
چند روز پیش، مراجعهکنندهای داشتم که با این آگهی وارد شد:
درد لگن، ران یا شکم داری، ولی آزمایشها چیزی نشون نمیدن؟ از نگاه یونگ، بعضی دردها از ناخودآگاهی میان که هنوز کلمه ندارن. و از نگاه دکتر بَچ، بدن وقتی درد میسازه که هیجانِ حلنشده راه بیان پیدا نکرده.
او آمده بود چون درد داشت؛ نه یک درد حاد پزشکی، بلکه دردی مبهم، مهاجر، و ماندگار. از آن جنس دردهایی که سالها میمانند، چون چیزی در زیرِ آنها دیده نشده است.
مثل همیشه، بهجای تحلیل شتابزده، مپ بدن را فرستادم و از او خواستم دقیقاً نقاط درد را مشخص کند. بدن، اگر امن باشد، راست میگوید.
وقتی نقشه را دیدم، یک الگو روشن شد. برای همین، چند سؤال ساده اما هدفمند پرسیدم. نه برای کنجکاوی؛ برای دیدن آنچه بدن قبلاً فاش کرده بود.
پاسخها که آمد، حدس کامل شد و همانجاست که لایهای عمیقتر خودش را نشان داد: پسر او اوتیسم داشت.
در طب کل نگر، پسر اغلب حامل سایهی مادر است؛ جایی که بخشهای نادیدهگرفتهشده، سرکوبشده یا حلنشدهی روانِ زنانه، نه در کلام، بلکه در نسل بعدی، در بدن و رفتار کودک، خود را نشان میدهد. نه بهعنوان تقصیر. بلکه بهعنوان پیام.
پیامی که میگوید: چیزی هست که باید دیده شود.
من پیشنهاد ادامهی مسیر درمان را دادم چون مطمین بودم به خاطر شرایطی که داشته ودر سوالها ذکر کرده بود توان مالی برای درمان رو نداره. حتی به او تأکید کردم که مسئلهی مالی مانع نیست و من کاملا رایگان بهش کمک می کنم، اما او نپذیرفت.
و اینجا یکی از دردناکترین واقعیتهای روانکاوی خودش را نشان میدهد: گاهی مسئله ناآگاهی نیست. مسئله نخواستنِ دیدن است.
برای بعضی آدمها، درد قابلتحملتر از دیدن است. دیدن، یعنی مسئولیت.
یعنی قبول کنیم آنچه در بدن من، در رابطهی من، یا در کودک من ظاهر شده، اتفاق نیست؛ معنا دارد.
و معنا، همیشه از ما کاری میخواهد.
او رفت. نه با انکار درد، درد هنوز همانجا بود بلکه با بستن دری که بدن با تمام توانش باز کرده بود.
در زبان روان شناسی یونگ، اینجا با مقاومتِ ایگو طرفیم؛
جایی که روان میگوید: اگر ببینم، دیگر نمیتوانم مثل قبل زندگی کنم.
و از نگاه دکتر بَچ، اینجا بدن به مرحلهای میرسد که دیگر با علامتهای ظریف حرف نمیزند؛
یا درد را مزمن میکند،
یا آن را به نسل بعد میسپارد،
یا از سطح عملکرد عبور میدهد و به ساختار میرسد.
خیلی از دردهای لگن، رحم، ران و شکم
نه از ضعف بدن، بلکه از بارِ بیشازحدِ روانِ زنانه میآیند: تحمل، نگهداشتن، بلعیدن، بیصدا ماندن.
و خیلی از کودکان علامتدار نه مشکلاند، نه خطا؛ بلکه بلندگوی چیزی هستند که در نسل قبل امکان گفتن نداشته.
این روایت برای سرزنش نیست، برای آگاهسازیست.
چون درمان، از جایی شروع میشود که بپذیریم: بدن دشمن ما نیست. بدن، آخرین کسیست که هنوز حاضر است حقیقت را بگوید.
و اگر نشنویمش؟ او راه دیگری برای گفتن پیدا میکند. همیشه پیدا میکند.
مریم مرادی: پژوهشگر و درمانگر روش درمانی بچ (باخ). یونگ
#روانشناسی_تحلیلی #دکتر_بچ #مریم_مرادی #درد_لگن #روان #سایه_مادر #اوتیسم #روانشناسی #درمان # مقاومت_ایگو #روانتنی #نقشه_بدن #تحلیل_یونگی
برای تعیین وقت مشاوره اینجا کلیک کنید
در این زمینه می توانید این مقاله رو هم بخونید: رنجِ پنهان، پیامِ آشکار: وقتی بدنِ یک نوزاد از ناگفتههای نسلها حرف میزند.