سلام ویرگولیای عزیز🙃🩷
حالتون چطوره؟ امیدوارم گرد غم و اندوه روی چهره های قشنگتون ننشسته باشه و امیدتون به آیندهای روشن و زیباتر رو از دست نداده باشید.
راستش توی این روزا که هممون نبود اینترنت رو داریم تجربه میکنیم،تنها جایی که من رو از بیحوصلگی نجات داد،فیلیمو،طاقچه و گهگاهی سر زدن به ویرگول بود.اون روزای اول از شدت بیحوصلگی میخواستم سر به بیابون بذارم:)
ولی خببببب درست میشه 🌱👍🏻

هرروز که از خواب بیدار میشم و چشمام رو باز میکنم،میدونم که همه چیز از دیروز گرونتر شده.تقریبا حساب کردم که اگه با این حقوق الانم تا آخر عمرم هم کار کنم نمیتونم یه خونه درست و حسابی برای خودم بخرم باقی چیزهای مورد نیاز زندگیم که آرزوشون رو دارم پیشکش!
رییس جمهور کشور رو میبینم که دایما میگه نمیتونیم،نمیشه،راه بستهس،همینه که هست! یکی نیست بگه وقتی بلد نیستی شکر خوردی زمام قدرت رو در دست گرفتی!
دلم میخواد اعتراض کنم! فریاد بزنم بر ضد مفسدانی که زندگی رو برام سخت کردن و من رو از آرزوهام روز به روز دورتر میکنن.
با خانوادهم میرم روستا تا به پدربزرگم سر بزنم که میبینم عابربانک ها و بسیج محل رو آتیش زدن،تمام قرآن هارو سوزوندن،حتی کولر روی پشت بومش رو هم تکهتکه کردن! تا تونستن به امام حسین«ع» فحش و ناسزا گفتن! البته همه خواهان این کار نبودن عده معدودی از این افراد! اما اگه کسی مخالفتی بکنه احتمالا قربانی بعدی خودشه!
مردی از اهالی روستا که پناهندگی کانادا رو گرفته،عکسی از خودش با رضا پهلوی روی پروفایل اینستاگرامش گذاشته و هرشب فراخوان میده که کی بیاید بیرون کی نیاید.حرفهای امیدبخشِ ترامپ!!!! در حمایت از مردم ایران رو دایما استوری میکنه.
همیشه یکی از راههای پیدا کردن مسیر درست رو این دونستم که برخلاف جهت مسیری که دشمن بهم نشون میده حرکت کنم.
تروریستی که دستش به خون میلیون ها انسان بیگناه در سراسر جهان آلودهس حالا اومده و از من حمایت میکنه!
پسر یکی آشناهامون که فقط 18 سال داره و با کلی امید و آرزو تازه وارد دانشگاه شده، به همراه مادر و مادربزرگش نیمه شب به دنبال پدرش که در اعتراضات شرکت کرده میره اما در کوچهای خلوت جلوی چشم مادرش،مردی سوار بر موتورسیکلت با چهره پوشیده تیری به قلبش میزنه و پسر بیچاره میمیره.جسدش رو هم با کلی بدبختی و دردسر تونستن تحویل بگیرن!
پسر همسایهمون پلیسه،یه پسر 25 ساله محجوب،تنها چیزی که تحویل مادر بیچارهش داده شد یه بدن تکهتکه شده و سلاخی شده توسط چاقو بود!نمیدونم مامانش چجوری میخواد از این به بعد به زندگی ادامه بده.
همه چیز خیلی پیچیدهس
ما داریم چه بلایی سر خودمون میاریم!
پس اعتراض من به گرونی چی میشه؟!!!!!

جدای از همه اتفاقات شوکهکننده و اندوهناکی که این روزها همگی شاهدش بودیم،نبود اینترنت تا حدودی باعث شد یخرده بیشتر بفهمم که چقدر زندگیم رو درگیر فضای مجازی کرده بودم. به معنای واقعی کلمه روزهای اول اعصابم بهم ریخته بود و دلم میخواست زمین و زمان رو فحش بدم که چرا اینترنت قطعه! با خودم میگفتم خب الان من چیکار کنم؟!
حوصلهم سررفته!
باورتون میشه نبود اینترنت باعث شد بفهمم چقدر در استفاده از روزهای زندگیم ناتوانم!
واقعا نمیدونستم چطوری از زمانم استفاده کنم،هرکاری که میخواستم انجام بدم منتهی میشد به یوتیوب یا تلگرام!
این چند روز که اینترنت قطع بود یخرده زندگی کردم!
آشپزی کردم
نقاشی کشیدم
با خانوادهم وقت گذروندم و بیشتر باهاشون حرف زدم
کتاب خوندم
درس خوندم
بیرون رفتم و قدم زدم
فیلم های خوب تماشا کردم
و متوجه شدم که این همه مدت اعتیاد شدیدی به فضای مجازی داشتم و خودم خبر نداشتم!

یه کتاب توی طاقچه پیدا کردم راجع به زندگی شهید مصطفی چمران.هرچقدر که جلوتر میرم بیشتر به کمالات و شجاعت بینظیر این آدم پی میبرم.
با خودم فک میکنم چطور ممکنه کسی اینقدر با قدرت و خالصانه در مسیر درستی که بهش معتقده پیش بره؟!
انسانی که از بند هرچیزی رهاس و فقط به معبود خودش نگاه میکنه!
انسانی که اندوه و رنج انسانی دیگه قلبش رو به درد میاره و به سادگی از همنوع خودش نمیگذره.
کسی که در برابر ظلم و استعمارگر میایسته حتی اگر به بهای خونش تموم بشه،چون اینقدر بزرگه که به زندگی پست دنیایی کوچکترین دلبستگی نداره.
چقدر زیبا
چقدر خارقالعاده
چقدر باشکوه
کاش فقط یه کوچولو بشه شبیهش شد!

وقتی بچه بودم از شبکه پویا یه انیمیشن تماشا میکردم به اسم «قصه های خوب برای بچه های خوب» از کتابهای آقای مهدی آذریزدی بود.عاشقش بودم.توی یکی از قسمت ها،در انتهای داستان نویسنده خطاب به بچه ها یه همچین چیزی گفت:
بچه های عزیزم در سختی های زندگی و وقتایی که حالتون خوب نبود یا ناراحت بودید این جمله رو به یاد بیارید که
این نیز بگذرد
چی بچه ها دوباره بگید؟
این نیز بگذرد. سختی های زندگی هم درست مثل لحظات شادش گذر خواهند کرد.
من هم به عنوان بچهای که به شدت تحت تاثیر فیلم ها و انیمیشن ها قرار میگرفتم😄«همین الانم اینطوریام👀»این جمله در ذهنم حک شد. هرچقدر بزرگتر شدم بیشتر به این قضیه پی بردم که چراغ راهنمای زندگی همیشه سبزه! جایی برای توقف نیست.
واقعیت اینه که این دنیا محل موندن نیست و یه روزی جسم هممون سرد میشه و کودی میشیم برای زمین و رشد گل ها و گیاهان دیگه.
پس همه باهم:
این نیز بگذرد:)