نقد فیلم اتاقک گِلی (۱۴۰۱)
کارگردان: محمد عسگری
یادداشت هومن اولیایی
اتاقک گِلی فیلمی آرام، تلخ و درونگر است که بهجای روایتپردازی متعارف، بر ثبت یک وضعیت انسانی تمرکز دارد؛ وضعیتی که در آن «ماندن» به اجبار بدل میشود و حرکت، مفهومی دور از دسترس است. محمد عسگری با انتخاب رویکردی مینیمال، جهانی محدود خلق میکند که بهتدریج ابعاد روانی و اجتماعی خود را آشکار میسازد.
فیلم آگاهانه از حادثهمحوری فاصله میگیرد و ریتمی کند و تأملبرانگیز را برمیگزیند. این کندی، نه از سر ناتوانی، بلکه انتخابی فرمی برای همذاتپنداری مخاطب با زمان فرسایندهی زندگی شخصیتهاست. سکوتها، فاصلهها و حذف توضیحهای اضافی، تماشاگر را وادار میکند که فعالانه در خوانش معنا مشارکت کند.
یکی از ویژگیهای مهم فیلم، پرهیز از قضاوت مستقیم است. فیلم نه شخصیتها را محکوم میکند و نه برایشان راه نجاتی ترسیم میکند؛ بلکه صرفاً آنها را در وضعیتشان رها میکند. همین بیطرفی ظاهری، بار تلخ و واقعگرایانهی اثر را افزایش میدهد و آن را به سینمای اجتماعیِ مشاهدهگر نزدیک میسازد.
در سطح مضمون، اتاقک گِلی دربارهی فرسودگی تدریجی انسان در شرایطی است که تغییر در آن ناممکن به نظر میرسد. روابط انسانی در فیلم نه با انفجار احساسی، بلکه با خاموشی و انفعال تعریف میشوند؛ گویی عاطفه نیز، مانند فضای زیست، به مرور خشک و سنگین شده است.
در عین حال، یکنواختی بصری و محدود ماندن دامنهی کنش، ممکن است برای برخی مخاطبان چالشبرانگیز باشد. فیلم بیش از آنکه روایت را پیش ببرد، بر تداوم یک حس پافشاری میکند و همین امر، مخاطب کمحوصله را از خود دور میکند. با این حال، این انتخاب در راستای منطق درونی اثر قابل دفاع است.
در جمعبندی، اتاقک گِلی فیلمی است برای دیدن با حوصله؛ اثری که نه بهدنبال سرگرمی است و نه تسلی، بلکه تماشاگر را در برابر وضعیتی انسانی قرار میدهد که راه گریزی برایش متصور نیست. فیلمی خاموش، اما ماندگار.