نقد فیلم «باشو، غریبهی کوچک» | بهرام بیضایی
نویسنده: هومن اولیایی
«باشو، غریبهی کوچک» از ماندگارترین آثار تاریخ سینمای ایران است؛ فیلمی که فراتر از روایت سادهی مهاجرتِ کودکی جنگزده، به تأملی ژرف دربارهی هویت، وطن، زبان و مفهوم «دیگری» بدل میشود. بهرام بیضایی در این اثر، با زبانی شاعرانه و نگاهی اسطورهمحور، شکافهای فرهنگی ایران را به تصویر میکشد؛ شکافهایی که نه از سر دشمنی، بلکه از ناآگاهی و ترس زاده شدهاند.
باشو، کودک جنوبی که در پی جنگ خانه و خانوادهاش را از دست داده، ناخواسته به شمال ایران پرتاب میشود؛ سرزمینی سبز و آرام که در تضاد کامل با خاطرات سوختهی ذهن اوست. این تضاد جغرافیایی، بهشکلی هوشمندانه به تضاد فرهنگی بدل میشود. زبان ناییجی و فارسیِ شکستهی باشو، نهتنها مانعی برای ارتباط، بلکه نمادی از بیخانمانی و غربت اوست. بیضایی از زبان، همچون دیواری نامرئی بهره میگیرد؛ دیواری که تنها با پذیرش و همدلی فرو میریزد.
نایی، زن شمالی فیلم، قلب تپندهی روایت است. او در برابر قضاوتهای جمعی، سنتهای سختگیرانه و نگاههای طردکنندهی روستا میایستد و «مادری» را نه در پیوند خونی، بلکه در مسئولیت انسانی معنا میکند. رابطهی میان نایی و باشو، بهتدریج از ترس و بیگانگی به پیوندی عاطفی و عمیق بدل میشود؛ پیوندی که فیلم را از یک روایت اجتماعی، به سطحی اسطورهای ارتقا میدهد.
بیضایی در «باشو» جنگ را هرگز مستقیم نمایش نمیدهد؛ اما حضور آن در کابوسها، فریادها و سکوتهای باشو جاری است. جنگ، زخمیست که با تغییر مکان درمان نمیشود. فیلم بهروشنی نشان میدهد ویرانیِ واقعی، نه فقط در شهرها، که در روان انسان رخ میدهد.
از نظر بصری، فیلم با بهرهگیری از طبیعت شمال، رنگها و ریتم آرام زندگی روستایی، تضادی شاعرانه با ذهن آشفتهی باشو میآفریند. این تقابل تصویر و ذهن، از برجستهترین نقاط قوت کارگردانی بیضایی است؛ جایی که فرم، بیواسطه در خدمت معنا قرار میگیرد.
در نهایت، «باشو، غریبهی کوچک» فیلمی دربارهی ایران است؛ ایرانی چندپاره، چندزبان و چندفرهنگ که تنها راه بقای آن، پذیرش تفاوتها و بهرسمیت شناختن «دیگری» است.
«باشو، غریبهی کوچک» فقط روایت کودکی جنگزده نیست؛
فیلمیست دربارهی هویت، زبان و پذیرش «دیگری».
بیضایی نشان میدهد وطن، جغرافیا نیست؛
جاییست که انسان پذیرفته میشود.
#باشو_غریبه_کوچک #بهرام_بیضایی #قاب_نقد_فیلم #هومن_اولیایی
لحن را داکنم