ویرگول
ورودثبت نام
پویش پورمحمد
پویش پورمحمداینجا از داستان‌های علم و فناوری، اقتصاد و ترندهای روز می‌گم. همچنین علاقمند به برندسازی، لیدرشیپ، سینما، قهوه و فوتبال.
پویش پورمحمد
پویش پورمحمد
خواندن ۱۷ دقیقه·۱۲ روز پیش

جان فون نویمان: دکتر استرنج‌لاو واقعی؛ دانشمندی که معماری جهان امروز و پایان آن را نوشت

از حل معمای کوانتوم و تولد کامپیوترها تا محاسبه بی‌نقص انفجار اتمی؛ با درخشان‌ترین و بی‌رحم‌ترین ذهن قرن بیستم که کدهای واقعیت را هک کرد، آشنا شوید.


هانس بته فیزیکدان برنده جایزه نوبل زمانی درباره همکارش گفته بود: «گاهی با خودم فکر می‌کنم مغزی مانند مغز فون نویمان، نشان‌دهنده گونه‌ای برتر از انسان است.»

اگر هوش انسانی را یک طیف در نظر بگیریم، جایگاه جان فون نویمان کجای این پیوستار است؟ کسی که ردپای نبوغش از مکانیک کوانتوم تا تئوری بازی‌ها، و از طراحی مکانیزم بمب اتم تا پایه‌های معماری کامپیوترهای مدرن دیده می‌شود. روایت زندگی او، بررسی عملکرد نوعی خاص از ذهن است که آینده را پیش از فرارسیدن، مهندسی و پیش‌نویس می‌کرد.

کودکی در بوداپست: پرورش یک نابغه در سایه تاریخ

یانوس (که بعدها جانی یا جان نامیده شد) سال ۱۹۰۳ در بوداپست در خانواده‌ای مرفه و یهودی به دنیا آمد. خیلی زود مشخص شد که ذهن جانی با معیارهای معمول کار نمی‌کند، چنانکه گزارش‌ها می‌گویند او در شش سالگی می‌توانست دو عدد هشت‌رقمی را در ذهنش ضرب کند.

جان فون نویمان در کودکی
جان فون نویمان در کودکی

پدرش مکس فون نویمان، که به‌عنوان مشاور اقتصادی دولت مجارستان کار می‌کرد، نقشی کلیدی در پرورش این ذهن داشت. مهمانی‌های شام خانه آن‌ها، اکوسیستمی از بحث‌های عمیق فکری محسوب می‌شد که جانی جوان در آن‌ها نفس می‌کشید. اما در اروپای اوایل قرن بیستم، هیچ‌چیز بوی ثبات نمی‌داد. با رشد احساسات یهودستیزانه، مکس که مردی آینده‌نگر بود، تصمیم گرفت پسرانش را برای روزی که مجبور به ترک خانه شوند، آماده کند و بدین‌ترتیب فون نویمان جوان علاوه بر ریاضیات، به زبان‌های فرانسوی، ایتالیایی، انگلیسی، یونانی باستان و لاتین مسلط شد.

قدرت ذهنش به حدی بود که وقتی وارد مدرسه پیش‌دانشگاهی نخبگان شد، معلم ریاضی‌اش پس از اولین ملاقات با او از شدت شگفتی به گریه افتاد؛ زیرا تا به حال با ذهنی شبیه ذهن جانی برخورد نکرده بود.

سمت چپ: جان فون نویمان در ۱۱ سالگی. سمت راست برادران نویمان؛ میکلوس، میهالی و یانوس
سمت چپ: جان فون نویمان در ۱۱ سالگی. سمت راست برادران نویمان؛ میکلوس، میهالی و یانوس

باوجود این نبوغ خیره‌کننده، پدرش با تحصیل جانی در رشته ریاضیات مخالف بود و دایم تکرار می‌کرد: «ریاضیات پول‌ساز نیست.» جان فون نویمان به واسطه‌ی همین تضاد مسیر دوگانه‌ای را پیش گرفت: او در دانشگاه برلین و سپس ETH زوریخ شیمی خواند و همزمان دکتری ریاضیاتش را از دانشگاه بوداپست گرفت.

رساله دکتری او روی «نظریه مجموعه‌ها» متمرکز بود؛ یا درواقع همان زبان بنیادین و آجرهای سازنده ریاضیات. برای درک بهتر این موضوع، معماری با آجرهای لگو را در نظر بگیرید:

طبقه اول یک آجر تکی است که نماینده مجموعه تهی (پایه همه مجموعه‌ها) است. طبقه دوم، آجری است که آجر قبلی را در خود جای داده و به همین ترتیب، ساختارهای پیچیده‌تر روی مفاهیم انتزاعی ساده‌تر بنا می‌شوند. این دقیقاً همان روشی بود که ذهن فون نویمان جهان را می‌دید: تقلیل سیستم‌های بی‌نهایت پیچیده به بلوک‌های سازنده و منطقی.

مهاجرت به قاره جدید و تصادف‌های افسانه‌ای

با قدرت گرفتن حزب نازی در آلمان و اوج‌گیری هیتلر در سال ۱۹۳۳، علم در آلمان ضربه‌ای خورد که هرگز از آن کمر راست نکرد. فون نویمان پیش از شروع فاجعه، زمان مناسبی را برای ترک اروپا انتخاب کرد. او با دعوت ازوالد وبلن (Oswald Veblen) راهی دانشگاه پرینستون در آمریکا شد؛ کشوری که در آن زمان از نظر علمی درجه‌دو محسوب می‌شد اما با جذب نوابغ فراری اروپا با حقوق‌های نجومی، داشت امپراتوری جدید خود را می‌ساخت.

فون نویمان در ۲۹ سالگی به عنوان جوان‌ترین عضو مؤسسه مطالعات پیشرفته (IAS) پرینستون انتخاب شد، جایی که با چهره‌هایی مثل آلبرت اینشتین هم‌نشین بود. با این حال این مغز بی‌نظیر محاسباتی، در کارهای روزمره گاهی به‌طرز عجیبی فاجعه‌بار عمل می‌کرد. مثلاً در آزمون رانندگی آن‌قدر رد شد که مجبور شد برای گرفتن گواهینامه به ممتحن رشوه بدهد!

رانندگی‌اش در پرینستون به قدری وحشتناک بود که یکی از چهارراه‌های آنجا به دلیل تصادف‌های مکرر او به «گوشه فون نویمان» شهرت یافت! او هر سال یک ماشین جدید می‌خرید چون ماشین قبلی را کاملاً نابود کرده بود. خودش در توصیف یکی از این تصادف‌ها به طنز گفته بود:

«من داشتم در جاده می‌رفتم. درختان سمت راست با نظم و سرعت ۶۰ مایل بر ساعت از کنارم می‌گذشتند که ناگهان یکی از آن‌ها پرید وسط مسیر من! بوم!»

ورود به مرکز جهان ریاضیات و رام کردن کوانتوم

پس از پایان تحصیلات رسمی، جانی راهی گوتینگن در آلمان شد؛ شهری که در آن زمان پایتخت بی‌چون‌وچرای ریاضیات جهان به شمار می‌رفت تا زیر نظر دیوید هیلبرت (David Hilbert) افسانه‌ای کار کند. در آن دوران، فیزیکدانان بحران مفهومی عمیقی را تجربه می‌کردند: تلاش برای درک رفتار عجیب ذرات در کوچک‌ترین مقیاس‌ها، مانند الکترون‌ها.

جهان فیزیک به دو اردوگاه متخاصم تقسیم شده بود. از یک سو ورنر هایزنبرگ رفتار ذرات را با استفاده از شبکه‌ای از سطرها و ستون‌ها (ماتریس‌ها) که حالت‌های مختلف انرژی را نشان می‌دادند، توصیف می‌کرد. از سوی دیگر، اروین شرودینگر ذرات را به عنوان امواجی در فضا در نظر می‌گرفت. عجیب‌تر اینکه وقتی این امواج مشاهده می‌شدند، تابع موج فرو می‌ریخت و آن‌ها مانند ذره رفتار می‌کردند.

به نظر می‌رسید فیزیکدانان با دو زبان کاملاً بیگانه درباره یک پدیده واحد صحبت می‌کنند. دانشمندانی مانند پل دیراک تلاش کرده بودند تا ثابت کنند این دو رویکرد در واقع یکی هستند، اما تلاش آن‌ها هنوز کامل به نظر نمی‌رسید. این جا بود که ذهن فون نویمان وارد عمل شد. او که هنوز در اوایل دهه بیست زندگی‌اش بود، با استفاده از منطق ریاضی خالص ثابت کرد که رویکرد ماتریسی هایزنبرگ و مکانیک موجی شرودینگر، از نظر ریاضی کاملاً هم‌ارزند. او یک بحران عمیق مفهومی را به یک چارچوب منسجم و یکپارچه تبدیل کرد و در همان سنین جوانی، به یک افسانه زنده در دنیای علم بدل شد.

تولد کامپیوتر مدرن؛ از نیاز نظامی تا عصر دیجیتال

با گذشت سال‌ها و شعله‌ور شدن جنگ جهانی دوم، نبوغ فون نویمان مسیر تازه‌ای پیدا کرد. اواخر جنگ، مهندسان دانشگاه پنسیلوانیا روی ماشین غول‌پیکری به نام ENIAC کار می‌کردند. برخلاف تصور عمومی، انیاک صرفاً به‌عنوان ماشین‌حسابی بزرگ برای کارهای علمی ساخته نشد. پیشران اصلی ساخت این غول پردازشی، کاملاً نظامی بود: محاسبه جداول پیچیده شلیک توپخانه و در قدم بعدی، انجام محاسبات سنگین برای بررسی امکان‌پذیری ساخت بمب هیدروژنی.

انیاک می‌توانست بیش از ۳۰۰ عملیات ضرب را در یک ثانیه انجام دهد،  نرخی هزاران بار سریع‌تر از ماشین‌های پیشین. فون نویمان به عنوان مشاور به این پروژه پیوست، اما ابر فکری‌اش به ماشینی که صرفاً «محاسبه» می‌کرد، راضی نمی‌شد. انیاک برای هر وظیفه جدید نیاز به سیم‌کشی مجدد و تنظیمات فیزیکی دستی داشت. فون نویمان ماشینی را تصور کرد که می‌توانست دستورالعمل‌ها (برنامه‌ها) و داده‌ها را همزمان در حافظه خود ذخیره کند.

دیاگرام معماری فون نویمان
دیاگرام معماری فون نویمان

معماری فون نویمان و گلوگاهی که هنوز باز نشده است: این ایده انقلابی، در طراحی جانشین انیاک یعنی EDVAC متبلور شد. مفهومی که او در گزارش سال ۱۹۴۵ خود تدوین کرد، پایه و اساس چیزی شد که امروز آن را معماری فون نویمان (Von Neumann Architecture) می‌نامیم. لپ‌تاپی که روی میز شماست، گوشی هوشمندی که در دست دارید و سرورهای عظیمی که اینترنت را سر پا نگه داشته‌اند، همگی بر اساس همین معماری کار می‌کنند: یک واحد پردازش مرکزی (CPU)، یک حافظه مشترک برای ذخیره داده‌ها و دستورالعمل‌ها و سیستم‌های ورودی/خروجی.

اما این معماری بی‌نقص نبود و خود فون نویمان هم می‌دانست. در این ساختار سرعت پردازنده همواره بسیار بیشتر از سرعت انتقال داده‌ها از حافظه است و همین اختلاف سرعت باعث می‌شود پردازنده دائماً در انتظار رسیدن اطلاعات بیکار بماند؛ پدیده‌ای که در علوم کامپیوتر با نام گلوگاه فون نویمان شناخته می‌شود. امروز، دهه‌ها پس از مرگ او، مهندسان سخت‌افزار و توسعه‌دهندگان غول‌های هوش مصنوعی همچنان در حال مبارزه با همین محدودیت فیزیکی هستند و تمام تلاششان در طراحی تراشه‌های جدید، دور زدن گلوگاه است.

پایه‌گذاری فرهنگ متن‌باز: انتشار گزارش ۱۹۴۵ توسط هرمن گلدستین باعث شد ایده‌های فون نویمان به سرعت در جامعه علمی پخش شود. این موضوع خشم شدید سازندگان انیاک، یعنی اکرت و ماوچلی را برانگیخت، چرا که آن‌ها قصد داشتند این فناوری را به نام خود ثبت اختراع کنند. اکرت با تلخ‌کامی می‌گفت: «او تمام ایده‌های ما را از در پشتی به IBM فروخت.»

با این حال، فون نویمان معتقد بود که توسعه سریع این ماشین‌ها به نفع پیشرفت بشریت و ایالات متحده است. سال ۱۹۷۳درگیری آن‌ها نهایتاً به حکمی تاریخی منجر شد؛ جایی که یک قاضی اعلام کرد مفاهیم پایه کامپیوترهای دیجیتال الکترونیکی، متعلق به عرصه عمومی است و قابل ثبت انحصاری نیست.

به این ترتیب، یکی از ارزشمندترین اختراعات قرن بیستم به مالکیت عمومی درآمد و بذر چیزی کاشته شد که دهه‌ها بعد، فرهنگ شکوهمند متن‌باز را در دنیای نرم‌افزار شکل داد.

پروژه منهتن: علم در خدمت ویرانی

جان فون نویمان، متفکر آینده‌نگر (راست)، در سال ۱۹۵۶ مدال آزادی را از رئیس جمهور دوایت آیزنهاور دریافت کرد. تصویر از بایرون رولینز، AP، ShutterStock
جان فون نویمان، متفکر آینده‌نگر (راست)، در سال ۱۹۵۶ مدال آزادی را از رئیس جمهور دوایت آیزنهاور دریافت کرد. تصویر از بایرون رولینز، AP، ShutterStock

با آغاز جنگ جهانی دوم، مسیر علمی فون نویمان به سمت تاریک‌ترین و مرگبارترین اختراع تاریخ بشر کج شد. دسامبر ۱۹۳۸، زمانی که دانشمندان آلمانی موفق به شکافت اورانیوم شدند، انریکو فرمی (Enrico Fermi)، فیزیکدان فراری از ایتالیای فاشیست، عمق فاجعه را به سادگی بیان کرد: «یک بمب کوچک از این نوع، و همه‌چیز ناپدید خواهد شد.»

رابرت اوپنهایمر رهبری تلاش‌های مخفیانه آمریکا برای رسیدن به بمب اتم پیش از آلمان نازی را بر عهده گرفت و فون نویمان خیلی زود به یکی از مهره‌های کلیدی پروژه منهتن تبدیل شد. بزرگترین چالش فنی در ساخت بمب پلوتونیومی (معروف به Fat Man)، نحوه فشرده‌سازی هسته مرکزی آن بود. فون نویمان مکانیزم انفجار درونی (Implosion) را به کمال رساند و پیشنهاد داد مواد منفجره به شکل گوه‌هایی در اطراف هسته پلوتونیوم چیده شوند تا با انفجار همزمان، امواج ضربه‌ای متمرکزی ایجاد کنند.

دقت ریاضی لازم پروسه فراتر از حد تصور بود؛ تقارن انفجار درونی باید چنان بی‌نقص می‌بود که آن را به «له کردن یک قوطی آبجو از همه طرف، بدون بیرون ریختن حتی یک قطره از آن» تشبیه می‌کردند. همین محاسبات پیچیده فون نویمان بود که به خلق یک انفجار هسته‌ای بی‌نقص و البته ویرانگر منجر شد.

با وجود اینکه آلمان پیش از آماده شدن بمب تسلیم شد، فون نویمان از بمباران ژاپن حمایت می‌کرد. او از قدرت گرفتن شوروی تحت فرمان استالین وحشت داشت و معتقد بود آمریکا باید پیام قدرتمندی به جهان بفرستد. در نهایت، بمب «مرد چاق» با مکانیزم فوق بر سر ناکازاکی فرود آمد و ده‌ها هزار نفر را در کسری از ثانیه خاکستر کرد.

فون نویمان برخلاف برخی از همکارانش، اسیر توهمات ایدئولوژیک نشد و دقیقاً می‌دانست چه چیزی خلق کرده، چنانکه در جمله‌ای سنگین گفته بود:

آنچه اکنون در حال خلق آن هستیم، هیولایی است که تاریخ را تغییر خواهد داد؛ البته اگر اصلاً تاریخی باقی بماند. با این حال، غیرممکن است که آن را تا انتها پیش نبریم... منبع انرژی‌ای که اکنون در دسترس قرار گرفته، دانشمندان را به منفورترین و در عین حال، تحت‌تعقیب‌ترین شهروندان هر کشوری تبدیل خواهد کرد.

نظریه بازی‌ها: مدل‌سازی رفتار در جهانی نامطمئن

چرا شطرنج نه؟ درس‌هایی از میز پوکر: فون نویمان در کنار توسعه تسلیحات، به دنبال راهی برای فرمول‌بندی و درک تصمیم‌گیری‌های انسانی در شرایط بحرانی بود. او متوجه شد که ریاضیات کلاسیک برای توصیف دنیای واقعی بیش از حد «منظم» است. روزی هنگام سواری با تاکسی در خیابان‌های لندن، پتفاوت نگاهش را برای جیکوب برونوفسکی، ریاضیدان و مورخ علم، این‌گونه توضیح داد:

شطرنج یک بازی نیست، شطرنج یک شکل خوش‌تعریف از محاسبات است. اگر ماشین حساب بی‌نقصی داشته باشید، همیشه می‌دانید حرکت بعدی چیست. اما زندگی واقعی این‌طور نیست. زندگی واقعی پر از بلوف زدن، تاکتیک‌های کوچک فریبکاری و پرسیدن این سوال است که «طرف مقابل فکر می‌کند من قصد دارم چه کار کنم؟» تئوری من درباره چنین بازی‌هایی است.

در واقع، الهام‌بخش اصلی او شطرنج نبود، بلکه بازی پوکر بود؛ بازی‌ای که در آن اطلاعات پنهان است و پیروزی نه فقط به کارت‌های دست شما، بلکه به توانایی شما در فریب دادن ذهن حریف بستگی دارد.

قضیه مینی‌ماکس و منطق بدترین حالت: برای درک این پیچیدگی رفتاری، او مفهومی به نام بازی‌های با مجموع صفر (Zero-sum game) را به صورت ریاضی فرمول‌بندی کرد. بازی شیر یا خط تطبیقی (Matching Pennies) نمونه‌ای کلاسیک از این مدل است:

دو نفر همزمان سکه‌ای را رو می‌کنند؛ اگر هر دو شیر یا هر دو خط باشند، نفر اول هر دو سکه را می‌برد و اگر متفاوت باشند، نفر دوم برنده است. در این ساختار، سود یک نفر دقیقاً برابر با ضرر دیگری است. برای حل این تقابل‌ها، فون نویمان قضیه مینی‌ماکس (Minimax Theorem) را اثبات کرد، قضیه‌ای که یک استراتژی کاملاً منطقی برای بقا ارائه می‌دهد: شما باید بازی خود را طوری طراحی کنید که «بیشترین ضرر احتمالی» شما، به «کمترین حد ممکن» برسد. این همان منطق سردی بود که بعدها استراتژی‌های کلان نظامی را در دوران جنگ سرد شکل داد.

معمای کیک، الگوریتم‌های تقسیم عادلانه: البته نظریه بازی‌ها فقط برای تقابل و نابودی نبود، بلکه به دنبال یافتن تعادل نیز بود. یکی از مثال‌های جذاب در این زمینه، مسئله «تقسیم کیک» است. اگر دو نفر بخواهند یک کیک را عادلانه تقسیم کنند تا هیچ‌کس احساس ضرر نکند، بهترین راه چیست؟

راه‌حل مبتنی بر نظریه بازی‌ها می‌گوید نفر اول کیک را برش می‌زند و نفر دوم حق انتخاب قطعه اول را دارد. در این حالت، نفر اول که برش‌دهنده است، تمام تلاش خود را می‌کند تا قطعات دقیقاً برابر باشند، زیرا می‌داند اگر یکی بزرگ‌تر باشد، قطعا نصیب نفر دوم خواهد شد. این روش، مدلی از ایجاد سیستم‌های خودتنظیم‌گر بر اساس منافع شخصی است.

از استراتژیست جنگ سرد تا پایه‌گذار هوش مصنوعی مدرن: با آغاز جنگ سرد، فون نویمان رقابت آمریکا و شوروی را دقیقاً به چشم یک بازی مجموع صفر می‌دید. او در ابتدا به شدت جنگ‌طلب بود و با منطق مینی‌ماکس از حمله پیش‌دستانه اتمی به مسکو دفاع می‌کرد و می‌گفت: «اگر می‌گویید چرا فردا آن‌ها را بمباران نکنیم، من می‌گویم چرا امروز نه؟ اگر می‌گویید امروز ساعت ۵ عصر، من می‌گویم چرا ساعت یک ظهر نه؟»

اما زمانی که شوروی نیز به توانمندی هسته‌ای دست یافت، ذهن محاسبه‌گر فون نویمان بلافاصله استراتژی‌اش را تغییر داد. او پایه و اساس مفهومی را شکل داد که بعدها به دکترین MAD (تخریب متقابل تضمین‌شده) معروف شد. بر اساس این ایده، بازدارندگی یعنی استفاده از تئوری بازی‌ها برای ایجاد «ترس از حمله در ذهن دشمن».

درواقع استفاده از سلاح‌ها توجیهی جز ایجاد یک قفل استراتژیک و رسیدن به تعادلی وحشتناک نداشت. گفته می‌شود شخصیت دیوانه و محاسبه‌گر دکتر استرنج‌لاو در شاهکار سینمایی استنلی کوبریک، مستقیماً از روی شخصیت فون نویمان الگوبرداری شده است.

با گذشت زمان میراث نظریه بازی‌های فون نویمان بسیار فراتر از میزهای پوکر و پناهگاه‌های هسته‌ای گسترش یافت. اگر امروز هوش مصنوعی می‌تواند تصاویر خیره‌کننده و واقع‌گرایانه خلق کند، به لطف ساختاری به نام شبکه‌های مولد تخاصمی (GANs) است. در این شبکه‌ها، دو الگوریتم پردازشی دقیقاً درگیر یک بازی مجموع صفر با یکدیگر می‌شوند؛ یکی تلاش می‌کند محتوای جعلی بسازد و دیگری تلاش می‌کند مچ او را بگیرد. این رقابت بی‌وقفه که منجر به بی‌نقص شدن خروجی ماشین‌ها می‌شود، مستقیماً بر روی پایه‌های ریاضیاتی بنا شده که جان فون نویمان دهه‌ها پیش آن را مهندسی کرد.

دفاع از اوپنهایمر

فون نویمان و اوپنهایمر
فون نویمان و اوپنهایمر

با تمام این تفاسیر و با وجود مواضع به شدت ضدکمونیستی و جنگ‌طلبانه‌اش، شخصیت فون نویمان به ماشینی بی‌روح شباهت نداشت. در جریان دادگاه‌های تفتیش عقاید مک‌کارتیسم در آمریکا، زمانی که رابرت اوپنهایمر به دلیل گرایش‌های چپ‌گرایانه و مخالفت با ساخت بمب هیدروژنی متهم به ارتباط با کمونیست‌ها شد و زیر شدیدترین فشارها قرار گرفت، فون نویمان (که خود از طراحان اصلی بمب هیدروژنی بود) در دادگاه حاضر شد. او با شجاعانه از اوپنهایمر دفاع کرد و نشان داد که در ذهنش، وفاداری به یک دوست و همکار علمی، بسیار فراتر از اختلافات عمیق ایدئولوژیک و سیاسی است.

نظم در دل آشوب: فرضیه ارگودیک

برای درک اینکه فون نویمان چطور به ایده ماشین‌های هوشمند رسید، باید ابتدا نگاه او را به سیستم‌های پیچیده بشناسیم. یکی از مهم‌ترین دستاوردهای او در دوران حضورش در پرینستون، ارائه اثبات ریاضی برای فرضیه ارگودیک (Ergodic Hypothesis) بود. بیایید ببینیم این فرضیه به زبان ساده چه می‌گوید: تصور کنید گازی را درون یک جعبه رها کرده‌اید. فرضیه ارگودیک پیش‌بینی می‌کند که در طول زمان، ذرات این گاز در همه‌جا پخش شده و در نهایت تمام حالت‌ها و فضاهای ممکن درون جعبه را تجربه خواهند کرد.

فون نویمان با اثبات ریاضی این الگو، ابزار بسیار قدرتمندی برای پیش‌بینی رفتار بلندمدت سیستم‌های پیچیده فیزیکی ارائه داد؛ ابزاری که نشان می‌داد او چگونه الگوهای کلان را در دل بی‌نظمی درک می‌کند.

ماشین‌های خودتکثیر و تولد اتوماتای سلولی

جان فون نویمان، ریچارد فاینمن و استانیسلاو اولام
جان فون نویمان، ریچارد فاینمن و استانیسلاو اولام

فون نویمان زمانی گفته بود که ریاضیدانان معمولا بهترین کارهایشان را تا قبل از ۲۶ سالگی انجام می‌دهند. اما خودش این قاعده را در هم شکست و آینده‌نگرانه‌ترین ایده‌هایش را درست در سال‌های پایانی زندگی و همزمان با افت سلامتی‌اش مطرح کرد. او در اواخر عمر به شدت مجذوب ایده ماشین‌های خودتکثیر (Self-replicating machines) شد.

در ادامه با همکاری ریاضیدانی به نام استانیسلاو اولام، مدل ریاضی شگفت‌انگیزی به نام اتوماتای سلولی (Cellular Automata) را ابداع کرد. این مدل، شبکه‌ای از سلول‌ها را توصیف می‌کرد که بر اساس قوانین ریاضی مشخصی زنده می‌ماندند، می‌مردند یا تکثیر می‌شدند. فون نویمان به صورت تئوریک ماشینی را طراحی کرد که می‌توانست خودش را بازتولید کند.

پیشگویی معماری حیات پیش از کشف DNA

و اما به بخش حیرت‌انگیز ماجرا می‌رسیم. در مدل فون نویمان، دستگاه برای اینکه بتواند خودش را بازتولید کند، به یک بخش مجزا نیاز داشت که دستورالعمل‌ها و اطلاعات را کپی کرده و به نسل بعدی (ماشین جدید) منتقل کند. او این ایده را که اطلاعات وراثتی باید جدا از خود ماشینِ فیزیکی کپی شوند، زمانی مطرح کرد که هنوز ساختار مارپیچ دوگانه DNA (در سال ۱۹۵۳) کشف نشده بود! در واقع، ذهن فون نویمان معماری پردازشی حیات بیولوژیک را پیش از آنکه زیست‌شناسان آن را زیر میکروسکوپ ببینند، به زبان ریاضی پیش‌بینی کرده بود.

بذرهای هوش مصنوعی و یادگیری ماشین

همین تئوری‌های به ظاهر انتزاعی، به یکی از مهم‌ترین پایه‌های چیزی تبدیل شد که امروز به نام «هوش مصنوعی» می‌شناسیم. ایده‌های او درباره ماشین‌هایی که می‌توانند با استفاده از اطلاعات، خودشان را بازتولید کرده و بهبود ببخشند، مستقیما الهام‌بخش توسعه سیستم‌هایی شد که امروزه با آموزش روی داده‌ها، عملکرد خود را ارتقا می‌دهند.

الگوریتم‌های یادگیری ماشین و شبکه‌های عصبی که اکنون در چت‌بات‌ها، تولید تصویر و تحلیل داده‌های کلان استفاده می‌شوند، همگی ریشه در رویای فون نویمان برای ساختن ماشین‌هایی دارند که می‌توانند «یاد بگیرند» و «رشد کنند».

میراث ناتمام و مواجهه با ابدیت

جان فون نویمان , همکارش ژول گرگوری چارنی در IAS
جان فون نویمان , همکارش ژول گرگوری چارنی در IAS

درحالی‌که ذهن فون نویمان با سرعت نور در حال رمزگشایی از آینده بود، بدن فیزیکی‌اش رو به زوال می‌رفت. او به سرطان استخوان مبتلا شد؛ بیماری دردناکی که بسیاری از مورخان معتقدند نتیجه مستقیم حضورش در آزمایش‌های هسته‌ای در جزایر مارشال (Bikini Atoll) و قرار گرفتن در معرض تشعشعات رادیواکتیو بود. نابغه‌ای که مکانیزم انفجار سلاح‌های اتمی را به کمال رساند، حالا به شکلی تراژیک، قربانی دست‌سازه‌های همان عصر می‌شد.

یکی از تکان‌دهنده‌ترین و شاید انسانی‌ترین اتفاقات روزهای پایانی عمر فون نویمان را تغییر رویکرد فلسفی‌اش می‌دانند. جان که تمام عمرش را به عنوان یک آگنوستیک زیسته بود و همه‌چیز جهان را تنها از دریچه منطق سرد و بی‌نقص ریاضی می‌سنجید، در بستر مرگ به مذهب کاتولیک گروید. مواجهه چنین ذهن به شدت محاسبه‌گری با پدیده حل‌نشدنی مرگ، بار دراماتیک عمیقی به پایان زندگی او می‌بخشد؛ گویی در برابر ناشناخته‌ترین متغیر هستی، جایی که دیگر هیچ معادله‌ای برای پیش‌بینی وجود ندارد، حتی قوی‌ترین پردازنده انسانی هم به چیزی فراتر از منطق پناه می‌برد.

در نهایت جان فون نویمان هشتم فوریه ۱۹۵۷ در سن ۵۳ سالگی درگذشت، اما پیش از رفتن، عمیقاً نگران چیزی بود که به جا می‌گذاشت. او با وجود خلق معماری کامپیوترها، به خوبی می‌دانست که ماشین‌های پیشرفته به تنهایی ضامن رستگاری نیستند.

وقتی مرد جوانی از او پرسید که آیا ما افراد کافی برای کار با این ماشین‌های پیشرفته تربیت کرده‌ایم یا خیر، فون نویمان پاسخی داد که امروز بیش از هر زمان دیگری صدق می‌کند: «خیر، ما افراد کافی نداریم و بهتر است کاری در این باره بکنیم... ما به سرعت و به طور پیوسته نیاز به آموزش مستمر در حوزه علوم در تمامی سطوح داریم؛ در دانشگاه‌ها، در دبیرستان‌ها و حتی آموزش بیشترِ خودِ معلمان.» او فقدان نیروی انسانی آموزش‌دیده را تهدیدی جدی برای بقای تمدن تکنولوژیک می‌دانست.

آینده‌ای که هنوز در دستان ماست

فون نویمان در مقاله‌ای در دهه ۵۰ میلادی برای مجله فورچون، با نگاهی به پتانسیل دوگانه‌ی سازنده و مخرب تکنولوژی، پارادوکس بزرگ عصر ما را چنین خلاصه کرد: «مشکلات آینده بشریت را نمی‌توان با یک نسخه واحد حل کرد. حل آن‌ها تنها مستلزم تصمیمات پیوسته و روزمره، و نیازمند ویژگی‌های انسانی یعنی صبر، انعطاف‌پذیری و هوشمندی است.»

جان فون نویمان نه تنها آینده را پیش‌بینی کرد، بلکه ابزارهای مهندسی آن را ساخت. مردی که از یک سو طراح ماشین‌های خودتکثیر و معماری کامپیوترهای امروز ما بود و از سوی دیگر، سلاحی برای نابودی جمعی بشر طراحی کرد.

شاید به همن دلیل میراث او را نوعی معماری باز می‌دانند: جان آینده را با کدهایش پیش‌نویس کرد و کلید این سیستم عظیم را در دستان ما گذاشت؛ سیستمی که تا همین لحظه در حال کار است و پایان آن، به تصمیمات پیوسته ما بستگی دارد.

منبع: کتاب The Man from the Future: The Visionary Life of John Von Neumann

نظریه بازی‌هابمب اتمیهوش مصنوعیکوانتوم
۲۳
۷
پویش پورمحمد
پویش پورمحمد
اینجا از داستان‌های علم و فناوری، اقتصاد و ترندهای روز می‌گم. همچنین علاقمند به برندسازی، لیدرشیپ، سینما، قهوه و فوتبال.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید