به نظر من پوستر چهلوچهارمین جشنواره بینالمللی فیلم فجر بیش از آنکه «پوسترِ یک جشنواره سینمایی» باشد، بیانیهای تصویری دربارهی هویت، حافظه و اسطوره است؛ بیانیهای که میان جذابیت شاعرانه و ابهام مفهومی معلق مانده است.
در مرکز تصویر، چهرهی مردی سالخورده با نگاهی فرورفته در خویش قرار دارد؛ چهرهای که نه فردی معاصر، بلکه بیشتر یادآور یک تیپ اسطورهای یا تاریخی است. این انتخاب، از همان ابتدا جشنواره را از اکنونِ سینمای ایران جدا میکند و آن را به گذشته، آیین و ریشهها پیوند میزند. این رویکرد اگرچه میتواند ستایشبرانگیز باشد، اما پرسشی جدی ایجاد میکند:
آیا جشنوارهای که باید ویترین سینمای امروز و فردای ایران باشد، حق دارد تا این حد به گذشته پناه ببرد؟
ترکیب مناظر طبیعی، دریاچه، دشت و کوچِ انسانها، فضایی حماسی و نوستالژیک ساخته است؛ گویی با پوستر یک فیلم تاریخی یا یک حماسهی قومی مواجهایم. این تصویرسازی، از نظر زیباییشناسی چشمنواز و خوشپرداخت است، اما به قیمت کمرنگ شدن هویت «سینما» تمام میشود. در پوستر، نشانی از زبان سینمای معاصر، تکنولوژی تصویر، تنوع ژانرها یا حتی خودِ مفهوم جشنواره دیده نمیشود؛ همهچیز در خدمت یک روایت واحد و سنگین است.
نکتهی قابل تأمل دیگر، غلبهی ایدئولوژی بر ایجاز بصری است. پوستر میخواهد بسیار بگوید: از تاریخ و ریشه تا مقاومت و آیین. اما همین «زیاد گفتن» باعث شده تصویر بهجای آنکه پرسشبرانگیز باشد، بهسمت شعار حرکت کند. پوسترهای ماندگار جشنوارهها معمولاً مخاطب را دعوت به کشف میکنند، نه آنکه معنا را یکجا و قطعی تحویل دهند.
با این حال، نمیتوان منکر جسارت طراح شد. انتخاب چنین فضایی، در زمانهای که بسیاری از پوسترها به سمت مینیمالیسم بیروح یا تقلیدهای جهانی رفتهاند، حرکتی متفاوت و قابل احترام است. این پوستر هویت دارد، حتی اگر این هویت محل مناقشه باشد.
در جمعبندی، پوستر چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر تصویری باشکوه، شاعرانه و سنگین است؛ اما بیشتر شبیه پوستر یک «فیلمِ حماسیِ گمشده» است تا نمایندهی جشنوارهای که قرار است تپش زندهی سینمای امروز ایران را نشان دهد. زیبایی دارد، معنا دارد، اما شاید بیش از حد در گذشته مکث کرده و از اکنون فاصله گرفته است.