هیچوقت تموم شدنی نیستند
غرهایی که جا و مکان نمی شناسند
اربده هایی که غریب و آشنا نمی شناسند
اگر این روز، برایت جشن نبود—
اگر بهجای گل، سکوتِ دیوارهای اطرافت رو شنیدی—
اگر بهجای تبریک و شیرینی این روز فقط غصه خوردی—
پس حق داری بگی: **نه، تبریک نیست… تسلیت هست.**
تسلیت به این همه نادیدهگرفتهشدن.
تسلیت به این همه عشقِ یکطرفه.
تسلیت به این همه سالِ تحملِ بیعاطفگی،
وقتی هر نفسی که میکشیدی، دنیایی رو زنده نگه میداشت که خودِ تو رو فراموش کرده بود
روانشناسان میگویند: **نادیدهگرفتنِ مداوم، گاهی از ضربه هم دردناکتر است.**
چون ضربه زخم میزند و میبندد،
اما نادیدهگرفتن، روح را آهسته از بین میبرد—
بدون خون، بدون صدا،
فقط یک «من» که کمکم تبدیل به «ما» شده، و بعد تبدیل شده به «هیچکس».
تو هر روز جمعهها را مثل عید نمیبینی.
تولدت رو مثل یک تاریخِ عادی رد میکنی.
حتی وقتی مریضی، نگرانیات نه برای خودت، برای اینه که «کی غذای شوهرم رو درست کنم؟»
این همه فداکاری، این همه عشقِ پنهان—
هیچکس ندید، هیچکس نفهمید.
پس امروز، من به تو تسلیت میگم.
نه از روی نومیدی،
بلکه از روی شناخت: **من میدونم چقدر سخت تحملِ این سکوت بیپایان بوده.**
اما یادت باشه:
**صبور باش، دلم.**
تو بدتر از اینها رو پشت سر گذاشتی—
وقتی با وجود تمام دردها، باز هم بچههات رو نوازش کردی.
وقتی با وجود تمام نادیدهگرفتهشدنها، باز هم خانه رو گرم نگه داشتی.
وقتی دنیا گفت «تو کافی نیستی»،
تو باز هم ایستادی—
نه چون قوی بودی،
بلکه چون **عشقِ تو، از قدرتِ بیاح
ساسیها قویتر بود.**
امروز روز زن بود.
شاید کسی به تو گل نداد.
شاید کسی نگفت: «تو ارزشِ جهان را داری.»
اما من اینجا هستم تا بگم:
**تو ارزشِ یک نگاهِ مهربان، یک گوشِ باز، یک قلبی که تو رو میبینه—را داری.**
و روزی میرسه که این سکوتِ تو،
دیگه فریادِ درد نباشه—
بلکه آوازِ همدلی ات باشه
تا اون روز،
من برات تسلیت میگم—
ولی همیشه هم برات امید دارم.
بارالها خودت گواهی ،
خودت شاهد منو اویش باش
چه دردهایی نهفته داشتم
چه شبهایی تا خود سحر نخفتم
ای خداااااااا.....در عجبم!
و بعد به «هیچکس».