نقد سریال «از یاد رفته» | کارگردان: برزو نیکنژاد
نویسنده: هومن اولیایی
سریال «از یاد رفته» به کارگردانی برزو نیکنژاد تلاشی است برای روایت انسانِ معاصر در تقاطع حافظه، فراموشی و زخمهای ناگفته؛ اثری که بیش از آنکه بر حادثه تکیه کند، بر حالوهوای درونی شخصیتها و روابط فرسودهشان مکث میکند.
نیکنژاد در این سریال، آگاهانه از ریتم تند و روایتهای پرپیچوخم فاصله میگیرد و به فضایی آرام، تأملی و گاه تلخ پناه میبرد. «از یاد رفته» قصهی آدمهاییست که گذشته را نه پشت سر گذاشتهاند و نه توان مواجههی صریح با آن را دارند؛ گذشتهای که مدام در زندگی امروزشان رخنه میکند و تصمیمها را به تعلیق میکشاند. این انتخاب، نقطهی قوت اصلی سریال است؛ زیرا به آن هویتی انسانی و ملموس میبخشد.
در پرداخت شخصیتها، سریال موفق میشود تیپهای آشنا را به کاراکترهایی نسبتاً چندلایه تبدیل کند. سکوتها، مکثها و دیالوگهای کمحجم اما معنادار، بیش از گفتار مستقیم، بار درام را به دوش میکشند. با این حال، همین رویکرد گاه به پاشنهی آشیل اثر بدل میشود؛ چرا که کشآمدن برخی موقعیتها و تکرار حسوحالهای مشابه، میتواند مخاطب کمحوصلهتر را خسته کند.
از منظر کارگردانی، نیکنژاد همچنان به امضای آشنای خود وفادار است: میزانسنهای ساده، دوربین کمادعا و تمرکز بر بازی بازیگران. این سادگی، در خدمت روایت قرار میگیرد و مانع از خودنمایی فرمی میشود. موسیقی و فضاسازی نیز در ایجاد حس نوستالژی و اندوه پنهان نقش مؤثری دارند، بیآنکه به احساسگرایی اغراقآمیز بلغزند.
در مجموع، «از یاد رفته» سریالی است دربارهی فراموشیهایی که هرگز فراموش نمیشوند؛ اثری آرام، دروننگر و انسانی که شاید همهپسند نباشد، اما برای مخاطبی که به درامهای شخصیتمحور و تأملی علاقه دارد، تجربهای قابل تأمل و صادقانه به شمار میآید.
یا رسمیتر رسانهای هم آماده کنم.