ویرگول
ورودثبت نام
هومن اولیایی
هومن اولیایی
هومن اولیایی
هومن اولیایی
خواندن ۱ دقیقه·۱۳ روز پیش

نگاهی به ساختار روایی سریال «بی‌عاطفه»

نگاهی به ساختار روایی سریال «بی‌عاطفه»

هومن اولیایی

«بی‌عاطفه» را بیش از آن‌که بتوان صرفاً یک درام خانوادگی دانست، باید روایتی از فرسایش تدریجی روابط انسانی در جهان معاصر تلقی کرد؛ جهانی که در آن مرز میان عشق و نفرت، حقیقت و دروغ، و اخلاق و منفعت پیوسته در حال جابه‌جایی است.

مهم‌ترین ویژگی سریال، ساختار روایی آن است؛ ساختاری که بر پایه تعلیق، پنهان‌کاری و آشکار شدن تدریجی لایه‌های شخصیت‌ها بنا شده است. روایت به‌جای حرکت خطی و ساده، تلاش می‌کند مخاطب را در وضعیت دائمی پرسش و تردید نگه دارد. هر قسمت نه پاسخی قطعی، بلکه پرسشی تازه را پیش روی مخاطب قرار می‌دهد و همین امر سبب می‌شود که داستان از سطح یک ملودرام خانوادگی فراتر رود.

کمال تبریزی در این مجموعه بیش از آن‌که به حادثه متکی باشد، بر روابط میان شخصیت‌ها تکیه می‌کند. شخصیت‌ها نه قهرمان‌اند و نه ضدقهرمان؛ بلکه انسان‌هایی خاکستری هستند که در کشاکش انتخاب‌های اخلاقی و عاطفی قرار گرفته‌اند. این نگاه، جهان سریال را به واقعیت زندگی نزدیک می‌کند و از افتادن آن در دام قضاوت‌های مطلق جلوگیری می‌نماید.

در سطح فرمی نیز ریتم روایت با فضای رازآلود اثر هماهنگ است. سکوت‌ها، مکث‌ها و گفت‌وگوهای ظاهراً ساده، به تدریج کارکرد دراماتیک پیدا می‌کنند و مخاطب را به کشف لایه‌های پنهان داستان فرامی‌خوانند. به همین دلیل، «بی‌عاطفه» بیش از آن‌که بر هیجان‌های لحظه‌ای استوار باشد، بر انباشت تدریجی تنش‌های درونی بنا شده است.

در نهایت، «بی‌عاطفه» تلاشی است برای واکاوی بحران عاطفه در مناسبات انسانی امروز؛ اثری که می‌کوشد نشان دهد انسان معاصر، در میانه روابط پیچیده و منافع متعارض، چگونه به تدریج از خویشتن عاطفی خود فاصله می‌گیرد. همین نگاه، سریال را به متنی قابل تأمل برای تحلیل‌های اجتماعی و روان‌شناختی بدل می‌کند.


سریالروابط انسانیواقعیت زندگی
۷
۰
هومن اولیایی
هومن اولیایی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید