«زیستن به حکم اجبار؛ تأملی بر فیلم مجبوریم»
یادداشت: هومن اولیایی
مجبوریم فیلمی نیست که روایت شود؛ فیلمی است که تحمل میشود.
تصویر، آرام و بیادعا، پیش میرود؛ نه برای آنکه قصهای بسازد، بلکه برای آنکه حقیقتی را عریان کند. حقیقتِ زنانی که زندگیشان نه حاصل انتخاب، که نتیجهی اجبار است؛ اجبارِ زیستن، اجبارِ ماندن، اجبارِ خاموشبودن.
رضا درمیشیان در این اثر، از سینما بهعنوان ابزار قضاوت استفاده نمیکند؛ او تنها شاهد است. دوربینش نه متهم میکند و نه تبرئه؛ فقط نگاه میکند. همین نگاهِ بیواسطه و صبور، مجبوریم را به مرزهای «سینمای حقیقت» نزدیک میکند؛ جایی که داستان، جای خود را به زیست میدهد.
فیلم، مستند نیست، اما حقیقت دارد. داستانی نیست، اما واقعیت در آن نفس میکشد. هیچچیز در قابها اغراقشده نیست؛ نه رنج، نه فقر، نه زخم. همهچیز همانقدر ساده و تلخ است که در زندگی واقعی. تماشاگر، آرامآرام، از موضع تماشا به موقعیت همدلی رانده میشود؛ بیآنکه فیلم او را مجبور به گریه یا همدردی کند.
مجبوریم دربارهی زنانی است که جامعه، پیش از آنکه بشناسدشان، برایشان تصمیم گرفته است. فیلم، صدای بلند ندارد، اما سکوتش سنگین است؛ سکوتی که پس از پایان فیلم، همچنان ادامه پیدا میکند و ذهن را رها نمیکند.
این فیلم، نه فریاد است و نه خطابه؛ زخم است. زخمی که دیده میشود، لمس میشود و انکارشدنی نیست. مجبوریم یادآور این حقیقت تلخ است که گاهی در جهان ما، «زندگی» نه یک انتخاب، که تنها یک اجبار محسوب میشود.