
در روانشناسی و تحقیقات تروما (آسیبهای روانی)، دو مفهوم اثباتشده وجود دارد که الگویی را توضیح میدهند که بسیاری از ما شاهدش بودهایم:
زمانی که فرد تحت فشار طولانیمدت و در وضعیت بقا (Survival Mode) زندگی میکند، احساسات و تروماها سرکوب میشوند. علائم آسیب، اغلب تنها زمانی ظاهر میشوند که آن فشار برداشته شده باشد.
به همین دلیل است که:
وقتی وضعیت امن میشود ← سطح استرس پایین میآید.
سیستم عصبی از حالت بقا به حالت احساس کردن تغییر وضعیت میدهد.
آنچه زمانی به زور پایین نگه داشته شده بود، شروع به بالا آمدن و رو شدن میکند.
این به معنای وخیمتر شدن حال شما نیست؛ بلکه یک ابراز دیرهنگام است.
در ترومادرمانی، این یک پدیده کاملاً شناختهشده است:
انسانها اغلب دقیقاً بعد از اینکه بالاخره احساس امنیت میکنند، در هم میشکنند.
ما این موضوع را بارها و بارها میبینیم:
بروز افسردگی بعد از اینکه زندگی به ثبات میرسد.
ظهور علائم PTSD (اختلال استرس پس از سانحه) بعد از بازگشت سربازان به خانه.
اضطراب، بیخوابی یا اعتیاد بعد از اینکه پناهندگان در جای جدید مستقر میشوند.
این نشانه ضعف نیست — بلکه به معنای آن است که سیستم عصبی در حال رها کردنِ گارد دفاعی خود است.
در روانشناسی مهاجرت، مطالعات دوران بازنشستگی و تحقیقات روی اعتیادِ افرادِ موفق، یک الگوی ثابت دیده میشود:
کسانی که برای ساختن زندگی میجنگند (نسل اول)، اغلب تحت فشار بسیار خوب عمل میکنند.
اما بعد از رسیدن به امنیت، علائم آسیب افزایش مییابد.
مشکل از موفقیت نیست؛ مشکل آن چیزی است که قبل از موفقیت هرگز پردازش و حل نشده بود.
موقعیت و ثبات، مشکل ایجاد نمیکنند؛ بلکه مشکلاتِ حلنشدهی قبلی را بزرگنمایی میکنند.
اگر ابتدا بقا اولویت بوده است، اکنون شفا باید به دنبال آن بیاید؛ وگرنه بدن، روابط یا اعتیادها به جای شما سخن خواهند گفت.
ثبات، پایان داستان نیست. ثبات جایی است که کار واقعی (روی خود) تازه آغاز میشود.
#تروما #سلامت_روان #اضطراب_پنهان #مهاجرت #توسعه_فردی