نمایشنامه «نبردگاه»
«نبردگاه»روایتی است از ایستادن در میانهی ویرانی؛ آنجا که هیاهوی نبرد فروکش کرده و تنها سکوتی سنگین، شمیم تند خون و پژواک نالههایی غریب بر پهنهی میدانگاه باقی مانده است. صحنه در ظلماتی شکل میگیرد که مرگ هنوز در آن نفس میکشد و سایهی بلندِ خشونت بر جانِ بازماندگان سنگینی میکند. در این فضای بدشگون، زنی با جامهی مردان بر تن، پا به میدان میگذارد؛ حضوری رازآلود که از همان نخست، نشان از گریزی ناگزیر، اعتراضی برخاسته از جان و حقیقتی مکتوم دارد.
او در میان پیکرهای بیجان و در برابر نگاههای غریب و پرسشگر، زبان به سخن میگشاید و از رنجی کهن پرده برمیدارد؛ از فریب، از سلطهی بیپایان، از پیمانهای شکسته و از سرنوشتِ محتومی که بر زنان و مردمانِ بیدفاع آوار شده است. فریاد او در دلِ آن سکوتِ موحش، پژواکِ حقیقتی است که سالها در گلو خفه شده؛ کلامی که میکوشد نقاب از چهرهی کریهِ خشونت و دروغ برکشد. «نبردگاه» در این میان، خود به عرصهی تقابلی بنیادین بدل میشود: نبردِ فردی که حقیقت را بر مدارِ واژگان میچرخاند، با جمعی که در گردابِ ترس، کینه و خاموشی گرفتار آمدهاند.
فضای این اثر با بهرهگیری از زبانی نمادین و حالوهوایی اسطورهگون بنا شده است؛ جهانی که در آن مرز میان قدرت و قربانی، عدالت و کینخواهی، و راستی و ناراستی مدام در نوسان است. شخصیت زن در این درام، تنها راویِ رنج خویش نیست، بلکه او صدای تمامیِ آنانی است که در هیاهویِ بیپایانِ جنگ و قدرت، به محاقِ فراموشی سپرده شدهاند.
نمایشنامهی «نبردگاه»، برداشتی آزاد از نمایشنامهی «نفرین» نوشتهی حمید عبدالحسینی است که به قلم هومن اولیایی به نگارش درآمده است. نویسنده در این اثر، در پرداختِ زبان، فضاسازی و شیوهی روایت، از جهانِ دراماتیک و سبک و سیاقِ ماندگارِ استاد بهرام بیضایی وام گرفته و آن را با نگاهی نو بازخوانی کرده است.