سلام ویرگولیای عزیز،امیدوارم حالتون خوب و روزگار به کام باشه.
الان که دارم این نوشته رو مینویسم در روزهای ابتدایی جنگ بین ایران و رژیم صهیونیستی هستیم و نمیدونم تا چند روز آینده زنده خواهم بود یا نه اما خب از صمیم قلبم آرزو میکنم ظلم و استکبار از دنیا رخت ببنده و ما مسلمانان و تمام مردمان آزادیخواه سراسر جهان نابودی رژیم کودککُش صهیونستی رو به چشم خود ببینیم.
چند وقت پیش داشتم توی طاقچه میگشتم که چشمم به یک کتاب خورد:
«365 روز من و خدا نوشته آکیرا»

قبلا در نمایشگاه کتاب ارومیه کتابی از این نویسنده با عنوان «365 روز بدون تو» دیده بودم که برام خیلی جالب بود. گرچه نویسنده کتاب فقط تا روز 200ام ادامه داده.کتاب درباره جدایی و فراق از معشوقه و آکیرا هرروز سخن یا شعری مینیمال برای تحمل درد دوری و فراق نوشته و ثبت کرده.من این کتاب رو کامل نخوندم اما با نگاه خیلی کوتاه به کتاب بهش علاقهمند شدم و وقتی در طاقچه دیدم 365 روز کامل گفت و گو با خداوند رو هم داره خیلی خوشحال شدم چون بعضی ها گمان میکردن که بعد از 200 روز نویسنده به علت درد جدایی خودکشی کرده اما بعد از انتشار کتاب 365 روز من و خدا مشخص شد که نویسنده راه دیگهای برای تسکین دل شکستهاش پیدا کرده.
با خودم گفتم ایده خوبیه و میتونم تا دو هفته آینده من هم هرشب اگه گفت و گویی یا حس و حالی درون قلبم دارم که دلم میخواد با خدواند درمیون بذارم رو بنویسم و ثبت کنم،میتونه بهم برای تحمل رنجهای زندگی و افزایش حس حضور خداوند در قلب خیلی کمک کنه:)
روز یک_دوشنبه 1404/3/26
این روزا تنها چیزی که باعث میشه دووم بیارم اینه که به آسمون پرستاره نگاه میکنم و تورو میبینم.میدونم که تو در کنارمی چون تا حالا روزی نبوده که بهم کمک نکنی.این ستارهها خودشون دارم بهم چشمک میزنن!💫🌌
روز دو_سهشنبه 1404/3/27
تنها کسی که بی هیچ چشمداشتی،بی قید و شرط و تحت هر شرایطی عشقش به شمارو متوقف نمیکنه خداونده،حتی اگه بهش نارو بزنی بازم دوسِت داره.🌿🩵
روز سه_چهارشنبه 1404/3/28
چون میدونم پشت همه کارهای خالق من یه حکمت بزرگ نهفته،چرا باید بذارم گرد غم و اندوه روی قلبم بشینه؟!😇🌱
روز چهار_پنجشنبه 1404/3/29
خداوند مرهم تمامی زخمهای درون قلبمه.تا زمانی که تو هستی، هیچوقت و هرگز تنها نیستم.باید اینو همیشه و هرروز به خودم یادآوری کنم تا فراموش نکنم🌃🦋
روز پنج_جمعه 1404/3/30
نور زندگی منی تووووو خب؟! خودت میدونی چرا...🙃💌
روز شش_شنبه 1404/3/31
امروز توی لبخندهای قشنگ مامان و داداشم تورو دیدم:)
روز هفت_یکشنبه 1404/4/1
خوشحالم که آغوش گرمت همیشه به روی من بازه،میشه لطفاً هیچوقت نذاری احساس تنهایی کنم؟میخوام با تکتک سلولهای بدنم حضورت رو حس کنم🥺🫀
روز هشت_دوشنبه 1404/4/2
تو همونی هستی که من دوس دارم،دستم رو بگیر تا منم همونی بشم که تو دوس داری،درست شبیه تو☘️🌈
روز نه_سهشنبه 1404/4/3
چون تو اینطوری دوست داری اشکالی نداره،منم همینو میخوام.همه چی خوبه😊🤝🏻
روز ده_چهارشنبه 1404/4/4
گاهی اوقات باید برای اتفاقاتی که توی زندگیمون رخ ندادن از خداوند تشکر کنیم🪐🍃
روز یازده_پنجشنبه 1404/4/5
نمیدونم چیکار کردم که لیاقت داشتن یسری نعمت ها رو دارم؟ خیلی دوسِت دارم محبوب قلبم،ممنونم بابت همه چی🫂💕
روز دوازده_جمعه 1404/4/6
حتی در دل تلخترین شرایط هم، تو، یکی رو میفرستی که با حضورش در زندگیم،حضور تورو حس کنم 🦋
روز سیزده_شنبه 1404/4/7
درک حکمت بعضی کارهای خداوند خیلی سخته اما چون میدونم مدبر و حکیمتر از اون کسی وجود نداره،بهش اعتماد میکنم.🙂👍🏻
روز چهارده_یکشنبه 1404/4/8
میدونم رنجهای دنیا بیفایده و بیهدف نیست،وگرنه طاقت نمیاوردم.
حداقل برای ادامه دادن زندگی این تفکر خیلی امیدآفرینه! 🛤️💕
روز پانزده_دوشنبه 1404/4/9
من براش دعا کردم،بقیش دیگه اراده توئه...بهت اعتماد دارم بهترین دوست من🤗🌻
خب اینم از پانزده روز:)
پانزدهتا گفت و گوی کوچیک و ساده،اما پر از حرفهای نگفته دلی...
نمیدونم توی این روزهای عجیب و پر از استرس اگه این لحظههای خلوت و حرفزدن با خدا نبود،حالا میخواد یه گفت و گوی ساده کوچولو در دل باشه،دعاکردن یا نمازخوندن و... چجوری میتونستم دووم بیارم.
هرچیزی که باعث اتصال به خداونده، موجب تقویت حس حضور خدا در زندگی میشه.حس اینکه همیشه یکی رو داری تا بهت گوش بده و وقتی همه ترکت کردن در آغوشت بگیره و بدون هیج قضاوتی بغلت کنه.کسی که با وجود تمام اشتباهاتت بازهم دوسِت داره و بهت محبت و مهربانی میکنه...آخه مگه میشه؟! مگه دارییییییییییم:))))

خب دوست ویرگولی من🙃🌻تو برام بگو...
تا حالا شده حس کنی خدا یجوری با دلت حرف زده؟ نه با صدا،نه با کلمات...یهجور حس عمیق،آروم که مطمئنت کرده تنها نیستی؟اون لحظه رو یادت میاد؟
مرسی که تا اینجا همراهم بودی،با آرزوی قلبی شاد،لبی خندون و دلی همیشه گرم از حضور خدا برای تو🍃🌙🦋