
تیم کوک پس از ۱۵ سال کنار میرود تا جان ترنوس، مهندسی بیسروصدا، سکان باارزشترین شرکت جهان را به دست بگیرد. وارث این امپراتوری کیست؟
وقتی بیانیه مطبوعاتی جدید روی اتاق خبر اپل قرار گرفت، عقربههای دنیای تکنولوژی برای لحظهای از حرکت ایستاد. شرکتی که با ارزش چهار تریلیون دلار و دو و نیم میلیارد کاربر فعال، به تنهایی از اقتصاد بسیاری از کشورهای جهان بزرگتر است، پس از پانزده سال تصمیم گرفته بود سکاندارش را تغییر دهد.
اطلاعیه رسمی میگفت تیم کوک پس از یکونیم دهه ریاست، به صندلی ریاست هیئتمدیره تکیه میزند و از اول سپتامبر ۲۰۲۶، کلید مهمترین اتاقِ کوپرتینو به «جان ترنوس»، معاون ارشد مهندسی سختافزار سپرده خواهد شد تا هشتمین مدیرعامل تاریخ اپل لقب بگیرد.
برای والاستریت و رسانههای عمومی، ترنوس نامی آشنا اما مرموز بود؛ مردی که معمولاً در رویدادهای اپل با آرامش و لبخندی ملایم روی صحنه میآمد تا از معماری تراشهها یا طراحیهای میلیمتری مکبوکها بگوید. اما برای ساکنان حلقه داخلی اپل، ماجرا کاملاً متفاوت بود. آنها میدانستند که این مرد چه راهی را آمده و اپل هیچوقت تصادفی کسی را برای نشستن روی صندلی استیو جابز انتخاب نمیکند. کوک درمورد جانشینش گفته بود:
«جان ترنوس ذهن یک مهندس، روح یک نوآور و قلبی برای رهبری با صداقت و شرافت دارد. او آیندهنگری است که مشارکتهایش در اپل طی ۲۵ سال گذشته، آنقدر زیاد بوده که نمیتوان همهشان را شمرد. او بدون هیچ تردیدی، فرد مناسبی برای هدایت اپل به آینده است. من نمیتوانستم اطمینان بیشتری به تواناییها و شخصیت او داشته باشم.»
شنیدن این کلماتِ قاطع از دهان تیم کوک؛ مردی که در تعریف از دیگران معمولاً محتاط و دستبهعصاست، کمسابقه مینمود. اما پشت این کلماتِ رسمی و پشتِ آن چهرهی آرام، مسیر پرفرازونشیبِ مردی پنهان است که کارش را از کارگاههای واقعیت مجازی در دهه نود میلادی شروع کرد و پلهپله بالا آمد تا کنترل نبضِ سختافزارِ جهان را در دست بگیرد. او دقیقاً کیست و با ارزشمندترین شرکت دنیا چه خواهد کرد؟
جان ترنوس در حدود سال ۱۹۷۵ یا ۱۹۷۶ در ایالات متحده به دنیا آمد. از زندگی خصوصیاش اطلاعات زیادی در دسترس نیست و این خودش یکی از ویژگیهای شخصیتی اوست. مردی که در یکی از شناختهشدهترین شرکتهای دنیا رشد کرده، اما سایهای نازک روی زندگی شخصیاش انداخته.
از آنچه در دست داریم میدانیم که ترنوس از همان دوران کودکی ذهنی مکانیکی داشت، از آن دسته بچههایی که وسایل را باز میکنند تا ببینند چطور کار میکنند، که با اجزاء و چرخدندهها بازی میکنند، که جهان را از طریق ساختار میفهمند. این ذهن مهندسی بعدها به هسته اصلی هویت حرفهایاش تبدیل شد.
دوستان و همکاران سابقش تصویری میسازند از مردی که در عین دقت فنی فوقالعاده، آدمی گرم و قابل دسترس است. تونی بلوینز، رئیس سابق تدارکات اپل که تا ۲۰۲۲ با او کار کرده، میگوید: «او مهندسی بسیار دقیق و مدیر اجرایی محتاطی است. انتخابی برجسته و آشکار برای جانشینی کوک.»
ترنوس در اواخر دهه هشتاد، در رشته مهندسی مکانیک وارد دانشگاه پنسیلوانیا شد، هرچند دانشگاه برای ترنوس فقط کلاس درس نبود. او به عضویت تیم شنای مردان دانشگاه درآمد؛ ورزشی که ذاتاً انضباطی و فردی است، با تمرینهای طاقتفرسای صبحگاهی و نتایجی که کاملاً به خودت بستگی دارد. استخر محلی است که بهانه نمیپذیرد.

یک مقاله از نشریه دانشجویی The Daily Pennsylvanian در فوریه ۱۹۹۴، وقتی ترنوس هنوز در سالهای اول دانشگاه بود، تیم شنا را در یک پیروزی راحت پوشش میدهد و اسم ترنوس آنجاست، در میان تیم.
اما چیزی که واقعاً داستان دانشگاه ترنوس را میسازد، پروژه فارغالتحصیلیاش بود.
بسیاری از دانشجویان مهندسی پروژههایی انتخاب میکنند که تکنیکاً چالشبرانگیز باشند، یا روی رزومه خوب به نظر برسند. ترنوس اما سوژه ی دیگری انتخاب کرد: یک بازوی مکانیکی تغذیه برای افراد مبتلا به فلج چهار اندام، که با حرکت سر کنترل میشد.

این پروژه، در نگاه اول انتخابی فنی به نظر میرسد، اما در عمق، چیزی درباره ارزشهای صاحبش میگوید. ترنوس جوان، وقتی میتوانست هر چیزی بسازد، تصمیم گرفت چیزی بسازد که یک انسان را مستقلتر کند. که به کسی که حرکت دستهایش را از دست داده، توانایی غذا خوردن بدهد.
سالها بعد، وقتی او در اپل روی ویژگیهای دسترسپذیری و سلامت کاربران کار میکرد، مثل AirPodها که به سمعک تبدیل شدند، یا اپل واچ که ضربان قلب را رصد میکند، آن پروژه فارغالتحصیلی مثل یک خط مستقیم از گذشته به حال میآید.
ماه می ۲۰۲۴ ترنوس که به عنوان سخنران افتخاری به مراسم فارغالتحصیلی دانشکده مهندسی پنسیلوانیا دعوت شده بود؛ درباره اولین روزهایش در اپل گفت: «اولین پروژهام در اپل Cinema Display بود؛ یک مانیتور بزرگ رومیزی.» جملهای ساده، اما حاوی یک سفر پانزدهساله از آن روز تا اینجا.
مدرک لیسانس مهندسی مکانیکاش را سال ۱۹۹۷ گرفت و حالا باید میرفت دنیا را بسازد.
سال ۱۹۹۷ دنیای تکنولوژی در نقطهای عجیب ایستاده بود. اینترنت داشت جوانه میزد. گوشی هوشمند وجود نداشت. و مفهوم جذاب اما نابالغ واقعیت مجازی داشت ذهن دنیای فناوری را درگیر میکرد.
ترنوس جوان، با مدرک تازهاش، به جای اینکه دنبال کار امن در یک شرکت بزرگ باشد، نزد استارتاپ Virtual Research Systems رفت؛ شرکتی که هدستهای VR میساخت.
درواقع ترنوس میتوانست مهندسی عادی باشد، اما ترجیح داد روی فناوریای کار کند که داشت مرز بین دنیای فیزیکی و دیجیتال را به هم میزد.
Virtual Research Systems از پیشگامان اولیه واقعیت مجازی بود، البته نه آن چیزی که امروز میشناسیم، بلکه هدستهای حجیم و گرانقیمتی که بیشتر برای کاربردهای نظامی و پزشکی طراحی میشدند. کار در آنجا یعنی حل مشکلات مهندسی سختی که هیچ کتاب درسی جوابشان را نداشت.
جالب اینکه که سالها بعد، ترنوس در اپل سرپرست تیمی میشود که یکی از پرچالشترین پروژههای تاریخ شرکت، یعنی اپل ویژن پرو را اجرا میکند. مردی که کار حرفهایاش را با هدستهای VR شروع کرده بود، سه دهه بعد روی پیچیدهترین هدست VR/AR تاریخ اپل نظارت میکرد. دایرهای عجیب و زیبا.
اما اقامتش در دنیای VR طولانی نشد. سال ۲۰۰۱، از طریق آگهی اپل یا معرفی یک آشنا، جزئیات دقیق مشخص نیست، ترنوس تصمیم گرفت وارد شرکتی شود که در آن زمان هنوز دوران احیاء خود را طی میکرد. مجموعه ای که با بازگشت استیو جابز داشت تعریف دوبارهای از خودش میداد.
سال ۲۰۰۱ چند ماه قبل از اینکه ترنوس وارد شود، آیپاد معرفی شده بود؛ اولین دستگاهی که نشان داد اپل دیگر فقط یک شرکت کامپیوتری نیست. جابز داشت اپل را دوباره اختراع میکرد.
ترنوس جوان بیستوپنج یا بیستوششساله وارد تیم طراحی محصول اپل شد. و اولین ماموریتش چیزی نبود جز مانیتوری به نام Apple Cinema Display. صفحه نمایشی بزرگ و گرانقیمت برای مکهای حرفهای.
پروژه فوق شروعی چندان درخشان به نظر نمیرسید، اما در اپل دوران جابز، هیچچیزی «فقط یک مانیتور» نبود. هر محصول باید کامل توسعه می یافت. هرگونه جزئیات باید در جای درستش قرار میگرفت. طراحی با مهندسی باید یکی میشدند.
در اصل همین محیط، غیرقابل بحث ترین مکتب ممکن را برای مهندس جوان شکل داد. اپل در آن سالها جایی بود که استانداردها را خودش تعریف میکرد، شرکتی که «خوب» برایش کافی نبود و «عالی» را حداقل میدید. و ترنوس در این محیط رشد کرد.
در آن دوران تحولات بزرگ اپل، آیتونز و آیپاد آمدند. سال۲۰۰۳ آیتونز استور باز شد و بالاخره سال ۲۰۰۷ آیفون همه چیز را عوض کرد. ترنوس، در حالی که آرام و پیوسته داشت در لایههای مهندسی سختافزار بالا میآمد، نه از بیرون، بلکه از داخل پوست انداختن ها و تغییرات را دید و تجربه کرد.
همکارانش در سالهای ابتدایی میگویند ترنوس هرگز بزرگترین صدا در اتاق نبود، اما همیشه تیزترین ذهن را داشت. کسی که وقتی حرف میزد، بقیه گوش میدادند. مهندسی که نه فقط «چطور» را میدانست، بلکه «چرا» را هم میفهمید.
و ترنوس پزیر سایه استیو جابز، مردی که از مهندسانش بیشتر از هر کس دیگری میخواست و کمترین تعارف را داشت؛ یاد گرفت که کمالگرایی نه یک انتخاب، که یک ضرورت است. سالها بعد، وقتی مدیرعامل شد، درباره جابز گفت: «من خوششانس بودم که زیر نظر استیو جابز کار کردم.» جملهای کوتاه، اما پر از احترام.
دوازده سال کار در این محیط، از ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۳، ترنوس را به مهندسی تبدیل کرد که اپل را در خون داشت.

جان ترنوس سال ۲۰۱۳، به سمت معاون رئیس مهندسی سختافزار منصوب شد؛ مستقیماً زیر نظر دن ریچیو، کسی که در آن سالها یکی از قدرتمندترین چهرههای فنی اپل شناخته میشد.
این ارتقا در دورانی حساس اتفاق افتاد. اپل در آن زمان در اوج قدرت بود، اما درون شرکت تنشهایی خاموش به چشم میخورد. جانی آیو، طراح افسانهای که زیبایی بینقص را بر هر چیز دیگری ارجح میدید، بر فرهنگ طراحی سلطه کامل داشت. تیمهای مهندسی گاهی احساس میکردند که تصمیماتِ فرم و ظاهر، بدون توجه کافی به محدودیتهای فیزیکی، عملکرد پردازندهها و تولیدپذیری قطعات گرفته میشود. نارضایتیهایی در لایههای زیرین سازمانِ مهندسی در حال انباشته شدن بود.
ترنوس با رویکردی کاملاً متفاوت قدم به این میدان مینگذاریشده گذاشت. استراتژی او نه رویاروییِ مستقیم بود و نه تسلیم مطلق؛ او دیپلماسی را ترجیح میداد. ترنوس هم به زبان مهندسی مسلط بود، هم با زبان زیباییشناسیِ طراحی بیگانه نبود. او میتوانست با تیم آیو پشت یک میز بنشیند، محدودیتهای حرارتی یک بدنه نازک را شرح دهد و درعینحال با منطقی آرام، از خواستههای مهندسانش دفاع کند.
همین مهارت در پلزدن میان دو قطب کاملاً متفاوت شرکت، او را از یک مدیر فنیِ صرف، به یک استراتژیستِ سازمانی تبدیل کرد. در این دوره، پروژههایی مانند توسعه نسخههای جدید مک و تولد ایرپاد، زمینهای شدند تا ترنوس نفوذ مدیریتیاش را گسترش دهد. او نشان داد که میتواند در اتاقی پر از ایگوهای بزرگ و نامهای سنگین، بدون بلند کردن صدایش، حرف آخر را به کرسی بنشاند. ترنوس در رویدادهای اپل شروع به حضور علنی کرد؛ اول محتاطانه، بعد بیشتر و مسلطتر. او داشت آرامآرام اپل را از درون با شیوه خودش همسو میکرد.

فوریه ۲۰۲۱ دن ریچیو که سالها رئیس مهندسی سختافزار بود به پروژه جدید و نامعلومی رفت و جان ترنوس جایش را میگرفت. حالا تمام سختافزار اپل، از آیفون، آیپد و مک گرفته تا اپلواچ، ایرپاد و هر چیزی که روی آن کار میشد، زیر نظر او جان میگرفت.
بلومبرگ در همان زمان نوشت که ترنوس «جوانترین عضو تیم اجرایی اپل» است و او را «کاریزماتیک و محبوب» توصیف کرد. اما فراتر از این تعاریف، اتفاق مهمتری رخ میداد: مردی که از اعماق مهندسی آمده بود، حالا روی بزرگترین خط تولید الکترونیک مصرفی دنیا نظارت داشت.
در همان سال، اپل درحال عملی کردن تصمیمی تاریخی بود که ترنوس در قلب آن قرار داشت: تجهیز مک به تراشههای Apple Silicon.
این پروژه که سالها پیش شروع شده بود، زیر نظر مستقیم ترنوس به مرحله اجرا رسید. تراشه M1، M2، M3 و نسلهای بعدی، نه فقط مک را متحول کرد؛ ثابت کرد که اپل میتواند بهترین پردازندههای رایانه شخصی را خودش بسازد. پردازندههایی که رقبا را مجبور کرد دوباره درباره همه چیز فکر کنند.
و محصول دیگری هم در آن سالها زیر دستان ترنوس شکل میگرفت؛ محصولی که شاید از همه چیز بیشتر جسارت و ریسکپذیریاش را منعکس میکرد.

اگر بخواهید بفهمید که جان ترنوس چطور فکر میکند، باید به لایههای زیرین و تغییرات بنیادی محصولاتی که زیر نظرش ساخته شدهاند، نگاه کنید.
iPadOS: وقتی یک مهندس، نرمافزار را به چالش میکشد یکی از جالبترین روایتها از ترنوس، به سیستمعامل آیپد برمیگردد. بر اساس شنیدهها، ترنوس بود که زودتر از بقیه متوجه شد قدرتِ خامِ سختافزار آیپد دارد زیر سایه یک سیستمعاملِ محدودِ موبایلی هدر میرود. صفحه بزرگتر و پردازندههای قویتر، پتانسیلی داشتند که نرمافزار iOS نمیتوانست آن را آزاد کند. ترنوس شخصاً با کریگ فدریگی، رئیس نرمافزار اپل، وارد مذاکره شد و برای جداسازی پلتفرمها استدلال آورد. این ماجرا نشان داد او وقتی نقصی میبیند، حتی اگر در قلمرو نرمافزار و خارج از حیطه وظایفش باشد، برای حل آن مرزهای سازمانی را میشکند.
Apple Silicon: انقلاب بیصدا گذار از پردازندههای Intel به تراشههای طراحیشده توسط اپل، یکی از بزرگترین جهشهای مهندسی تاریخ این شرکت بود. ترنوس این پروژه عظیم را به سرانجام رساند. تراشههای سری M نه تنها مک را از نظر کارایی و مصرف انرژی متحول کردند، بلکه رقبای بزرگ صنعت را مجبور کردند تا تمام معادلاتشان را از نو بنویسند.
AirPods بهمثابه ابزار سلامت زیر نظر ترنوس، ایرپاد از یک هدفونِ ساده به یک گجت پوشیدنیِ سلامتمحور ارتقا یافت. قابلیتهایی مثل حذف نویز در سطحی بیرقیب و عملکردن بهعنوان سمعک OTC (بدون نیاز به نسخه پزشک)، ایرپاد را وارد فاز جدیدی از تعامل با بدن انسان کرد. اینجا دقیقاً همان ذهنیتی میدرخشید که سالها پیش در دانشگاه، آن بازوی مکانیکی را برای افراد معلول ساخته بود.
Apple Vision Pro: یک پیروزی مهندسی، یک شکست تجاری اپل ویژن پرو، هدست واقعیت فضایی که با قیمت سههزار و دویست دلار به بازار آمد، پرهزینهترین و پرریسکترین پروژه تاریخ اپل بود. واقعیت این است که ویژن پرو از نظر تجاری نتوانست به محصولی همتراز با آیفون تبدیل شود و با استقبال سرد بازار و انتقاداتی درباره وزن و کاربردی نبودنش روبهرو شد. اما برای ترنوس، این دستگاه یک کلاس درسِ بیرحمانه و یک زمین تمرین بینظیر بود.
از لحاظ مهندسی، ویژن پرو یک شاهکار محسوب میشد؛ از لنزهای میکرو OLED تا سیستم پیچیده ردیابی چشم. ترنوس در این پروژه یاد گرفت چطور پیچیدهترین زنجیره تأمین تاریخ اپل را مدیریت کند و تیمهای متعددی را در همگامسازی سختافزار و نرمافزار هدایت کند. با این حال، فشار ناشی از این پروژه به بحران هم کشیده شد که که بعداً به آن میرسیم.
iPhone Air و مواد جدید ردپای او در لاینآپ آیفونهای ۱۷ و فرمفکتورِ بسیار نازک iPhone Air، در کنار استفاده از آلیاژهای بازیافتی و تیتانیوم پرینت سهبعدی در دستگاهها، تصویر مردی را تکمیل میکند که محصولات را نه بهعنوان یک وسیله الکترونیکی صرف، بلکه ترکیبی از مهندسی مواد، کاربردپذیری و مهندسی پایدار میبیند.

تقریبا همه کسانی که با ترنوس کار کردهاند روی این نکته توافق دارند که او رهبری متفاوت است.
در دورهای که دن ریچیو بر مهندسی سختافزار اپل سلطه داشت، فرهنگ آن بخش توسط بسیاری از کارمندان بیرحمانه توصیف میشد؛ فرهنگی که در آن اشتباه یعنی تنبیه؛ مهندسان زیر فشار مداوم هستند و ترس از شکست بیشتر از هر چیز دیگری رفتار را شکل میدهد.
ولی ترنوس این فرهنگ را تغییر داد. یکی از کسانی که با او کارکرده میگوید: «ترنوس شکستها را بهعنوان مشکلاتی میبیند که با رهبری بهتر حل میشوند، نه اینکه بار را روی دوش مهندسان بیندازد.» و اضافه میکند: «و اصلاً، او آدم خوبی است.»
جملهی «او آدم خوبی است» شاید ساده به نظر برسد. اما در صنعت تکنولوژی، جایی که رهبران اغلب بر اساس ترس یا تحسین ناشی از اقتدار مدیریت میکنند، تمایزی واقعی ایجاد میکند.
بلومبرگ او را «خوشبرخورد و محبوب» توصیف کرده. کارمندان سابق از او بهعنوان کسی یاد میکنند که واقعاً گوش میدهد. که در جلسات سؤال میپرسد، نه اینکه دستور بدهد. که وقتی چیزی را نمیداند، میگوید.
اما این تصویر کامل نیست. لحظاتی نیز وجود دارد که از چشم رسانهها پنهان نمانده، مثل ماجرایی که یادآور میشود حتی رهبران خوب هم گاهی بهترین نسخه خودشان نیستند.
در جریان توسعه Apple Vision Pro، مشکلی جدی پیش آمد که چندین تیم را درگیر کرد: سختافزار، نرمافزار، تست، و تیم Vision Pro. ترنوس ابتدا واکنشی نشان داد که ناراحتیهایی در میان کارمندان ایجاد کرد. او روی یافتن مقصر متمرکز شد نه راهحل و نهایتاً یک مدیر ارشد AirPods جابهجا شد. کسی که آن دوره را توصیف میکند میگوید که ماجرا «از درون بافت اجتماعی شرکت گذشت.»
اما همان منابع میگویند که این ماجرا بهخاطر استثناییبودنش به یاد ماند. نه بهخاطر اینکه سبک رهبری ترنوس را بازتاب میداد، بلکه دقیقاً چون با آن در تضاد بود. ترنوس درسش را گرفت و این خودش گامی از رهبری است: دیدن لحظاتی که از خودت دور شدهای و برگشتن.
یکی از جالبترین تنشهای دوران ترنوس، رابطهاش با تیم طراحی بود. در دوران جانی آیو، طراحی در اپل یک موجودیت نیمهمستقل بود؛ گروهی که فلسفه خودش را داشت، فضای کاری جداگانه، و گاهی اوقات تصمیماتی که مهندسان را به چالش میکشید.
ترنوس با ذهنیت مهندسی-تجاریاش معتقد بود که طراحی باید با مهندسی ادغام شود. رویکردِ «اول مهندسی، هزینهآگاه» او گاهی با فرهنگ «طراحی غالب بر همه چیز» که آیو ایجاد کرده بود، اصطکاک داشت.
وقتی در اواخر ۲۰۲۵ ترنوس نظارت بر تیم طراحی را هم عهدهدار شد، عنوان رئیس ارشد طراحی ِآیو را نگرفت و به جایش، عنوان حامی اجرایی طراحی را دریافت کرد، تفاوتی ظریف، اما معنادار: اپل میخواست طراحی را با بقیه شرکت هماهنگتر کند، نه اینکه دوباره پادشاهی مستقلی بسازد.
خارج از دیوارهای اپل، جان ترنوس زندگیای دارد که برای یک مدیر ارشد یک شرکت ۴ تریلیوندلاری نسبتاً ساده به نظر میرسد.
او شیفته دوچرخهسواری است. از آن دست آدمهایی که آخر هفتهها سوار دوچرخه میشوند و از جادههای باریک سیلیکونولی یا مناطق اطرافش میگذرند. ورزشی که مثل شنا در دوران دانشگاه، ذاتاً فردی است و نیاز به تمرکز و تحمل دارد.
اما علاقهای که کمتر انتظارش را دارید: مسابقات اتومبیلرانی. بلومبرگ گزارش داده که ترنوس همکارانش را به رویدادهای اتومبیلرانی میبرد، جایی که سرعت، دقت، و تصمیمگیری در کسری از ثانیه همه اهمیت دارند. شاید تصادفی نیست که مردی که تراشههای سریعتر و دستگاههای دقیقتر میسازد، شیفته ورزشی است که همین ارزشها را میستاید.
همکارانش از اوتصویر مردی را میسازند که در رتبهاش گیر نمیکند. از آن رهبرانی نیست که پشت میز مینشیند و دیده نمیشود. در رویداد معرفی آیفون ۱۷ در پاییز ۲۰۲۵ در لندن، ترنوس به فروشگاه Regent Street اپل رفت و مستقیم و بدون واسطه از بازدیدکنندگان استقبال کرد: رفتاری نهچندان رایج در میان معاونان ارشد که نشان میدهد او میخواهد با دنیای واقعی محصولاتش در تماس باشد. میخواهد ببیند وقتی یک آدم معمولی آیفون جدید را لمس میکند، چه احساسی دارد.
حاضرین در جلسات داخلی شرکت، از او بهعنوان یک «ارتباطدهنده خوب» یاد میکنند. کسی که وقتی توضیح میدهد، نه با اصطلاحات فنی که فقط مهندسان میفهمند حرف میزند، نه با کلیگوییهای مبهم که مدیران ارشد معمولاً پناه میبرند. میتواند در همان جلسه هم با یک مهندس چیپ حرف بزند هم با یک تیم بازاریابی.
یک کارمند سابق میگوید: «او آدمیست که افرادش را توانمند میکند. مدیریتش شبیه کوک است، اما با یک تفاوت: کوک در جزئیات محصول فرونمیرود. ترنوس یک مهندس واقعی است.»
مهندس واقعی بودن در دنیای شرکتهای تکنولوژی وزن خودش را دارد. در صنعتی که خیلی از رهبران ارشد راهشان را از راه مالی، حقوقی یا بازاریابی پیدا کردهاند، ترنوس از زمین مهندسی میآید. او بهخوبی میداند تراشه چطور کار میکند؛ باتری چرا گرم میشود یا در ساخت یک لولای لپتاپ چه چالشهایی وجود دارد.

داستانهای جانشینی در شرکتهای بزرگ بهندرت تصادفیاند و معمولاً سالها پیش از اعلام رسمی، در اتاقهای بسته و جلسات هیئتمدیره شکل میگیرند. ماجرای ترنوس هم از این قاعده مستثنی نبود.
تیم کوک از همان اوایل دهه ۲۰۲۰ میدانست که باید برای آینده برنامه داشته باشد. آن سالها او ۶۲ساله بود، نه آنقدرها مسن برای یک مدیرعامل، اما در صنعتی که با سرعت نور تغییر میکند، منطقی بود به فردا فکر کند. مهمتر اینکه اپل بهخوبی میدانست جانشینی ناگهانی و بدون برنامه چه هزینهای خواهد داشت.
پس در اواسط دهه ۲۰۲۰، اپل آرام و پیوسته داشت برنامه جانشینی را پیش میبرد ودر این میان چندین نام مطرح بودند. مارک گورمن از بلومبرگ که او را به رادار اپل تشبیه میکنند؛ اوایل ۲۰۲۵ نوشت که ترنوس «جلوتر از بقیه» است. این گزارش جنبوجوش کوچکی در بازارهای مالی ایجاد کرد، اما اپل واکنشی نشان نداد.
رقبای ترنوس در این رقابت کمتر در انظار عمومی بودند. برخی به کریگ فدریگی رئیس نرمافزار و چهره محبوب رویدادهای WWDC اشاره میکردند. برخی دیگر به ادی کیو رئیس خدمات که Services در دوران او به موتور اصلی درآمد اپل تبدیل شده بود. اما هر دو ضعفهایی داشتند که ترنوس نداشت: فدریگی بیشتر چهرهای عمومی است تا رهبری استراتژیک. کیو نیز قلمرواش خدمات بود، نه محصول و اپل در قلبش یک شرکت محصول مصرفی است.
در عوض ترنوس تمام اپل را میشناخت. از اعماق مهندسی سختافزار تا فرآیند زنجیره تأمین، از همکاری با تیم نرمافزار تا مدیریت روابط با TSMC، شریک تایوانی که تراشههای اپل را میسازد. از تیم طراحی تا خط تولید. هیچکدام از رقبا این مزیت را نداشتند.
علاوه بر این، شخصیت ترنوس مشخصهای داشت که در دنیای پس از جابز اهمیتی دوچندان پیدا کرده بود: کارمندان به او اعتماد داشتند. هیئتمدیره به او اعتماد داشت و کوک که میدانست اپل بعد از او باید در دست کسی باشد که ارزشهایش را حمل میکند؛ به او اعتماد داشت.
کوک در بیانیهاش نوشت: «من در طول دو دهه و نیم کار مشترک، جان را دیدهام که همیشه آنچه درست است را انتخاب میکند، نه آنچه آسان است.» این جمله، برای کسی که کوک را میشناسد، گویاترین توصیف ممکن بود.
برای درک ماموریت جان ترنوس، باید نگاهی به میزی بیندازیم که تیم کوک برای او به جا گذاشته است.
وقتی کوک در سال ۲۰۱۱ جایگزین استیو جابز شد، ماموریتش زنده نگه داشتن شرکتی بود که روحش را از دست داده بود. پانزده سال بعد، او اپل را از یک شرکت خلاق به یک ماشین بینقص ثروتسازی تبدیل کرد. رسیدن به ارزش بازار چهار تریلیون دلاری، دو و نیم میلیارد دستگاه فعال و زنجیره تأمینی که در تاریخ صنعت بیرقیب است، شوخی نیست.
اما لابهلای این اعداد خیرهکننده، پروندهی باز و ملتهبی روی میز مدیرعامل جدید قرار دارد. کوک اپل را در قله ثروت تحویل میدهد، اما در دنیایی که با سرعت نور در حال تغییر است، ثروت برای پیشتازی کافی نیست. اپل در دوران کوک، یک جا ماند و جهان از آن سبقت گرفت: هوش مصنوعی.

تصور اینکه اپل در بازی هوش مصنوعی کاملاً غایب بوده، خطاست. تراشههای سری M و A سالهاست که میزبان موتورهای عصبی قدرتمندی هستند. اما مشکل جای دیگری بود؛ وقتی دنیا در حال مکالمه با ChatGPT بود و کدنویسی و نگارش را به مدلهای زایا میسپرد، «سیری» بیشتر شبیه یک دستیار سالخورده و خسته به نظر میرسید.
معرفی Apple Intelligence و توافق با OpenAI، در واقع راهحلهای موقتی برای خریدن زمان بودند. اپل هنوز مدل زبانی بزرگ و اختصاصی خودش را در قد و قواره رقبا ندارد. این دقیقاً همان جایی است که عیار ترنوس سنجیده میشود.
مردی که به احتیاط مهندسی معروف است، حالا در میانه توفانی ایستاده که غولهایی مثل گوگل و مایکروسافت در آن میتازند. استراتژی تاریخی اپل همیشه این بوده: «اول بودن مهم نیست، بهترین بودن مهم است.» اما آیا در عصر هوش مصنوعی که قواعد بازی هر روز بازنویسی میشود، این رویکرد هنوز هم جواب میدهد؟ پاسخ ترنوس به این پرسش، مسیر دهه آینده اپل را ترسیم خواهد کرد.

تاریخ اپل با مدیرعاملانش گره خورده و مقایسه نفر هشتم با دو اسطوره پیشین اجتنابناپذیر است؛ جابز با آن شهود جادویی و غیرقابل پیشبینیاش، و کوک با نظم پولادین و لجستیکیاش. اما ترنوس در هیچکدام از این دو قالب نمیگنجد.
او از کف کارگاههای مهندسی بالا آمده است. تفاوت بنیادی ترنوس با کوک در همین جاست: کوک بازار و زنجیره تامین را میفهمد، ترنوس سلول به سلول خود محصول را.
وقتی برخی تحلیلگران والاستریت از ویژگی «ریسکگریزی» او ابراز نگرانی میکنند، بخش مهمی از کارنامهاش را نادیده میگیرند. مردی که در دهه نود میلادی روی هدستهای واقعیت مجازی کار میکرد، کسی که پردازندههای اینتل را کنار گذاشت و اپل سیلیکون را خلق کرد، و کسی که ویژنپرو را با تمام پیچیدگیهای عجیبش به بازار رساند، از ریسک نمیترسد. او فقط ریسکها را با دقت یک مهندس مکانیک، محاسبه میکند. شاید جسارت او از نه از جنس هیاهو، که از جنس ساختن است.
اول سپتامبر ۲۰۲۶ جان ترنوس رسماً سکان اپل را در دست میگیرد.
تیم کوک زمانی گفته بود: «اپل وقتی بهترین است که تکنولوژی و انسانیت یکی شوند. من زندگیام را صرف کردهام که این اتفاق بیفتد.» و این مسیر به پایان نرسیده. روی میز ترنوس، مسیر آینده هوش مصنوعی اپل، سرنوشت محاسبات فضایی، و تولد محصولی که بتواند جایگاه آیفون را در آینده پر کند، منتظر تصمیمهای او هستند. همکارانش میگویند او مردی نیست که شبها به ماندگاری نامش در تاریخ فکر کند؛ ذهن او درگیر این است که چگونه ابزاری بسازد که زندگی یک نفر را کمی راحتتر کند.
حالا آن دانشجوی تیم شنا که در جوانی برای مستقل شدن یک معلول، بازوی مکانیکی میساخت، در بالاترین جایگاه دنیای فناوری ایستاده است. او یاد گرفته بود با انضباط آب را بشکافد و جلو برود، و حالا باید امواج متلاطم دنیای تکنولوژی را مهار کند.
خطی ممتد از استخر دانشگاه پنسیلوانیا تا قله کوپرتینو کشیده شده و دوران هشتم، تازه آغاز شده است.
منابع: Bloomberg، Reuters، The Verge، Apple Newsroom، Daily Pennsylvanian، Wall Street Journal، Forbes